خانه / تعلیم و تربیت / برای هر موجودی غایتی است؛ گزیده مباحث جلسه 13 شرح اسفار ملاصدرا

برای هر موجودی غایتی است؛ گزیده مباحث جلسه 13 شرح اسفار ملاصدرا

برای هر موجودی غایتی است؛ گزیده مباحث جلسه 13 شرح اسفار ملاصدرا

مدرس: مسعود تلخابی

«وَ مَا مِن دَابَّةٍ فَمَا دُونَهَا…»؛ و هیچ جنبنده ای نیست…؛ می دانید دَابَّة به معنی جنبنده است.
یکی از خصوصیّات مهم فلسفه عمومیّت قواعد حاکم بر آن است. با این که در مقدّمه ایم، از این عمومیّت ببینید که چقدر صحبت می کند؛ این که می گوید: «وَ مَا مِن دَابَّةٍ فَمَا دُونَهَا إلا وَ مِن شَأنِهَا…»؛ این یک قاعده کلی است؛ هر موجودی را شامل می شود؛ اصلا ما آن چیزی را فلسفه أولی می گوییم که یک قاعده ای را بگوید، و شامل یک سری قواعدی بشود که همه موجودات را در بر بگیرد؛ این را می گوییم فلسفه؛ فلسفه أولی مخصوصا، با قید ذکر می کنم که تفکیک بدهیم از فلسفه های دیگر؛ مثلا فلسفه اخلاق داریم؛ فلسفه علم داریم؛ فلسفه های دیگری که وجود دارد، یک مبحث دیگری است اما وقتی فلسفه أولی می گوییم، یعنی فلسفه ای که از قوانین عمومی جهان سخن می گوید. ملاصدرا تا این جا چندین قاعده گفته است؛ این جا یک قاعده دیگری می گوید؛ این که «وَ مَا مِن دَابَّةٍ فَمَا دُونَهَا إلا وَ مِن شَأنِهَا البُلُوغُ إلى أقصى مَا لَهَا فِي ذَاتِهَا»؛ این یک قاعده است؛ یک قاعده فلسفی؛ عمومیت دارد و وجه عمومیت این، این است که این [دَابَّةٍ] نکره است؛ نیست از جنبنده ای؛ جنس جنبنده ای نیست؛ نکره است؛ نفی است؛ وَ مِن دَابَّةٍ نکره است و نکره در سیاق نفی دلالت بر عموم می کند؛ این یک قاعده اصولی است: «نکره در سیاق نفی دلالت بر عموم می کند». هیچ جنبنده ای نیست، از جنس جنبنده ای نیست، فَمَا دُونَهَا، و آن چه دون این جنبنده است؛ ضمیر «ها» به جنبنده بر می گردد. منظور این است که چیزی که در حدّ جنبنده نیست یعنی پایین تر از جنبنده است مثل جمادات. دَابَّة به معنای جنبنده شامل موجودات ذی حیات می شود؛ از نباتات و حیوانات و انسان و إلی آخر که می تواند باشد. پس جنبنده آن موجودات ذی حیات است. هیچ موجودی نیست مگر این که از شأن اوست یعنی باز شأن آن جنبنده و مَا دُونَهَا است، یعنی کار اوست، شأن اوست، البُلُوغُ إلى أقصى مَا لَهَا فِي ذَاتِهَا، رسیدن به دورترین چیزی که برای اوست در ذاتش. موجودی داریم مثلا هسته سیب؛ هسته سیب یک سری عوارض و ذاتی دارد و این ذات یعنی خودِ هسته سیب، یک سری قابلیت هایی دارد؛ یک سری استعداد هایی درونش هست که می شود این استعداد ها را پرورش داد؛ استعداد ها را رشد داد تا به آن چیزی که در درونش هست، تبدیل شود؛ تبدیل شود به درخت پرثمر سیب؛ این أقصى مَا لَهَا فِي ذَاتِهَا است؛ می گوید این در شأن هر موجودی است؛ حالا این شأن را شما در هسته سیب می توانید جست و جو کنید؛ در یک حیوانی مثلا گربه می توانید جست و جو کنید؛ در موجودی به نام انسان هم می توانید جست و جو بکنید؛ این که هر شیئی که شما در این عالم می بینید، در ذات آن شیء یک سری قابلیت ها و استعداد هایی نهفته است که او را به سوی شدن به سوی آن استعداد ها، به سوی شدن به سوی آن غایت ها او را می راند؛ او را سوق می دهد؛ ذات می خواهد و ذات طلب می کند و این همان چیزی است که ما در قالب استعداد و قوّه از آن صحبت می کنیم. یک شیء بالقوّه توان تبدیل شدن به چیز هایی است که در آن به فعلیّت می رسد. این در همه موجودات که ما می شناسیم، هست. این مسأله پیش می آید که آن أقصى مَا لَهَا فِي ذَاتِهَا، آن دورترین چیزی که برای اوست در ذاتش چیست؟ مثلا شما در هسته خرما یا هسته سیب، در ذات هسته سیب آن أقصى مَا لَهَا فِي ذَاتِهَا چیست؟ خودِ خرما یا رسیدن به درختی که مُثمر است؟

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

فلسفه و دین

“فلسفه” و “دین” در طول تاریخ روابط مختلفی با هم داشته اند. این روابط را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *