نوشته های تازه

فلسفه غرب و فرهنگ غرب

“فلسفه غرب”، بخشی از فرهنگ و تمدن غربی است. “فرهنگ غربی”[1] که با نام‌های “تمدن غربی”[2]، “تمدن اروپایی”[3]، “فرهنگ غرب”[4] یا “جامعه غربی”[5] نیز شناخته می‌شود، اصطلاحِ عامّ و فراگیری است که به میراث‌های متنوع و گوناگون جهان غرب اشاره دارد. این میراث ها، شاملِ “هنجارهای اجتماعی”[6]، “ارزش‌های اخلاقی”[7]، “آداب …

ادامه نوشته »

مرگ ایوان ایلیچ؛ مرثیه انسان مدرن

برخلاف داستایفسکی_که با “منطق مکالمه” و ایجاد فضایی چند صدایی در سیر داستان، عملاً بی طرفی خود را اعلام می کند_تولستوی هیچ ابایی در جانبداری از شخصیت هایش ندارد. مثلاً در رمان آناکارنینا تمام قد پشت سر ِ کنستانتین لوین می ایستد و ما می توانیم همه ویژگی های عینی …

ادامه نوشته »

فیلمساز مؤلف و فیلم ساز غیر مؤلف

فلسفه فرایند فهم را مطالعه می کند. در فرایند فهم سه چیز حضور دارد: فاعل فهم (=مخاطب)، موضوع فهم (=اثر)، خالق اثر. “موضوع فهم” و “اثر” چیز های متعددی را در بر می گیرد: گفتارها و نوشتارها و آثار هنری از آن جمله اند. “خالق اثر”، که به او “مؤلف” …

ادامه نوشته »

هندشناسی

هر فلسفه ای رنگ و بوی زادگاه خود را دارد. برای شناخت بهتر هر فلسفه ای، شناخت زادگاه آن ضروری است. برای شناخت بهتر فلسفه هند نیز، شناختِ هند ضرورت دارد. توجه به هند، و تمرکز بر شناخت آن در میان اهالی علم وتاریخ، دیر واقع گردید. چنانکه آلبر ماله …

ادامه نوشته »

نوروپلاستیسیته (Neuroplasticity)

آیا ما می‌توانیم تغییرات معنی‌داری در مغز و فعالیت‌هایِ مغزمان ایجاد کنیم؟ پاسخ این سؤال مثبت است. تغییرات ساده در زندگی روزمره می‌تواند مغز ما و عملکرد آن را تغییر دهد. با ایجاد تغییرات در بخش‌هایی از زندگی روزانه می توان ارتباط‌های حیاتی و مهم داخل مغز را تقویت کرد …

ادامه نوشته »

فراخی حق و تنگنایی ذهن (از منظر ملاصدرای شیرازی)

در اینجا، آنچه را که هست، می گوییم: “حق و واقع”، یا “حقیقت و واقعیت”. پس بیایید فعلا چنین توافق کنیم که آنچه را که هست، “حق” بنامیم. کلمه یِ حق هم، برای این معنی، سزاوار است. زیرا که در اصل به معنی ثبوت است، و به آنچه که ثابت …

ادامه نوشته »