خانه / قلمرو های فلسفه / فلسفه سیاسی / جامعه؛ جامعه در مکتب ارگانیسیسم

جامعه؛ جامعه در مکتب ارگانیسیسم

مکتبِ «ارگانیسیسم» اجتماع را یک ارگانیسم بزرگ (Hyperorganism) می داند. مطابق این نظر هر ارگانیسم دارای یک ساختار (structure) است، یعنی مجموعه ای از اجزای به هم پیوسته، مانند: سر، اندام ها، قلب و …. هر یک از این اجزاء دارای یک کارکرد (Function) است.
این کارکردها برای کل ارگانیسم زنده نتیجه مثبت دارد.
این نظریه می گوید: «جامعه مانند جسم زنده است. متولد می شود، جوان می گردد، پیر می شود، آنگاه می میرد.»
پیدایش این نظریه معلول دو جهت است:
اول – در اثر اکتشافات علوم طبیعی و تحقق این مسأله که انواع از تکامل عضوی یکدیگر به وجود آمده اند. برخی تصور کرده اند که می توان اجتماع را نیز دنبالۀ تکامل انواع دانست.
دوم – با این تفسیر می توانستند نتایجی به سود وضع اجتماعی موجود اتخاذ کنند.
فیلسوفان و دانشمندان متعددی از نظریه ارگانیسیسم سخن گفته اند. افلاطون، هربرت اسپنسر، گیوم د گرف، امیل دورکیم و رنه وُرم از این جمله اند.
افلاطون در بیان تشابه جسم آدمی با جامعه چنین می گوید: «چنانکه هر آدمی سه جزء دارد، جماعت نیز سه طبقه است: اول اولیاء امور که قوه عاقله اند، و در جماعت حکم سر را دارند. دوم سپاهیان که حافظ و نگهبان و قوۀ غضبیه و به منزله سینه اند. سوم پیشه وران از ارباب صناعت و زراعت که وسیله رفع حوائج مادی و مانند شکم می باشند. همه این طبقات باید برای جمعیت کار کنندو در تحت نظر و اداره دولت که مظهر جماعت است باشند.»
هربرت اسپنسر (1903 – 1820) در کتاب خود موسوم به «اصول علم اجتماع» می گوید: «اجتماع از افراد تشکیل شده چنانکه بدن از سلولها به وجود آمده است.» مطابق نظر اسپنسر، «جامعه» [= هیأت مدنیت، هیأت اجتماعی] مانند تن یک شخص است، و با هیأت تن انسانی کمال مشابهت را دارد. «جامعه» چون تن یک انسان برای وظائف مختلف زندگی آلات و اعضاء خاص دارد. آن اعضاء در آغاز ساده و غیرمتنوع اند. هرچه پیش می رود طول و تفصیل پیدا می کند، و تنوع می یابد، و همبستگی آنها به یکدیگر افزون می شود. این حال در مدتی دراز پیش می آید. در آغاز خانوادۀ کوچک تشکیل می شود، و کارهای زندگانی ساده و مختصر است. سپس به تدریج جمعیت گسترش می یابد، و دهکده ها و قصبات و شهرها و کشورها و ملتها و دولتهای بزرگ پدید می آید، و کسب ها و پیشه های جزئی مبدل به بازرگانی و صنایع بزرگ می شود.
آنگاه اسپنسر به دو تفاوت اساسی میان کالبد زنده انسانی و هیأت اجتماعی اشاره می کند:
اول – در هیأت اجتماعی اجزاء و اعضاء همه هوش و شعور دارند، و در تن هوش و شعور فقط در سر است.
دوم – در هیأت مدنی مجموع و کل برای خاطر افراد صورت می گیرد، اما در تن اجزا و اعضا برای وجود کل می باشند، و در مدنیت افراد اصل و منظور نظرند، و هیئت مرکزی وسیله ای برای حفظ آسایش آنهاست، ولی در تن مرکز اصل است، و اعضا فروع آن می باشند.
گیوم دی گریف (Guillaume De Greef) (1924 – 1842)، جامعه شناس بلژیکی، و رنه وُرم (René Worms) (1926 – 1869)، نظریۀ ارگانیسم را بسط و توسعه دادند. ایشان در روند تببین تئوری خود بخش های اجتماع را به اعضاء بدن مانند کرده اند. از جمله این تشبیه ها موارد زیر است:
الف – مسألۀ جریان ثروت و اجتماع را به جریان خون در بدن.
ب – پلیس ها را به گلبول های فاگوسیت (Phagocyte) خون.
ج – سیم های تلگراف را به رشته های اعصاب.
ایشان حتی سعی نموده اند تا برای وضع طبقاتی جامعه نیز در اعضاء بدن معادل هائی جستجو کنند. به همین جهت بافتهای پیهی (adipeux) را به منزلۀ متمولین تلقی کرده اند. وُرم این مطالب را در کتاب «ارگانیسم و جامعه» (organisme et societe) آورده است.

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

درستایش عدل

گاهی در تعریف عدل می گویند: إعطاء كلَّ ذي حقٍّ حقَّه. و در توضیح “حَقَّه” …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *