خانه / علوم شناختی / تفاوت ذهن ها و ساختارهای آن ها

تفاوت ذهن ها و ساختارهای آن ها

موجودات ذهنی” در ذهن ها به صورت های مختلفی با هم ترکیب می شوند، و نظام ها و ساختارهای متفاوتی به وجود می آورند.
چه اسباب و عللی مُوجب پیدایش ساختارهای ذهنی می گردند؟
آیا “تنظیم و ترتیب موجودات ذهنی” فرایندی خودآگاه است که ذهن خود طی می کند؟
آیا عوامل بیرونی و درونی در این تنظیم و ترتیب نقش دارند؟
منظور از عوامل بیرونی و درونی چیست؟
سازوکار تأثیر این عوامل چگونه است؟
ضرورت دارد که بدانیم نوع قضاوت و رفتار انسان ها همه بستگیِ تامّ به ساختارهای ذهنی ما دارد، از این رو اهمیت آن غیر قابل انکار است. “تنظم و ترتیب موجودات ذهنی” همواره فرایندی خودآگاه نیست. عواملی بیرونی و درونی در روند آن نقش بازی می کنند. تا آنجا که می توان گفت ساختار ذهن انسان ها معلول عوامل مختلفی است. این عوامل عبارتند از:
وراثت: منظور، انتقال صفات از والدین به فرزندان است. موجودات زنده این قدرت را دارند که خصایص اسلاف خود را بگیرند، و در خود نشان دهند.
تاریخ: لحظه و لحظاتی که در آن زندگی می کنیم، محصول و معلول گذشت ماست. ساختار فیزیکی و ذهنی ما تحت تأثیر روند تاریخ است.
جغرافیا: عوامل طبیعی در پدیده های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی هر جامعه نقش تعیین کننده ای دارد، و اینها ساختار ذهنی و روانی ما را می سازند. (رک به: جغرافیاگرایی)
میزان هوش: پایین یا بالا بودن اندازه هوش بر وسعت و ساختار ذهنیات ما تأثیر می گذارد. عوامل مختلفی در میزان هوش نقش دارند، مانند: تغذیه، بهداشت، ورزش، سفر و …
ارتباطات: افرادی که ارتباطات وسیع تری دارند، دارای ذهن فراخ تری هستند. ذهن فراخ اقتدار بیشتری در تنظیم و ترتیب “موجودات ذهنی” دارد.
جامعه و نهادهای اجتماعی: شخصیت (personality) هر فرد تابعی از جامعه اوست. ذهنیات فرد جزو اصلی شخصیت هر فرد است. نهاد های اجتماعی نیز هر کدام به صورت مستقل در نظم موجود در ذهن ما تأثیر دارند. حکومت، دین، آموزش و پرورش، اقتصاد، طبقات اجتماعی، فرهنگ، ارزشهای اجتماعی و … جزو نهادهایی هستند که بیشترین نقش را در ساختمان ذهنی ما بازی می کنند. افتراق جامعه به طبقات مختلف “موقعیت طبقاتی” ویژه ای برای افراد می سازد. این “موقعیت طبقاتی” در ساختار ذهن او اثر می گذارد.
خُلقیات: انسان ها ویژگی های روانی متفاوتی دارند. برخی عجول و برخی متأنی هستند. بعضی “مستبد”ند، و بعضی نیستند. گروهی متواضع اند، گروهی متکبر…. هر کدام از این اخلاق، مقتضی ساختار ذهنی متفاوتی خواهد بود. انسانی که عجول است در روند ادراکی سریع تر به نتیجه می رسد. این سرعت، “احتمال خطا در تفکر” را افزایش می دهد. افراد مستبد و متکبر ذهن بسته ای دارند. ذهن های بسته تغییر ناپذیرند. چیزی که تغییر نپذیرد، راه تکاملش مسدود می باشد.
سفر: “مسافرت”، ذهن را فراخ تر می کند. مُوجب می شود ذهن تفاوت ها را ببیند. دیدن تفاوت ها باعث زوالِ تعصب ها و تنگ نظری هاست.
زبان: “زبان” مجموعه نمادهایی است که انسان برای ارتباط با همدیگر وضع کرده است. محل استقرار زبان ذهن است. الفاظ و گفتارها و نوشتارها و اشاراتی که به کار می بریم، همه کاربرد زبان است، نه خود زبان. از این رو زبان بخشی از ذهن ما انسان هاست. این بخش ارتباط دو سویه ای با بخش های دیگر ذهن دارد:
ارتباط نخست آنکه زبان انعکاس بخش های دیگر ذهن است. ذهنیات بشر یا هرآنچه در ذهن بشر است، در قالب نمادهای زبانی انعکاس می یابد.
ارتباط دوم آنکه وقتی انسان متولد می شود شروع به آموزش زبان می کند، گستره آموزش زبان وسیعتر از ادراک های حسی و عقلی اوست. از این رو به تدریج زبان به بستری تبدیل می شود که ادراکات و تفکرات انسان در آن و با تکیه به آن صورت می گیرد. شاید بتوان گفت که زبان، ذهن او را شکل می دهد.
هَوَی: منظور از “هوی” تمایلات طبیعی انسان هاست. کارها و چیزهایی مطلوب ما انسان هاست. آنها ما را به سوی خود فرا می خوانند. چون مطلوبند ذهن دست به کار می شود، و آرائی می سازد که مسیر رسیدن به آنها را هموارترکند.

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

کلمه مساوقت

“مساوَقت”، در لغت، به معنی معیت و همراهی در سَیر و رفتن است. به گونه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *