خانه / فلسفه دین / فلسفه و دین

فلسفه و دین

“فلسفه” و “دین” در طول تاریخ روابط مختلفی با هم داشته اند. این روابط را می توان در ذیل سه عنوان تبیین کرد: تعارض، تطابق، تعامل.
گاهی، برحسب ظاهر، برخی یافته های عقل سازگار با بعضی از تعالیم دین نیست. دین درباره موضوعی چیزی می گوید، و عقل درباره همان موضوع چیز دیگری می گوید.
برخی اوقات میان برخی یافته های عقل و بعضی از تعالیم دین تطابق و توافق وجود دارد.
و زمانی این دو از در تعامل با هم در آمده اند. چیزهایی را دین به فلسفه داده است و چیزهایی را فلسفه از دین گرفته است.
“فلسفه” از سه جهت در دین و فهم دینی تأثیر داشته است:
اول: “فلسفه” مبنایی را فراهم آورده است که به وسیله آن در تعالیم دینی، وحدت و یکپارچی به وجود می آید.
متدینان و متشرعان برای وحدت بخشیدن و یکپارچه کردن (Unification) و به یک نظام درآوردن (systematization) آراء دینی خود و نگرش و بینش (Insight) خود، دست به دامان فلسفه شده اند. این استمداد در بخش های مختلف دین (عقاید، اخلاق، احکام عملی) قابل مشاهده است.
الهیات دینی که بخشی از عقاید دین به شمار می رود، از آن جمله است. الهیات دینی، اغلب احتیاج به اصل کلی و عامی دارد که از الصاق آراء مستقل و مجزا از هم فراهم آمده است، و این محقق نمی شود مگر با کمک فلسفه. هدف هر خداشناسِ دینی آن است که تعالیم مختلف آن آیین را با همدیگر سازگار کند. کاوش های زیر نمونه هایی از این گونه فعالیت است:
الف – قرآن از سویی خلقت همه اشياء به خدا نسبت می دهد، و از سوی دیگر رابطه عليت و معلوليت را هم صحيح و مسلم می داند. این دو مطلب به ظاهر متناقض اند، و همدیگر را نفی می کنند. راه حل ها و نظریه هایی برای حل این تناقض ارائه شده است. این راه حل ها می بایست مبتنی بر یک نظریه کلی تری باشند که بتوانند این دو نظریه را تحت پوشش خود درآورند.
ب – متألهان مسیحی سعی کرده اند تا عقیده “غفران” (absolution) را با “حلول” (Incarnation) مربوط کنند. این ارتباط جز با اتکاء به یک فلسفه امکان حصول نمی یابد.
ج – علماء مسیحی همواره در صدد پیوند میانِ عقیده “گناه” (sin) با نظریه “خلقت” (creation) بوده اند. چنین التصاقی و پیوندی جز توسل به فلسفه وسیله ای دیگر ندارد.
د – اریژن (Johannes Scotus Eriugena) (یکی از آباء صاحب فتوای نخستین مسیحی و مؤسس فرقه مسیحیان یونانی) اعلام کرد که هر یک از حواریون به شکلی خاص از خود وارهیده اند، و به رستگاری (Soteriology) رسیده اند. منظور از رستگاری رهایی از گناه و دوزخ می باشد.
او می گوید: لازم است که شکل و طریق مخصوص آنها مفهوم همگان افتد، چه آنان برای نشان دادن این رهایش خویش زمینه ها و مبینات و توجیهاتی برای مریدان خویش باقی گذارده اند.
او در ضمن با این اظهار، تمایل باطنی خویش را برای تشکیل آیین و نظر جامع تری ابراز می دارد؛ آیینی که بتواند این تفاوت ها را در خود هضم کند.
ه – وجود شرور در عالم با اعتقاد به خدایی که مجمع خوبی است و قادر مطلق است، علی الظاهر در تضاد می باشد. چگونه می توان این تعارض را حل نمود؟ آیا برای حل این تعارض نیازمند یک اصل کلی تری نیستیم که بتواند این دو گزاره را در کنارهم بنشاند؟
دوم: فلسفه بستری مناسب برای فهم بهتر دین و اثبات عقلانی تعالیم آن فراهم می آورد. “علم کلام” محصول چنین فعالیتی است. گاهی در تعریف این دانش آورده اند: «علمی است که در آن مسائل نقلی را به دلائل عقلی ثابت کنند.»
در هر دینی دو گونه احکام می توان یافت: احکام اعتقادی، احکام عملی. احکام اعتقادی به توصیف انسان و جهان و خدا می پردازد، و احکام عملی درباره خوب و بد اعمال سخن می گوید. در احکام اخیر گاهی اعمال و شعائری توصیف و مقرر و تأسیس می شود، و از انسان ها خواسته می شود تا به آنها جامه عمل بپوشانند، مانند حج و مناسک آن، نماز و …
برای فهم بهتر هر دو گونه از احکام چاره ای جز استفاده از علم و فلسفه جاری روز نیست. در این جهت، جایگاهِ فلسفه در عرصه دین، مقام مُفسِّر محتویات تجربه دینی در پیشگاه عقل می باشد.
علم کلام پیوسه در این طریق، راه می پوید، که نشان دهد اصول عقاید دینی نه تنها مباین با عقلیات نیست، و یا منبعث از افکار ناسازگار با علم نمی باشد، بلکه همواره این آمادگی را دارد که با توجیهات عقلی و استفاده از اصطلاحات فلسفی سازش پیدا کند. “فلسفه” حتی “حکمت ربوبی” هیچ گاه جایگزین دین نمی شود، و چنین ادعایی نیز ندارد. فلسفه فقط می تواند کمک کند تا انسان بتواند محتویات ایمان را در نزد عقل قابل تعبیر کند، و آن دو را هم سو گرداند.
مثال های زیر به روشن شدن این مطلب کمک می کند:

الف – نظریه “گناه نخستین” (Original sin) در کتاب عهد قدیم نیست و به نظر می آید که اشاره کوچک کتاب عهد جدید نیز نتواند نقطه شروع کار نخستین پایه گذاران آراء کلیسیا باشد. ترتولیان (Tertullian) (پدر کلیسیای لاتین) آن را از روی روان شناسی رواقیان بیان کرد، و اریژن آن را از روی رسم غسل تعمید کودکان و افسانه افلاطون درباره هبوط روح از عالم علوی به درون این زندگیِ خاکی تبیین نمود.
ب – خیلی از اصطلاحات و مفهوماتی که چون قالب هایی برای تفسیرات دینی به کار می روند، و در آنها رسوم نسبتاً نامشخص کلیسیاهای صدر اول قرار می گیرند، و به شکل آداب و رسوم منظم کلیسیاهای بعدی در می آیند، به وسیله فلسفه یونانیان فراهم آمده اند.
علامه طباطبایی در برابر کسانی که معتقدند دین و فلسفه را نباید درهم آمیخت، و دین پژوه برای شناخت دین نه تنها به فلسفه نیاز ندارد، بلکه می بایست در این راه دین را از هر اختلاط با فلسفه پاک کند، می گفت:
«معناى اين كلام همان كفانا كتاب الله است؛ روايات ما مشحون از مسائل عقليّه عميقه و دقيقه و مستند به برهان فلسفىّ و عقلىّ است؛ بدون خواندن فلسفه و منطق و ادراك طريق برهان و قياس كه همان رشد عقلىّ است، چگونه انسان مى‏تواند به اين‏ درياى عظيم روايات وارد شود؟ و از آنها در امور اعتقاديّه بدون عنوان تقليد و شكّ، اطمينان و يقين حاصل كند؟ روايات وارده از ائمّه معصومين غير از روايات وارده از اهل تسنّن است و غير از روايات و اخبار وارده در ساير مذاهب و اديان كه آنها همگى بسيط و قابل فهم عامّه است. ولى ائمّه معصومين عليهم السّلام شاگردان مختلفى داشته‏اند؛ و بيانات متفاوتى، بعضى از آنها ساده و قابل فهم عموم است؛ و غالبا آنچه در اصول عقايد و مسائل توحيد آمده مشكل و غامض است كه براى افراد خاصّى از اصحاب خود كه اهل فنّ مناظره و استدلال بوده‏اند؛ بيان مى‏كرده‏اند؛ و همان شاگردان بر اساس ترتيب قياسات برهانيّه با خصم [=مخالفان] وارد بحث مى‏شدند؛ آن وقت چگونه مى‏توان بدون اتكاء به عقل و مسائل عقليّه و ترتيب قياسهاى اقترانىّ و استثنائىّ تحصيل يقين نمود؟» (مهرتابان/28)
سوم: فلسفه زمینه های ارزیابی عقلانی دین را میسر می کند. فعالیت های این قلمرو منجر به پیدایش دانشی به نام “فلسفه دین” شده است.
اغلب آراء و نظریاتی که درباره سُوَر مختلف کتاب مقدس بیان شده، بیشتر تکیه بر تعمقات اهل فکر دارد. ایشان این مطالب را چون امور غیر روحانی انگاشته اند و به بحث و نقد آن پرداخته اند. دستاوردهای موجود در عرصه مسیحیت بیشتر محصول این تأملات است، نه تفسیرهای خشک و صرف دینی ازکتاب مقدس.
علاوه بر این، فلسفه در اینجا نقش بنیادی تری هم دارد. یکی از وظایف فلسفه کاوش در “دانش” و “ادراکات انسانی” است. رفتارها و اعمال متعددی در این قلمرو از انسان ها صادر می شود. فلسفه سعی می کند حدود دانش را شناسایی کند، از ابزارهای کسب آن اطلاع یابد، ارزش معلومات را تعیین کند، راه های حصول علم را بشناسد و… “تجربه دینی” و “ایمان” خود از سنخ معرفت است. “تجربه دینی” چه نوع معرفتی است؟ حصولی است؟ یا حضوری؟ این معرفت ها به چه طریقی حاصل می شوند؟ آیا راه حصول آنها معتبر است؟ آیا می توان به این معرفت ها اعتنا کرد؟ آیا اصلا ما را راهی برای شناخت ماوراء الطبیعه هست؟ چه رابطه ای میان “علم” و “ایمان” وجود دارد؟ چه رابطه ای میان “بینش” و “ایمان” وجود دارد؟ و….

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

فلسفه و دین

“فلسفه” و “دین” در طول تاریخ روابط مختلفی با هم داشته اند. این روابط را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *