خانه / قلمرو های فلسفه / تاریخ فلسفه / انسان نما ها در اساطیر شرق اسلامی

انسان نما ها در اساطیر شرق اسلامی

انسان ‌نما (Humanoid) اصطلاحی است که به چیزی که از نظر ظاهر شبیه به انسان باشد اطلاق می‌ شود. واژه (Humanoid) برای اولین بار در سال ۱۹۱۲ در پی کشف فسیل استخوان‌های شبیه به اسکلت انسان به کار رفت. این کلمه از دو جزء ترکیب یافته است: اول – (Human) به معنی «انسانی»؛ دوم – (oid) که پسوند صفت‌ ساز و اسم‌ ساز است، به معنی:‏ مانند، گونه‌،‏ واره‌، شبه‌. در شرق اسلامی گهگاه از موجوداتی با این توصیف : «الَّذين يُشبِهُون النَّاسَ وَ لَيْسوا بِالنَّاسِ» [کسانی که شبیه مردم اند، و مردم نیستند.] یاد شده است. سخن مذکور را ازهری در تهذیب اللغه آورده است.
موافق نقل جاحظ در البیان و التبیین در اساطیر و کتب پیشینیان از انسان نمایانی سخن به میان آمده است، از جمله آنهاست: واق واق / دَوال پا / عُدار / مردمانی که از فرزندان سَعالی اند. برخی “نسناس” را هم از این دست دانسته اند.
«واقواق» نام درختی است. درباره این درخت دو تفسیر وجود دارد:
تفسیر اول: واقواق نام درختی است، در هندوستان. این درخت از عجائب است. بامداد بهارش می باشد و شبانگاه خزان می کند. برگهایش به صورت انسان باشد. چون روز پیش آید برگهایش در آشوب می افتد، چون شب می آید فرو می ریزد.
تفسیر دوم: نام درختی است چینی که به درخت گردو و خیار چنبر شبیه است. این درخت میوه ای دارد که به صورت انسان شباهت دارد. چون این بار برسد، و پخته گردد، چند بار آوازی دهد، چون واق واق، و سپس از درخت باز شود. مردم جزایر چین بدین آواز فال می زنند.
این دو تفسیر را دمشقی در کتاب نخبة الدهر في عجائب البر والبحر آورده است.
“دوال پا” نام مردانی بیابانی در هندوستان که پاهای باریک و نرم دارند، مانند تسمه های چرمین، و خود را شل وانمود می کنند، و مسافرین بدبخت را مجبور می نمایند که ایشان را به پشت خود حمل کنند، و اسباب هلاکت آن بیچارگان می شوند، چه پاهای خود را به دور گردن آن مسافرین می پیچند، و اگر موافق میل شان حرکت نکنند، آنان را خفه می نمایند.
عُدار دابه ای است در یمن که با مردمان مقاربت می کند، و یا آنها را وطی می کند، و نطفۀ آن کرم و دود است.
“سَعالی” جمع “سِعلاء” و “سِعلاة” است. اهل لغت این معانی را برای “سِعلاء” و “سِعلاة” ذکر کرده اند:
اول – غول (دیوی است که به هر شکل خواهد می نماید، و مردم را هلاک می کند.) / دوم – دیو مادینه ساحر / سوم – پستانداری از دسته میمون ها، در میان دسته پستانداران نخستین پایه، از نزدیک ترین حیوانات به انسان است.
جاحظ (م 255) در کتاب الحیوان در این باره می نویسد: «مردم درباره این نوع از انواع موجودات دعوی های مختلفی دارند. برخی از دانشمندان، وجود آنان را جایز می دانند، و آنان را حقیقی می پندارند. همانند مردمی که ادعا می شود از اولاد سَعالی هستند. این مطلب را از عمرو بن یربوع آورده اند. همچنین ابوزید نحوی از سِعلاتی روایت می کند که در بنی تمیم مقیم بودند، و در میان ایشان وضع حمل کردند. چون دیدند برقی از جانب سرزمین های سَعالی درخشیدن گرفت، آوازی برآوردند، و به سوی ایشان پرواز کردند.»
ازهری می گوید: “نسناس” مخلوقی به شکل و صورت بنی آدم است. در چیزی مشابه ایشان است، و در چیزی مخالف. آنان از بنی آدم نیستند.
ابن درید می نویسد: “نسناس” از “نَسْنَسَة” به معنی “ضعف” است. این موجود را به خاطر ضعف آفرینشش «نسناس» نامیدند. از ابوهریرة روایت می کنند که گفت: «ذَهَب الناسُ و بقيَ النِّسناس.» از او پرسیدند: نسناس چیست؟ گفت: کسانی که شبیه مردم اند، و مردم نیستند. ابن سیده از کُراع نقل کرده است که گفت: چنانکه گفته می شود: “نسناس” دابه ای است، در شمار حیوانات وحشی، صید می شود و خورده می شود. به شکل انسان است، با یک چشم و یک پا و یک دست. مانند انسان سخن می گوید. قمی نیز از علی (ع) روایت کرده است که فرمود: ساکنان نخستین زمین “نسناس” و “جن” بوده اند.
این اسامی (واق واق / دَوال پا / عُدار / نسناس) را به دو گونه می توان تلقی نمود: اول – حمل بر معانی حقیقی کرد، و معتقد شد که چنین موجوداتی وجود داشته یا دارند. / دوم – حمل بر معانی مجازی نمود، و گفت: این اسم ها به انسان هایی اطلاق می شود که واجد رذیلت هایی هستند. برای مثال به انسانی که کارهای خود را به واسطه دیگران انجام می دهد، بگوییم دوال پا. کسی که سوار دیگران می شود، و پیاده نمی شود. یا به انسان های احمق بگوییم: نسناس. چنانکه جاحظ این کلمه را به همین معنی حمل می کند. جاحظ (م 255) می گوید: «برخی از نادانان این سخن حسن را شنیدند که : «ذَهبَ الناسُ، و بقيتُ في النِّسْنَاس». از این رو «نسناس را جنسی جداگانه قرار دادند.» گروهی دیگر که جاهل تر از آنان اند سخن کمیت را شنیدند که گفت:
فما النّاسُ إلاّ نَحْنُ أمْ ما فَعَالُهَم
و لو جَمَعوا نَسْنَاسَهُم و النَّسَانِسا
و گمان کردند که سه جنس وجود دارد: ناس، نسناس و نسانس [= غول و نسناس ماده] اهل عقل می دانند، که نسناس بر فرومایگان (= سفلة، أوغاد و غوغاء) اطلاق می شود.» آنگاه می نویسد: «این غیر از سخن در بخش کردن (= تقسیم کردن) [انسان نمایان] است. [در اساطیر و کتب پیشینیان از انسان نمایانی سخن به میان آمده است، از جمله آنهاست: واق واق / دَوال پا / عُدار / مردمانی که از فرزندان بوزینه اند.»

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

فلسفه و دین

“فلسفه” و “دین” در طول تاریخ روابط مختلفی با هم داشته اند. این روابط را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *