خانه / تعلیم و تربیت / مُجَاوَرَةُ البَارِئ – التجرد عن المادیات؛ گزیده مباحث جلسه 14شرح اسفار ملاصدرا

مُجَاوَرَةُ البَارِئ – التجرد عن المادیات؛ گزیده مباحث جلسه 14شرح اسفار ملاصدرا

مُجَاوَرَةُ البَارِئ – التجرد عن المادیات؛ گزیده مباحث جلسه 14شرح اسفار ملاصدرا

مدرس: مسعود تلخابی

مُجَاوَرَةُ البَارِئ:
مُجَاوَرَة از جَاوَرَ، یُجَاوِرُ، مُجَاوَرَةً گرفته شده است که از باب مفاعله است، برای معنای مشارکت است؛ مثلا می گویند جَاوَرَ صَاحِبَهُ؛ یعنی لاصَقَهُ فِی المَسکَن؛ یعنی خانه شان به هم چسبید؛ همسایه شدند؛ محل سکونت آن ها به همدیگر نزدیک شد. یا بگوییم صَارَ جَارًا لَهُ؛ با او همسایه شد. مُجَاوَرَة یعنی همسایگی با خداوند؛ چون معنای حقیقی اش این جا مدّ نظر نمی تواند باشد، چون نه برای خداوند به آن صورت مسکنی می شود تصور کرد و نه برای نفس در این مرتبه می شود مسکن و محلی تصور کرد؛ این جا منظور از مُجَاوَرَة مقام قرب است یعنی نزدیکی به خداوند متعال.
مشارکت یعنی نزدیکی ای که میان خداوند و انسان برقرار می شود. در جَاوَرَهُ یک مُجَاوِر بایستی وجود داشته باشد و یک مُجَاوَر. مُجَاوِر کسی است که به مجاورت ربّ می رسد؛ همان انسان است و کسی که مُجَاوَر است، می شود خداوند. پس مشارکتی است بین انسان و خداوند.

در این جا ملاصدرا از صفت البَارِئ استفاده می کند. بَارِئ را به گونه های مختلف معنی کرده اند. سه معنی برای بَارِئ خدمتتان عرض می کنم. یکی از معانی ای که برای بَارِئ وجود دارد، آفرینندگی است.
اصل معنی بَرَأَ، تراشید است؛ چنان که مجسمه ساز اجزاء زائد را می تراشد تا شکلی را به ظهور در آورد، خداوند هم در جریان آفرینش هم انگار یک چنین کاری را انجام می دهد.
معنای دیگری که برای بَارِئ گفته شده است، وَاهِبُ الحَیَاة لِلأحیَاء است
و سومین معنایی که برای بَارِئ گفته شده است، این است که سالم و خالی از عیب باشد. بَرِئَ یعنی مثلا از بیماری صحّت یافت. می گویند السَّالِمُ الخَالِی مِن أیِّ عَیبٍ؛ از هر عیبی تهی باشد؛ یعنی این بَارِئ در این جا هم معنای صفت تنزیهی خداوند می تواند باشد؛ یعنی از اوصاف سلبیه باشد؛ چون تمام عیوب و نواقص را از او بر می کَند و هم می تواند صفت ثبوتی که باشد که حیات و إحیاء و همین طور آفرینش و آفرینندگی را به او نسبت می دهد. بنابر این نسبتا اسم جامعی را ملاصدرا در این جا به کار برده است و گویی ملاصدرا، شاید به این نظر داشته است که مجاورت و قرب در دو جنبه تنزیهی و اثباتی برقرار می شود یعنی انسانی که به این درجه می رسد، از عیوب تهی می شود و به کمالات متّصف می گردد.
التَّجَرُّدُ عَنِ المَادِیَّات:
کلمه تجرّد معنی مطاوعی دارد؛ یک فعلی هست که این تحت تأثیر آن قرار گرفته و آن را بایستی در تقدیر گرفت و آن می شود تجرید؛ یعنی یک تجریدی بایستی باشد تا تجرّدی صورت پذیرد. اصل معنی تجرید در لغت این است که شما یک شاخه تری را از درخت برکنید و پوستش را بکنید؛ این معنی اصلی تجرید است؛ بعد به معنای عریان کردن به کار رفته است و بعد به معنای تهی کردن از امور مادی و جسمانی به کار رفته است یعنی چیزی را ما از امور مادی و جسمانی جدا کنیم؛ تجرّد پذیرش این فعل [تجرید] است یعنی این که این فعل [تجرید] را کسی بر روی کسی انجام می دهد و او این اثر را می پذیرد؛ تجرّد یعنی از عوارض مادّه مجرّد می شود. تجرّد را فیلسوفان به گونه های مختلفی، گاه به تفصیل و گاه به اختصار بیان کرده اند.
یک جمله ای درباره تجرّد از زبان «میر داماد» برایتان نوشته ام؛ می گوید «التَجَرُّد هُوَ مُفَارَقَةُ الأحیَاز وَ الأوضَاع وَ الجَهَات وَ الأبعَاد وَ الأزمِنَة وَ الأوقَات وَ الحُدُود وَ الإمتِدَادَات»؛ أحیَاز جمع حَیِّز است. حَیِّز به معنی مکان است. می گوید از مکان ها جدا بشود. تجرّد مفارقتی است اولا از أحیَاز و وضع ها یعنی قرار گرفتن در جایی که نسبتی با چیز های دیگری که در جا های دیگری که قرار گرفته اند، داشته باشد و جهت ها و أبعاد و زمان ها و اوقات و حدود و امتدادات؛ تجرّد یعنی شیئی از این امور تهی بشود: از مکان ها، وضع ها، جهت ها، بعد ها، زمان ها، اوقات، حدود و امتداد ها.

این، آن چیزی است که میرداماد در «القبسات» می آورد و تجرّد را تحت این عنوان معرفی می کند. دیگران این تجرّد را به نحوی تهی شدن از عوارض مادّه تلّقی کرده اند؛ این که خصوصیات مادّه را نداشته باشد؛ این به صورت مجمل است چون مادّه آن چیزی است که مکان دارد؛ وضع دارد؛ جهت دارد؛ بعد دارد؛ امتداد دارد؛ حدّ دارد؛ وقت دارد؛ زمان دارد؛ یعنی مادّه همه این ها را دارد.

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

فلسفه و دین

“فلسفه” و “دین” در طول تاریخ روابط مختلفی با هم داشته اند. این روابط را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *