خانه / تعلیم و تربیت / حمد (18)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 5 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (18)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 5 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (18)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 5 شرح اسفار ملاصدرا- 1394/08/23

مدرس: مسعود تلخابی

در قرآن به کرّات می بینیم که خداوند دستور به حمد و تسبیح می کند، با وجود این که خود حمد است، موجودات حمدند، نه تنها حمدند، حامدند، باز دستور به حمد و تسبیح از ناحیه خداوند صادر می شود؛ در مواضع متعددی از قرآن آمده است. در اینجا یک گروه از آیات که در قرآن آمده است برایتان بخوانم؛ در این آیات می فرماید: «وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ و َلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَ لَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ السَّاجِدِينَ وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»؛ نیافریدم آسمان ها و زمین را و آن چه میان آن دو است، مگر به حق و قیامت آینده است؛ بگذر گذشتن زیبایی؛ می گوید چشمت را ندوز به آن چیز هایی که ما به گروهی از مردم دادیم؛ منظور از ثروت و مال دنیاست و بر آن ها غمگین مباش و بال مهربانی ات را برای مومنین فرود آور و بگو که من نذیر و انذار گری آشکارم؛ می گوید عذاب نازل می کنیم برای آن هایی که قسمت قسمت کردند قرآن را؛ پرسیده می شوند از آن کار هایی که انجام می دهند؛ آشکار کن آن چه را که فرمان داده شده ای و اعراض کن از مشرکین و ما کفایت می کنیم تو را از استهزاء کنندگان؛ آن هایی که با خداوند إله دیگری قرار داده اند، پس به زودی می دانند. این آیه را دقت کنید: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ»؛ تنگ می شود سینه تو به آن چه که می گویند؛ یادتان باشد جلسه گذشته از عقلانیتی که صحبت می کردم، در این جا این تفکیک هست که می گوید چشم ندوز به آن چه از مال و ثروت دادیم، «و َلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ»، این را به تو دادیم؛ اول این را می گوید بعد می گوید با توجه به آن چیز هایی که به تو داده ایم، به آن ها چشم ندوز، بعد استهزاء را به میان می کشد؛ می گوید آن کسانی که تو را مسخره می کنند؛ مسخره کردن آن جایی پیش می آید که یک امری نزد عقلانیت من درست در نیاید؛ سازگار با عقلانیت من نباشد؛ بعد می گوید این کار ها موجب ضیق سینه تو می شود؛ این جا می گوید: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ السَّاجِدِينَ»؛ بعد در ادامه می فرماید: «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ». یک رابطه ای در این آیات وجود دارد، اولا می گوید می دانیم تنگی سینه تو را از آن چه می گویند؛ ناراحت است از آن اتفاقاتی که پیرامونش می افتد؛ استهزائش می کنند؛ قبولش نمی کنند؛ حرفش را نمی فهمند؛ می گوید «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ السَّاجِدِينَ»؛ «تسبیح»، «حمد» و «سجده» و بعد «عبادت». چه ارتباطی میان این هاست؟
اولا این که تسبیح و حمد و سجده بیش از هر چیزی ظهور در نماز دارد؛ شما شاید بیش از هر کلمه دیگری در نماز، تسبیح و حمد را مکرر می یابید؛ از «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین» بگیرید، «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ»، «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَی وَ بِحَمْدِهِ» باز همین طور، تسبیحات اربعه، تشهد (الحمد لله)، باز تشهد در سلام نماز تکرار می شود؛ همه این ها پر از تسبیح، حمد و سجده است. آوردن تسبیح، حمد، سجده و عبادت در این جایگاه مفید چند معنی است:
اول این که پرداختن به تسبیح، حمد، سجده و عبادت، در یک کلام، نماز که مصداق بارز آن است، آدمی را از «ضیق صدر» خلاص می کند؛ فرح، شادمانی و سروری به او می دهد؛ این اتفاق چه جور می افتد؟ معجزه بودن قرآن این جاست؛ یکی از مفسران را بگویم:
[«واختلف الناس في أنه كيف صار الإقبال على هذه الطاعات سببا لزوال ضيق القلب و الحزن؟ فقال العارفون المحققون: إذا اشتغل الإنسان بهذه الأنواع من العبادات انكشفت له أضواء عالم الربوبية، و متى حصل ذلك الانكشاف صارت الدنيا بالكلية حقيرة، و إذا صارت حقيرة خف على القلب فقدانها و وجدانها، فلا يستوحش من فقدانها و لا يستريح بوجدانها، و عند ذلك يزول الحزن و الغم».]

می گوید در این که این اقبال به تسبیح و حمد و سجده و عبادت چه جور انسان را از ضیق قلب و حزن نجات می دهد، عارفان می گویند: هر گاه انسان اشتغال پیدا کند به این انواع از عبادات، «انكشفت له أضواء عالم الربوبية»؛ این از پایه های حکمت متعالیه است؛ این رسیدن به آن شهود و کشف است؛ می گوید وقتی که این را تکرار می کند، باعث می شود که أضواء عالم ربوبیت برای او کشف و آشکار شود و می گوید هر گاه حاصل شد آن انکشاف، دنیا نزد او بالکل حقیر می شود و زمانی که حقیر شد، از دست دادن آن و یافتن آن برای قلب سبک می شود؛ دیگر مهم نیست که از دست بدهد یا به دست بیاورد؛ آن زهدی که علی علیه السلام هم تعریف می کند همین است: «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ»؛ وقتی به این مرحله می رسد، دنیا در چشم او حقیر می شود و از دست دادن دنیا دچار وحشت نمی شود و راحت هم نمی شود از به دست آوردنش و در این حالت، حزن و غم از او زدوده می شود.
سوال: مرجع این مطلب کدام کتاب است؟
از تفسیر فخر رازی برایتان نقل می کنم.
نکته دوم این است که:
[و قالت المعتزلة: من اعتقد تنزيه الله تعالى عن القبائح سهل عليه تحمل المشاق، فإنه يعلم أنه عدل منزه عن إنزال المشاق به من غير غرض ولا فائدة…] معتزله گفته اند: هر کس به تنزیه خداوند معتقد باشد، می دانید ما در تسبیح، حق متعال را از عیوب تنزیه می کنیم دیگر، وقتی خداوند را از نواقص تسبیح و تنزیه می کنیم، بر ما تحمل مشقات آسان می شود؛ چرا؟ زیرا او می داند با این حساب، خداوند عین عدل است و از فرود آوردن دشواری ها منزه است؛ دشواری هایی که بدون حکمت اند و غرض و فایده ای در آن ها نیست؛ اگر ما واقعا تسبیح کنیم خداوند را یعنی هر کاری را که بر ما فرود می آید و هر کار خداوند را درست و حکیمانه قلمداد خواهیم کرد؛ ضرورت تسبیح این است. وقتی «سبحان الله» را به راستی بگوییم، جمله بعدی که فرود خواهد آمد، جز «الحمد لله» نخواهد بود؛ چون وقتی سبحان الله می گوییم یعنی خداوند عاری از نواقص است و آن موجودی که عاری از نواقص باشد، آفرینشش جز راستی و درستی و زیبایی نخواهد بود؛ بنابر این حمد هم مخصوص او خواهد بود.
نکته دیگری درباره «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» بگویم؛ این که عبادت کن تا یقین برسد را خیلی از مفسران، یقین را به مرگ تفسیر کرده اند ولی می توانیم مرگ را مصداقی از یقین بگیریم، بگوییم که یکی از موارد یقین، مرگ است؛ عبادت خداوند که نمونه برجسته آن نماز است، رفته رفته ما را به مرتبه یقین نزدیک می کند. عبدالرزاق کاشانی «حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» را این گونه معنی کرده است: «حَتَّی یَأتِیکَ حَقُّ الیَقِین»؛ می گوید عبادت کن خداوند را تا به «حق الیقین» نائل شوی؛ می دانید که یقین دارای سه مرتبه است:

حق الیقین جز با اتصال حاصل نمی شود. این حمد و تسبیح و عبادت در وجود بشر محقق شود، در نهایت سر از حق الیقین بر می آورد و این حق الیقین است که ملاک حکمت متعالیه است. باز ما از این جا هم سر از حکمت متعالیه در می آوریم؛ «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ السَّاجِدِينَ وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ».
مطلب پنجم مهم ترین آموزه ای که داشت، این است که برای رسیدن به معرفت حقیقی، آن چه حکمت متعالیه در صدد آن است، چهار امر مهم است: «تسبیح»، «تحمید»، «سجده» و «عبادت» که تمثل آن ها در «نماز» است و نماز با تمام آن چیزهایی که گفتیم، مرتبط است و چون حمد و تسبیح است، مرتبط با عشق هم هست؛ به همین خاطر است که بزرگان روی این خیلی پافشاری و تاکید می کنند و برای رسیدن به حکمت متعالیه بدون اهتمام دقیق به نماز، شاید این کار عملی نباشد؛ این را به ضرس قاطع به شما می گویم؛ به نماز بایستی خیلی اهمیت داد و به آن چیزی که در درون این نماز است، از تسبیح و حمد و سجده و عبادتی که در آن وجود دارد.

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

تفسیر ترتیبی قرآن؛ سورة الفاتحة (1): آیة 1؛ حرف “باء”

آیه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (فاتحة الکتاب: 1) حرف “باء”اين كلمه حرف جرّ است. همه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *