شوپنهاور

مُطهّری‌، مرتضی (فریمان ۱۲۹۸ـ تهران ۱۳۵۸ش):
«ايده آليست» كسى است كه جهان خارج از ظرف ذهن را منكر است مانند پروتاگوراس و گرگياس از قدماى يونان و بركلى (Berkli) و شوپنهاور (Schopenhauer) از متأخرين اروپا. (پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم)

مُطهّری‌، مرتضی (فریمان ۱۲۹۸ـ تهران ۱۳۵۸ش):
شوپنهاور دانشمند شهير آلمانى در سال 1788 در آلمان تولد يافته و در سال 1860 در گذشته است. شوپنهاور سردسته بدبينان جهان به شمار رفته، زندگى را سراسر رنج و الم و دنيا را غمخانه و ماتمكده می داند، بيشتر به حال انزوا مى‏زيست و تا آخر عمر به حال تجرد به سر برد.
گويند از جوانى گرفتار توهمات و بيمهاى بى ‏اساس بود و از كمترين چيزى به وحشت مى‏ افتاد؛ مثلًا شب از شنيدن صداى مختصرى از خواب مى ‏پريد و همچون ديوانگان دست به طپانچه مى ‏برد، و نيز گويند وى بدبينى را از اجداد خويش به ارث برده و پدرش نيز كه شغل بازرگانى داشت همواره افسرده خاطر و ملول بود و بالاخره خود كشى كرد.
شوپنهاور شخصاً در زندگى ناگواريها و محروميتهاى زياد ديده، كتابها و نوشته‏هايش در زمان خودش طالب پيدا نكرده و مردم رغبتى به خواندن آنها نشان نداده‏اند. وى بنا گذاشت در دانشگاه برلن به تدريس فلسفه بپردازد، اما در رشته‏اى كه بنا بود تدريس كند غير از سه نفر از افراد غير مستعد كسى ديگر ثبت نام نكرد، بالاخره درصدد بر آمد معلومات و انديشه‏هاى خود را به همسايه خود كه زنى خيّاط بود تلقين كند، لكن كار مباحثه آنها به نزاع و كتك كارى كشيد و زن در دادگاه اقامه دعوى نمود و دادگاه شوپنهاور را به جرم ضرب و جرح محكوم به غرامت كرد.
شوپنهاور بر خلاف دكارت و پيروانش به معلومات و تصورات ناشى از عقل معتقد نيست، منشأ همه تصورات و مبدأ همه علوم را حس می داند و كار عقل را فقط تصرف در فرآورده‏هاى حواس می داند.
شوپنهاور از اين رو ايده آليست شمرده شد كه جميع معلومات را بى‏ حقيقت می داند و جهانى كه به وسيله حس و شعور و عقل دريافته مى‏شود كه جهان ماده است، آن را ذهنى و نمايشى محض می داند، بلكه برخلاف اسقف بركلى كه وجود ادراك و قوه ادراك كننده را حقيقى مى‏ پنداشت وى وجود آن دو را نيز بى‏ حقيقت‏
می داند؛ لكن در عين حال يك چيز را حقيقت می داند و آن «اراده» است و مى ‏گويد حقيقت جهان اراده است و انسان به حقيقت خودش كه اراده است بدون وساطت حس و عقل پى مى ‏برد.
مى‏گويد اراده در ذات خود يك حقيقت مطلق و مستقل بالذات و خارج از حدود مكان و زمان است و تمام حقايق جهان درجات و مراتب اراده مى‏باشند.
بنابراين شوپنهاور هر چند جهان «معلومات» را بى‏حقيقت می داند و از اين جهت ايده آليست خوانده مى‏شود، اما به يك جهان حقيقى قائل است كه ماوراء جهان معلومات است و آن جهان به وسيله حس و شعور و عقل دريافته نمى ‏شود و آن، جهان اراده است و از اين جهت مى‏توان وى را «رئاليست» خواند.
شوپنهاور روى همين مبناى فلسفى، در باب زندگى و لذت و عشق و زن و سعادت حقيقى، عقايد مخصوصى دارد؛ مى‏ گويد اراده كه اصل و حقيقت جهان است و واحد است مايه شر و فساد است زيرا همين كه به عالم كثرت آمد يگانه چيزى را كه مى ‏خواهد ادامه هستى است پس ناچار به صورت خود خواهى و خود پرستى در افراد در مى ‏آيد و اين خود خواهی ها با يكديگر معارضه مى‏كنند و نزاع و كشمكش و شرّ و فساد بر مى‏ خيزد.
مى‏گويد لذت امر عدمى و الم امر وجودى است و عشق دو جنس مخالف (مرد و زن) با يكديگر مايه بدبختى است و حقيقتش اراده زندگى است كه مى‏خواهد نسل را امتداد بدهد منتها براى آنكه افراد، مصائب و ناملايمات آن را متحمل شوند طبيعت افراد را مى ‏فريبد و دلشان را به لذات فريبنده خوش مى‏كند.
مى‏گويد فلسفه اينكه عاشق و معشوق مى‏ كوشند حركات خود را از ديده اغيار مستور بدارند و نگاهها با هزاران احتياط و نگرانى بين آنها رد و بدل مى‏ شود اين است كه زندگى سراسر بدبختى است و عاشق و معشوق مى ‏خواهند اين بدبختى را با ادامه نسل ادامه دهند و به اين وسيله جنايت فجيعى را مرتكب شوند و بديهى است اگر عشق آنها نبود دنيا به پايان مى ‏رسيد و مصائب جهان نابود مى‏گشت.
شوپنهاور به فلسفه بودا اعتقاد تامّى داشته و مايه سعادت حقيقى را در رياضت نفس و خفه كردن اراده زندگى و مخصوصاً ترك آميزش زنان كه موجب انقطاع نسل و راحتى نوع است می داند. (پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم)

همچنین ببینید

زلزله

سيد نعمة اللّه جزايرى گويد زلزله‏اى در شيروان بوقوع رسيد و تلفات بسيارى داشت در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *