خانه / تعلیم و تربیت / حمد (12)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (12)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (12)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا – 1394/08/16
مدرس: مسعود تلخابی

عالم را ناگزیر مبدئی است. این مبدء می بایست بسیط و غیر قابل تجزی و تکثر و تعدد باشد، زیرا اگر مرکب باشد، متجزی به اجزایی خواهد بود. این اجزاء پیش از آن وجود خواهند داشت، بنابرین این موجود مفروض مبدء نتواند بود. همچنین تصور دو مبدء بسیط نیز نامعقول است. چنانکه در جای خود به ثبوت پیوسته است.
احد است و شمار ازو معزول‏
صمد است و نياز ازو مخذول‏
آن احد نى كه عقل داند و وهم‏
و آن صمد نى كه حس شناسد و فهم‏
نه فراوان نه اندكى باشد
يكى اندر يكى، يكى باشد
(سنایی)
با این حال همه چیز از او برآمده است. عقل برای این مبدء سه مرتبه اعتبار می کند:
مرتبه ذات، مرتبه صفات، مرتبه افعال.
تمایز این سه مرتبه اعتباری است نه واقعی. از این سه مرتبه “اسماء” انتزاع می شود. این سه مرتبه هر سه متصف به صفت “حُسن” و “جمال” اند. از این رو اسماء منتزع از آنها “احسن” خواهند بود. قرآن اسماء خداوند را به “الحُسنی” توصیف می کند.
“حسن صفات و افعال” و “کمال اسماء” موقوف به اعتبار “غیر” و “سوی” می باشد. این ذات به نسبت ها و اعتبارها به “کمال جلا” موسوم است. منظور از “کمال جلا” ظهور مراتب کونیه و مجالی خلقیه است: تلک شؤون و الاعتبارات متمایز الاحکام متخالفة الآثار روحا و مثالا و جسما.
صفات و اسماء تجلی می کنند. تجلی صفاتی و اسمائی را تجلی رحمانی می نامند. منظور از “تجلی رحمانی”، «افاضه وجود مع ما یتبعه من الکمالات» (وجود و کمالات وجودی) است. خداوند بر همه موجودات افاضه وجود فرموده است. همه موجودات عالم غیب و شهادت بدین تجلی، نخست به وجود علمی متصف شده اند. آنگاه مراتب جبروتی و ملکوتی و ملکی ظاهر گشتند: عالم مُلك مظهر عالم ملكوتست كه عالم مثال مطلق است و عالم مثال مطلق مظهر عالم جبروتست كه عالم مجردات باشد و عالم جبروت مظهر عالم اعيان ثابته است و اعيان ثابته مظهر اسماء الهيه و حضرت واحديت است و آن مظهر حضرت احديت است.
وجود علمی اشیاء را “اعیان ثابته” می نامند. همه موجودات در این تجلی متساوی اند: «مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ» (ملک: 3)
اعیان ثابته و صور علمیه آن حسن صفاتی و کمال اسمایی را مشاهده نمودند. از این رهگذر “عشق” پدید آمد، و در آنِ واحد آتش بر همه عالم اعیان ثابته و صور علمی زد، زیرا که تقدیم و تأخیر در این تجلی جایز نیست.
عارف شیرازی در مطلع رنگین خود از این راز به ادایی که او را شاید و آید می فرماید:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
«و می فرماید: که در ازل پرتو حسن صفاتی و کمال اسمایی آن جمیل علی الاطلاق – جلّ شأنه – به سبب تجلی رحمانی دم زد و ظهور کرد؛ و به مجرد دم زدن و ظهور کردن آن حسن صفاتی و جمال اسمایی، عشق که با حُسن عهد دیرینه داشت – که هر جا که تو خواهی بود من خواهم بود – پیدا شد و شعله ای از آتش خود که از آتش دوزخ سوزنده تر است، در تمام عالم اعیان ثابته زد، و همه را مایل و شایق خود بدان حسن کرد.
لیکن چون اعیان ثابته و صور علمیه ملایکه و جنیه و عقلیه و غیره اشیاء – سوای انسان – عشق نداشته اند و از این دولتِ سرمدی صولت، بهره ور و با نصیب نشده اند، لا جرم در اول حالت دیگ هوس بر سر آتش آرزو بجوشد، و در آخر حال به واسطه عدم استعداد، دوش همت از حمل بار امانت بدزدیدند، و انسان ظلوم و جهول به سبب استعداد فطری آن امانت را به دوش همت بر گرفت و نعره “هل من مزید” بزد…» آنگاه چنین ادامه می دهد:
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

همچنین ببینید

سه ساحت نیهیلیسم 

نیهیلیسم همیشه به مثابه ی یک جریان فلسفی ظاهر نمی شود گاهی اوقات  هم فقط …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *