خانه / تعلیم و تربیت / حمد (13)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (13)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (13)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا – 1394/08/16
مدرس: مسعود تلخابی

وقتی می گوییم “مقام حمد” مساوی با “مقام عقل” است و “مقام حمد” همان “مقام عشق” است، چه نتیجه ای گرفته می شود؟ مقام عشق همان مقام عقل است؛ یعنی عقل و عشق در حمد به یک چیز می رسند.

حمد محل تلاقی “عشق” و “عقل” است. مقام حمد، عشق و عقل را در خودش هضم می کند. حمد هم عشق را فرا می گیرد و هم عقل را. در مقام حمد تعارضی بین عشق و عقل وجود ندارد.
آن چیزی که عرفانِ بعد قرن هفتم و حکمت متعالیه را متمایز از دیگر فلسفه ها می کند، این است که در این جا این دو [عشق و عقل] یکی می شوند؛ ما در عرفان های دیگر داریم که این دو [عشق و عقل] دائم در ستیزند؛ البته این عقل با آن عقلی که تحت عنوان «عقل مصلحت جو»، «عقل معاش»، «عقل جزئی» و نام های دیگری که برخی مانند مولانا به آن اشاره کرده اند، کاملا متفاوت است؛ حکمت متعالیه این ها را عقل نمی نامد بلکه این ها چیز هایی جزئی اند که در صدد کسب منافع بشری اند. اما حکایت “عقل حقیقت مدار” گونه ی دیگری است. منظور ما در اینجا از عقل “عقل حقیقت مدار” می باشد. از این رو وقتی ما به «مقام حمد» می رسیم به «مقام عقل» رسیده ایم؛ وقتی ما به «مقام حمد» می رسیم به «مقام عشق» رسیده ایم و این یک مثلثی است که متصل کننده اصلی آن ها چیزی جز حمد نیست.

سوال: می شود “عقل” را توضیح دهید؟
عقل هم منبع شناخت است، و هم ابزار شناخت. کلیت هستی و ارتباط موجودات را با مبدأ هستی درمی یابد.
عقل مراتبی دارد. مرتبه پایین تر عقل عقل جزئی است. عقل جزئی هم می اندیشد و فکر می کند ولی در یک قلمرو محدود تر، مادی تر، سود جویانه تر. اما عقل در این جا از مرتبه سود جوییِ معاش گونه مصلحت جو گذر کرده است و به یک مقام فراتری رسیده است که کلیت هستی را به نحوی و به شکلی دیگر می بیند و می نگرد و در آن غرق می شود. “حقیقت بین” و “حقیقت مدار” می گردد، اگرچه برخلاف منافع دنیوی او باشد.
– با فکر و اندیشه تفاوت دارد؟
در این جا فکر هم هست؛ از کارکرد های عقل، یکی هم فکر است ولی فکری که این جا هست با فکری که در عقل جزئی هست متفاوت است؛ این جا یک نتیجه دیگری می گیرد و آن جا نتیجه دیگری می گیرد. عقل در “عقل جزئی” تابع “هَوَی” است. اما در دومی عقل خود متبوع هست. اگرچه برخلاف خواسته های “هَوَی” باشد.
سوال: آیا می شود گفت نمودی از عقل است؟
نه، خود عقل است؛ عقل سره است با سلب قید محدودیت از آن.
سوال: همان تعریفی که در فلسفه می گویند «ما عُبِدَ بِهِ الرّحمان» است؟
بله آن مقام است؛ آن را امام صادق علیه السلام فرمود.
سوال: عقل سلیم می توانیم بگوییم؟
عقل سلیم هم می توان گفت، ولی عقل کامل بگوییم بهتر است، زیرا این این عقل کلیت هستی را یک جا می نگرد، بر خلاف عقل جزئی که به بخشی از جهان متمرکز است، و بر همین اساس هم تصمیم گیری می کند. در عنوانِ “عقل سلیم” این اشارت وجود ندارد.

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

هویت مابعدالطبیعه

ملامهدی نراقی، در دو اثر خود، “اللَمَعات العرشیة” و “جامع الأفکار”، درباره “وجود رابطی” سخن …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *