جهان نشانه ها

قدماء برای وجود قائل به سه قلمرو شده اند: اول – قلمرو موجودات عینی. دوم – قلمرو موجودات ذهنی. سوم – قلمرو نشانه ها.
قلمرو نشانه ها شاملِ وجود لفظی و کتبی و … می شود. برخی از فیلسوفان وجود لفظی و کتبی را از هم جدا کرده اند. از این رو از مراتب چهارگانه وجود سخن گفته اند. خواجه نصیر طوسی در اساس الاقتباس می نویسد: «چيزها را وجودى است در اعيان، و وجودى است در اذهان؛ و اين هر دو به طبع باشد، و اختلاف و تغير را در آن مدخلى نه؛ و وجودى در عبارت و وجودى در كتابت؛ و اين هر دو به وضع باشد،و به حسب اختلاف اغراض واضعان مختلف و متغير شود؛ و از اين چهار وجود، سه دال بود؛ و آن كتابت و عبارت و معنى است؛ و سه مدلول و آن عبارت و معنى و عين است؛ و وجود در كتابت دال بود و مدلول نبود، و در عين مدلول بود و دال نبود؛ و در قول و ذهن هم دال بود و هم مدلول.»
کتابت (خط) و عبارت (الفاظ) هر دو در ذیل “نشانه” قرار می گیرند. علاوه بر این دو نشانه، نشانه های دیگری هم وجود دارد. مبتنی بر نظر ایشان می توان از سه جهان سخن گفت: جهان واقعیات، جهان ذهنیات، جهان نشانه ها.
“نشانه”، “دالّ” و “علامت” را فیلسوفان مسلمان این گونه تعریف کرده اند: «هو الشي‏ء الذي يلزم من العلم به العلم بشي‏ء آخر.» [آن چیزی است که از علم به آن علم به چیز دیگری لازم می آید.] و آن را به وضعی و غیر وضعی تقسیم می کنند.  نشانه های غیر وضعی خود از قلمرو جهان واقعیات به شمار می آیند. نشانه های وضعی هستند که جهان نشانه ها را به وجود می آورند.
نشانه های وضعی انواع و اقسام مختلفی دارند. این نشانه ها، شاملِ موارد زیر می شود:
نشانه‌های زبانی (حرف‌ها، واژه‌ها و …) به دو صورت صوتی و نوشتاری
نشانه های غیر زبانی (تصاویر، اشیاء و …)
و …
هر چیزی که بتوان از آن معنایی استنباط کرد، یک “نشانه” است. ما از قلمروِ ذهن همدیگر به واسطه نشانه ها آگاه می شویم.
در اینجا سه سؤال بنیادین مطرح می شود:
اول: آیا جهان واقعیات و عینیات وجود دارد؟ اگر وجود دارد آیا شناخت آن برای ما ممکن است؟
دوم: آیا جهان ذهنیات وجود دارد؟ اگر وجود دارد، آیا شناخت آن برای ما امکان پذیر است؟
سوم: آیا جهان نشانه ها وجود دارد؟ اگر وجود دارد، آیا شناخت آن برای ما ممکن است؟
در پاسخ به هر یک از این پرسش ها پاسخ های مختلفی پدیدار می شود:
پاسخ اول: جهان واقعیات وجود ندارد، هر چه هست ذهن و ذهنیات است. بنابرین سخن گفتن از شناختِ جهانِ واقعیات محلی ندارد. سوفسطاییان جهان واقعیات را انکار می کردند.
پاسخ دوم: جهان واقعیات وجود دارد، اما شناخت آن برای ممکن نیست.
پاسخ سوم: جهان واقعیات وجود دارد، و شناخت آن برای ممکن است.
این سه پاسخ درباره جهان ذهنیات و جهان نشانه ها هم مطرح می شود.
حال تمرکز خویش را معطوف به جهان نشانه ها می کنیم. از میان پاسخ های سه گانه مذکور کدام یک درباره جهان نشانه ها صادق است؟
انکار جهان نشانه ها ما را به یک سوفسطایی گری جدید درباره این جهان سوق می دهد.
با مفروض دانستن وجود جهان نشانه ها آیا شناخت آنها برای ما امکان پذیر است؟
برای پاسخ دقیق تر به این پرسش می بایست دو کار انجام دهیم:
اول: نوع نشانه ها را تعیین کنیم، و مشخص کنیم که منظور نشانه های زبانی است یا غیر زبانی.
دوم: مراحل شناخت این نشانه ها را از هم تفکیک کنیم.
برای شناخت نشانه ها مراتبی هست:
مرتبه اول: شناخت خود نشانه ها و ساختار آنها و ارتباط آنها با دیگر نشانه ها.
مرتبه دوم: شناخت مدلول آنها
مرتبه سوم: دریافت معانی کاربرد نشانه ها.
آیا این سه قلمرو شناخت مقدور بشر می باشد.
در اینجا به نشانه های زبانی می پردازیم. “زبان”، سیستمی از نمادهای متداول صوتی یا نوشتاری است که به وسیله آن انسان ها به عنوان اعضای یک گروه اجتماعی و شرکت کنندگان در فرهنگ آن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. جایگاهِ زبان ذهن است. گفتار و نوشتار کاربرد زبان می باشد. شناخت زبان دارای مراحلی است:
مرتبه اول: نشانه های زبانی را جدا جدا و منفک از هم شناسایی کنیم.
مرتبه دوم: مدلول های این نشانه ها را بشناسیم.
مرتبه سوم: قواعد و ساختارهای زبان را بشناسیم؛ ساختار نشانه های مفرد و مرکب.
مرتبه چهارم: کاربردهای زبان را در قالب گفتار و نوشتار شناسایی کنیم، بفهمیم و تفسیر و تأویل نماییم.
گفتار و نوشتار جزیی اند، بر خلاف زبان که همواره کلی و عام است. گفتار و نوشتار، متکلم و کاتب معینی دارند. علاوه بر معنی، انگیزه های خاصی در صدور آنها وجود دارد.
سؤال های بنیادینی درباره گفتار و نوشتار وجود دارد:
الف – آیا می توان خودِ گفتار و نوشتار را شناخت؟
ب – آیا می توان کلمات و ساختار آنها و جملات و ساختار آنها را شناخت؟
ج – آیا می توان مدلول  گفتارها و نوشتارها را دریافت؟
د – آیا می توان انگیزه های صدور یک گفتار و نوشتار را دریافت؟
ه – آیا ذهنیات مخاطب در روند فهمِ گفتار و نوشتار متکلم و کاتب نقش دارد؟
و….
بناء زندگی اجتماعی انسان ها بر آنست که پاسخ این پرسش ها مثبت است. ما انسان ها در زندگی اجتماعی چنین رفتار می کنیم، و زندگی خویش را بر این مبنا قرار می دهیم که می توان گفتارها و نوشتارها را شناخت. مدلول گفتارها و نوشتارها را می توان دانست. انگیزه ها را می توان دریافت. با این حال گاهی موجبات سوء تفاهم نیز فراهم می آید. منشأ این سوء تفاهم ها گاهی از ناحیه متکلم و نارسایی کلام اوست، و گاهی مربوط به ذهنیات مخاطب می باشد.
وجود ارتباطات در میان انسانها در طی هزاران سال مؤید گفتار ماست. از سوی دیگر عقلا کسانی را که خود را ملزم به رعایت لوازم ارتباطات زبانی نمی دانند مستحق سرزنش می یابند.
با این تفاصیل نباید به گفتار کسانی اعتنا کرد که معتقدند شناخت نشانه ها مقدور ما نیست، و گفتار و نوشتار می تواند با هر خوانشی یک معنای جدید بیافریند، و معنایی غایی و نهایی ندارد. گفتار و نوشتار، نشانگانی است در انتظار خوانش و تفسیر یک خواننده جدید، اگر خوانده نشود معنایی هم تولید نمی گردد.
این نوع تلقی ها نوعی سوفسطایی گری در قلمرو نشانه هاست.

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

هویت مابعدالطبیعه

ملامهدی نراقی، در دو اثر خود، “اللَمَعات العرشیة” و “جامع الأفکار”، درباره “وجود رابطی” سخن …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *