خانه / لغت نامه فلسفی / لغت نامه: افلاطون

لغت نامه: افلاطون

طباطبایی، محمدحسین (تبریز ۱۲۸۱ـ قم ۱۳۶۰ش):
عده ديگرى…از غير فلاسفه كه از غير طريق استدلال سير مى‏ كنند نبايد «ايده آليست» شمرد و با همين ترازو سنجيد، مانند:
(1) دسته‏اى از عرفا كه راه وصول به حقايق را تنها كشف ذوقى معرفى كرده‏اند و روش استدلال را منكرند.
(2) گروهى از اصحاب شرايع كه معلومات صحيحه را به معلوماتى كه از طريق وحى آسمانى و اديان انبياء و رسل اخذ مى‏ شود محدود مى ‏سازند. همچنين طايفه ديگر از فلاسفه كه عالم را به حسب روش علمى از دو سنخ مختلف مادى و مجرد مؤلّف دانسته و به حسب روش عملى به تنزّه از عالم مادى فانى و ارتقاء و انجذاب به‏ عالم عقلى باقى دعوت مى‏ كنند، چنانكه از امثال «هرمس و بليناس و فيثاغورس و افلاطون و افلوطين» نقل كرده ‏اند. (اصول فلسفه و روش رئالیسم)

مُطهّری‌، مرتضی (فریمان ۱۲۹۸ـ تهران ۱۳۵۸ش):
افلاطون جميع معلومات را فطرى و علم را فقط تذكر مى ‏داند.
منظور از معلومات فطرى يا فطريات، معلوماتى [است] كه مستقيماً ناشى از عقل است و قوه عاقله بدون آنكه به حواس پنجگانه يا چيز ديگر احتياج داشته باشد به حسب طبع خود واجد آنهاست…. (پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم)

مُطهّری‌، مرتضی (فریمان ۱۲۹۸ـ تهران ۱۳۵۸ش):
افلاطون شاگرد سقراط… كلمه [دیالکتیک] را در مورد طريقه مخصوص خود براى راه بردن عقل در راه كسب معرفت حقيقى اصطلاح كرد. افلاطون مى ‏گويد: به افراد محسوسه علم تعلق نمى ‏گيرد زيرا متعلق علم بايد كلى باشد نه جزئى. معرفت حقيقى درك «مثل» است و اين معرفت در روح هر كسى قبل از اينكه به اين عالم بيايد حاصل شده است. علم در اين جهان تذكر و ياد آورى گذشته است. به عقيده افلاطون از راه ورزش فكرى و از طريق ذوق و عشق بايد نفس را نسبت به گذشته متذكر كرد. افلاطون طريقه خويش را براى كسب اين نوع معرفت يا تذكر «ديالكتيك» مى ‏نامد. (پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم)

مُطهّری‌، مرتضی (فریمان ۱۲۹۸ـ تهران ۱۳۵۸ش):
سقراط و افلاطون و ارسطو به شدت به مبارزه با سوفسطائيان پرداختند و مغلطه ‏هاى آنان را آشكار ساختند و ثابت كردند كه اشياء قطع نظر از ادراك ما واقعيت دارند و داراى كيفيت مخصوصى مى ‏باشند و حكمت عبارت است از علم به احوال اعيان موجودات آنطور كه هستند و اگر انسان به طرز صحيحى فكر خود را راه ببرد مى ‏تواند «حقايق» را دريابد. ارسطو به همين منظور قواعد منطق را كه براى درست فكر كردن و تميز دادن خطا از صواب است جمع و تدوين نمود. (پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم)

مُطهّری‌، مرتضی (فریمان ۱۲۹۸ـ تهران ۱۳۵۸ش):
[افلاطون] اول كسى [است] كه در اصطلاحات فلسفى، …كلمه [ایده آلیسم] را به كار برده … [او] به اعتبار يكى از معانى لغوى آن (نمونه) آن را در مورد يك سلسله حقايق مجرّده كه خود قائل بوده و امروز در ميان ما به نام «مثل افلاطونى» معروف است، استعمال كرده است.
افلاطون براى هر نوعى از انواع موجودات جهان ماده يك وجود مجرد عقلانى كه افراد محسوسه آن نوع پرتو او و او نمونه كامل آن افراد است قائل است و او را «ايده»- كه مترجمين دوره اسلامى «مثال» ترجمه كرده‏اند- مى‏ خواند. افلاطون منكر وجود افراد محسوسه نيست، بلكه وجود آنها را متغير و جزئى و فانى مى‏داند، بر خلاف «ايده» يا «مثال» كه به عقيده وى داراى وجود لايتغير و كلى و باقى است.
طبق عقيده افلاطون افراد متغير مادى تنها به حواس ادراك مى ‏شوند ولى علم به آنها تعلق نمى ‏گيرد زيرا علم به چيزى تعلق مى ‏گيرد كه كلى و خارج از حيطه زمان و مكان است و آن همان «ايده» است. (پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم)

مُطهّری‌، مرتضی (فریمان ۱۲۹۸ـ تهران ۱۳۵۸ش):
وى [فیثاغورس] به مشرق زمين مسافرت كرده و بعضى از آراء خود را از دانشمندان مشرق استفاده نموده و پس از مراجعت از سفر و عودت به وطن به ايتاليا مهاجرت نموده و چون علاوه بر عقايد فلسفى داراى آراء سياسى و اجتماعى و عقايد مذهبى خاصى نيز بوده، در آنجا جمعيتى مركّب از زن و مرد تشكيل داد كه از آن جمله زن و سه دختر خودش بودند ولى موفقيتى حاصل نكرد و در يكى از شورشها و انقلابها كشته شد. افلاطون كه مسافرتى به ايتاليا نموده است عقايد اشتراكى خود را درباره ثروت و زن از فيثاغورس استفاده نموده و فلسفه فيثاغورس براى اولين بار به وسيله افلاطون در يونان منتشر شد. (پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم)

مُطهّری‌، مرتضی (فریمان ۱۲۹۸ـ تهران ۱۳۵۸ش):
افلاطون (platon) در قرن پنجم قبل از ميلاد، سال 427 تولد يافته و در سال 346 قبل از ميلاد در گذشته است. وى از نسل پادشاهان قديم يونان بوده و نسبش از طرف مادر نيز منتهى مى ‏شود به «صولون» حكيم و مقنّن معروف يونان. افلاطون پس از تحصيل علوم مقدماتى و رياضيات و مقدارى فلسفه، شاگردى سقراط نمود و تا آخر عمر سقراط در خدمتش بوده و ارادت كاملى نسبت به وى داشته.
مكتب فلسفى افلاطون يكى از معروف‏ترين مكاتب فلسفى دنياست و محور عقايد فلسفى افلاطون اعتقاد به «مثل» است.
افلاطون بعد از مرگ سقراط به جهانگردى پرداخته، به مصر و قيروان مسافرت كرده و به ايتاليا رفته فلسفه فيثاغورس را آنجا فرا گرفته.
افلاطون در فن نويسندگى توانا بوده و عقايد خاصى در سياست و طرز اداره اجتماع و تشكيل مدينه فاضله داشته و معتقد بوده است كه اداره اجتماع بايد به وسيله حكما باشد و خودش براى عملى كردن اين منظور به جزيره سيسيل مسافرت كرد و لكن نتيجه نگرفت و در آنجا وى را گرفته و به عنوان بردگى فروختند تا آنكه يكى از دوستانش پيدا شد و وى را آزاد ساخت و دو بار ديگر به همين منظور مسافرت كرد و نتوانست نتيجه بگيرد. وى آخر كار از عقايد اشتراكى خود صرف نظر نمود و كتاب ديگرى نوشت و بطلان نظريات سابق خود را مدلّل ساخت.
افلاطون در خارج شهر آتن باغى داشت كه در آنجا به تعليم علم و حكمت مى ‏پرداخت و آن باغ «آكادميا» نام داشت و پيروان افلاطون را از اين رو «آكادميان» مى‏ خوانند. (پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم)

لغت نامه دهخدا (1377):
افلاطون . [ اَ ] (اِخ ) ابن ارسطون یا اریستن . از شاگردان فیثاغورس بود که با سقراط نزد او تلمذ می نمود، لیکن در زمان حیات سقراط اشتهاری در میان علماء نداشت . وی بزرگ زاده و از خاندانهای معروف علم یونان است و خود بتمام فنون طبیعی آگاهی داشت . آثار گرانبهایی در علوم فلسفی تصنیف نمود که در آن بیشتر به اغلاق و رمزنویسی پرداخت . گویند افلاطون در حال گام زدن به تعلیم متعلمان می پرداخت و بهمین جهت بفرقه ٔ مشائیان شهرت یافتند. در اواخر زندگانی امور تعلیم و تربیت را به ارشد شاگردان خود تفویض کرد و خود عزلت گزید و در آغاز بیشتر بسرودن اشعار می پرداخت . در سخن سرایی بغایت فصاحت رسید. با اینکه با سقراط در حوزه ٔ درس فیثاغورس شرکت داشت چون بیشتر به شعر و خطابه پرداخت در فلسفه بکمال سقراط نرسید. در حدود هیجده سالگی دوباره بسقراط برخورد و سقراط از شعر نکوهش میکرد و میگفت بنیان شعر بر تخیل است نه بر حقیقت جویی ، در حالی که حقیقت جویی شایسته ٔ انسان است . از آن زمان شاعری را ترک گفت و حدود ده سال در خدمت سقراط بسر برد. گویند هشتاد و یکسال عمر کرد. در سال 427 ق . م . ولادت یافت و در347 ق . م . درگذشت . افلاطون پس از شهادت استاد یک چندجهانگردی کرد. این مسافرتها گاه بخاطر کسب علم و بدست آوردن کتاب و زمانی بمنظور اجراء و تشکیل حکومت بر اساس نظریه ٔ خویش در سرزمین غیر از مولد خود بود. او وطن خویش را منحط و غیرقابل برای حکومت مقصود خودمیدانست . معالاسف دریافت که سرزمینهای دیگر نیز رشد کافی برای درک حکومت جمهوری مقصود او را ندارند. در این مسافرتها مورد خشم بعضی امراء آن سرزمینها قرار گرفت و به بندگی و اسارت افتاد و سرانجام بکمک یکی از مریدانش آزاد گردید و همان دوستش باغهایی در اطراف آتن برای او خرید و بدو هدیه کرد که تا به آخر همانجا اقامت گزید و از درآمد آن ارتزاق کرد و یکی از آن باغها را مجلس درس خود قرار داد. دوره ٔ تدریس وی نیمه ٔ اول قرن چهارم قبل از میلاد (معاصر با داریوش دوم و اردشیر دوم ) بود و چون باغی را که وقف تعلیم و متعلمان کرده بود آکادمیا نام داشت فلسفه ٔ وی بفلسفه ٔ آکادمی معروف شد و پیروان او را آکادمیان نامیدند.
فلسفه و تعلیمات افلاطون: از تعلیمات شفاهی او چیزی معلوم نیست و آثار کتبی او حدود سی رساله است که نفیس ترین و در عین حال فصیح ترین حکمت و بلاغت یونان باستان بشمار می رود. همه ٔ آن رسائل بصورت مکالمه تصنیف شده و بر اثر ارادت او به استادش همواره یک طرف مکالمه سقراط قرار دارد. در بعض رسائل که مربوطبه دوران جوانی او است شیوه ٔ سقراط بدون کم و کاست بکار رفته ، یعنی سقراط از طرف سوءالی میکند و جواب او را موضوع بحث قرار داده و سرانجام بدون آنکه جواب صحیح را بدست بدهد بطلان آنرا آشکار میسازد و مقصود سقراط که کشف خطا و گمراهی طرف مقابل است روشن میگردد. اما در بعضی رسائل دیگر که مربوط به دوران کمال اوست بروش سقراط اکتفا نکرده و بتدریج آراء و عقاید خود را بیان میدارد و فلسفه ٔ افلاطون را باید از همین آثار استنباط نمود. او کتابها و رسائل خویش را بنام کسانی که در آن کتابها از آنان بحث میشد می نامید و بسیاری از آنها در همان اوائل انتقال علوم یونان بعالم اسلام بعربی برگردانده یا تحریر شد. افلاطون با آنکه بر اثر درک محضر سقراط شعر و صنعت را خوار می پنداشت ،خود ذوق و قوه ٔ شاعری سرشار داشت و مقام علمی او بخصوص در ریاضیات بسیار والا بود و گویند بر سردر باغ آکادمی نوشته بود: «هرکس هندسه نمیداند وارد باغ نشود». بهمین جهت می توان گفت افلاطون در حکمت جمع میان طریقه ٔ استدلال و تعقل و قوه ٔ شاعری و تخیل نموده و با آنکه احتراز از دنیا و پرهیز از آلایش آنرا بر حکیم واجب می شمرد در امور معاش و سیاسات تحقیق میکرد بلکه غایت حکمت را حسن سیاست میدانست و عمل سیاست را تنهادرخور حکیم می پنداشت و همواره درصدد بود که آراء و عقاید سیاسی خود را بمرحله ٔ عمل درآورد و در این راه بسیار کوشید و چنانکه گفتیم با حکمرانان خارج آتن قرار گذاشت که در سرزمین حکمرانی آنان حکومت مقصود راتشکیل دهد، ولی در عمل با شکست مواجه گردید و سرانجام از سیاست کناره گرفت و بحکمت پرداخت . در سیاست نظر و عقیده ٔ افلاطون همچون فلسفه اش متوجه امور واقعی نیست و بیشتر بتخیل پرداخته و در عین اینکه برتری نژادی یونانیان را مردود میداند اصولاً بافراد توجهی ندارد و هیئت اجتماع را که دارای وحدت است اصل میداند وافراد را که متکثرند مورد توجه قرار نداده است . هیئت اجتماع وقتی بکمال می رسد که از اموال و سایر متعلقات صرفنظر نموده و حتی خانواده ٔ فردی هم وجود نداشته و همه به اشتراک زندگی کنند، زیرا اصل افراد جامعه است چنانچه در فلسفه نیز اصل اشیاء مثال است و جزئیات سایه و اظلال مثل هستند. بهرحال اجتماع مانند فرد که از سه جزء ترکیب شده از سه طبقه تشکیل می گردد. اول اولیاء امور یعنی حکماء که بمنزله ٔ قوه ٔ عاقله اند ودر جماعت حکم سر را دارند. دوم سپاهیان که حافظ و نگهبان اجتماع اند و بمنزله ٔ قوه ٔ غضبیه هستند و حکم سینه را دارند. سوم پیشه وران و ارباب صنایع و زارعان که رفع احتیاجات بوسیله ٔ آنهاست و حکم شکم را دارند.همه ٔ این طبقات باید با هم کار کنند و تحت نظر دولت که مظهر جماعت است باشند. این عقاید را در رساله ٔ معروف به سیاست یا جمهور که معروفترین آثار او است بیان داشته ؛ اما خود نیز در اواخر عمر بدین نکته توجه نمود که چنین حکومتی بیشتر جنبه ٔ آرزو و تخیل دارد و بهمین جهت رساله ای دیگر بنام «نوامیس » تألیف کرد وبه جنبه ٔ عمل نزدیکتر شد و قوانین و نظامات را تابع اوضاع و احوال اقتصادی و جغرافیایی دانست و وظیفه ٔ اصلی دولت را تعلیم و تربیت افراد شمرد.
مقام افلاطون در فلسفه: افلاطون از سقراط طریق کسب آموخت و متوجه کلیات عقلی گردید و از افکار و آراء دانشمندان پیشین از فلاسفه و سوفسطائیان و بخصوص هرقلیطوس و فیثاغورس و برمانیدس و انکساگورس بهره ٔ کامل برد و ذوق خویش را بنور عقل هدایت نمود و همچنانکه سقراط فلسفه ٔ خویش را به امور اخلاقی محدود ساخته افلاطون هم مباحثات خود را به اخلاق و سیاست متوجه ساخت ولیکن بحقیقت عالم خلقت هم توجه داشت ولی به امور طبیعی چندان توجهی نکرد. اساس حکمت وی بر این است که محسوسات ظواهرند نه حقایق و اصیل ، و بهمین جهت علم بدانهاتعلق نمی گیرد و تنها معقولات متعلق علم هستند و نظریه ٔ مُثُل (ج ِ مثال ) افلاطون از همین جا پیدا می شود. به این معنی که تمام امور عالم اعم از مادی و معنوی اصل و حقیقتی دارد که نمونه ٔ کامل اوست که بحواس ظاهردرک نمی شود و تنها عقل آنرا درمی یابد که همان نمونه ٔ کامل را فلاسفه ٔ ما مثال گفته اند: مثلاً انسان را مثالی و شجاعت و دوستی و وحدت را مثالی ، یعنی هر امری را فرد کاملی است که بخودی خود آن امر است . در مثل انسان کامل یا مثال انسانی ، فی حد نفسه انسان است که آن فارغ از زمان و مکان و تغیر است و آنچه از آن بحواس ما درمی آید ظاهرند و متغیر و نسبی و بمنزله ٔ سایه ای از مثال خود هستند و وجودشان به نسبت بهره ایست که از مثال خود دارند و هرچه بهره بیشتر باشد بحقیقت نزدیک تر خواهند بود. و تمثیل غار افلاطون در بیان این نظریه معروف است . و از بیان افلاطون چنین برمی آید که علم و معرفت مراتب دارد و آنچه بحس درمی آید حدس و گمان است نه علم واقعی . و بهر حال علم تذکر است یعنی روح پیش از حلول در بدن در عالم مجردات بوده و بحقایق مثل آگاه و چون بعالم کون و فساد آمده آن حقایق را فراموش کرده اما بکلی محو و نابود نشده و اشباحی از آن مثل را درمی یابد و چون بکوشد حقایق را بیاد می آورد. و ضمناً باید توجه داشت که در نظر افلاطون مثل نیزدارای مراتب است و مراتب معرفت با توجه بدانها تفاوت می یابد.
آثار افلاطون: قفطی آرد: این مصنفات از او است : 1 – کتاب السیاسة که حنین بن اسحاق آنرا تفسیر کرده است . 2 – کتاب النوامیس که حنین آنرانقل کرده و بار دیگر یحیی بن عدی ترجمه کرده است . ثاون گوید: فلاطون کتابهای خود را اقوالی قرار داده بودکه آن اقوال ر ا از زبان کسان دیگر حکایت و اسم آن کس را به کتاب خویش میداد و از آنجمله است قول موسوم به تااجیس در فلسفه . قول موسوم به لاخس در شجاعت . قول موسوم به ارسطا در فلسفه . قول موسوم به خرمیدس در عفت . و دو قول موسوم به الفیبیادس در جمیل . قول موسوم به اوثودیمس . قول موسوم به غورجیاس . دو قول موسوم به افیا و رسائل دیگر مانند این فروطاغورس ، اوثوفرن ،قرطن ، فاذن ، ثااطاس قیلو، طوفون قراطولس ، سوفسطسن ، طیماوس که آنرا یحیی بن عدی اصلاح کرده است . فرمانیدس ،فدرس ، مانن ، مینس ، ابرخس ، مانکسانس ، اطلیطقوس . و نیز ابن الندیم از غیر طریق ثاون کتب افلاطون آنچه را که خود دیده یا ازثقه ای شنیده است چنین نقل میکند: طیماوس سه مقاله . کتاب المناسبات بخط یحیی بن عدی . کتب افلاطون به اقرطن ، در نوامیس بخط یحیی بن عدی . کتاب التوحید، در نفس و عقل و جوهر و عرض . کتاب طسطس . کتاب تأدیب الاحداث . و اصول الهندسه ترجمه ٔ قسطا. افلاطون مؤلفات خود را به مراتب تقسیم کرده و هر مرتبه مرکب از چهار کتاب که آنرا رابوع نامد. (از فهرست ابن الندیم ) (از تاریخ الحکماء قفطی ) (از سیر حکمت در اروپا).
نام افلاطون در ادبیات و اشعار فارسی بسیار بکار رفته و گاه او را با دیوژن خم نشین اشتباه کرده و خم نشین خوانده اند:
چو عاجزوار باید عاقبت مرد
چه افلاطون یونانی چه آن کرد.
نظامی .
کسی را کان سخن در گوش رفتی
گر افلاطون بدی از هوش رفتی .
نظامی .
کار با عمامه و قطر شکم افتاده است
خم درین مجلس بزرگیها به افلاطون کند.
صائب .
و رجوع به جمهور افلاطون ترجمه فؤاد روحانی و لباب الالباب وتاریخ گزیده و تاریخ کلام شبلی نعمانی و تاریخ تمدن جرجی زیدان ج 3 ص 12 و تاریخ علوم عقلی دکتر صفا و عیون الاخبار و قاموس الاعلام ترکی و دائرةالمعارف فارسی و ترجمه ٔ رسائل افلاطون شود.

همچنین ببینید

لغت نامه: باران

سعدی، مصلح الدین (شیراز ح ۶۰۶ـ ح ۶۹۱ق): ای غره به رحمت خداوند در رحمت …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *