دیگری ِ بزرگ

یکی از گزاره های فلسفی جهان مدرن که تا حد یک مثل سایر تنزل پیدا کرده است، حرفی است که در رمان برادران کارامازوف در اثنای مکالمه ایوان و پدرش، از زبان پدر بوالهوس خانواده شنیده می شود: “اگر خدا نباشد در آن صورت همه چیز مجاز است.” منطق و منش همین پدر که با هنر شخصیت پردازی داستایفسکی پرورده شده، چنان است که در  کامجویی از حیات حد یقفی نمی شناسد و خودش می تواند تیپ و مصداق همان جمله سهمگین مذکورش محسوب شود.
ممکن است در بادی امر با دیدگاه معنوی داستایفسکی همدلی کرده و این گزاره کارامازوف هرزه را تأیید کنیم ولی فیلسوفی مانند ژاک لاکان که فروید را در آستین دارد، باطل السّحر این قضیه را رو کرده و می گوید: اتفاقا “اگر خدا نباشد هر کاری ممنوع است.” به زعم لاکان همه کارهای انسان در صورتی آزاد است که استظهار به خدا داشته باشد. به واقع هیچ کس به اندازه یک بنیادگرای مذهبی نمی تواند آزادی عمل داشته باشد؛ از آدم سوزی های دادگاه های انکیزاسیون تا سر بریدن های داعشی پای حکم خدا در میان است. حتی مجبورترین اشعری نیز با انتساب فعلش به خدا می تواند به وسعت ایمانش احساس آزادی و فراخی کند. مطابق گفته یکی از تحلیلگران، یکی از مهم ترین انگیزه های پیوستن جوانان اروپایی! به اردوی بنیادگرایان داعش، تجویز سورچرانی های بی حد و حصر جنسی برای اعضایش بوده است!
صرف نظر از این جوازات شرعی، حتی گناه ورزی های اهل دین نیز با وصل شدن به منبع پالایش گناه شسته و رُفته می گردد. مفهوم “توبه” در فرهنگ اسلامی (به خصوص از نظرگاه اهل سنت و عرفا)  و “اعتراف” به گناه در جهان مسیحیت همه گواه این است که خدای خوش عطابخش و خطاپوشی وجود دارد که دایره آزادی انسانش را بی نهایت بسط می دهد. حافظ که بیش از هر شاعر دیگر به گناه آلودگی اش معترف و مباهی است و از حیث گناهکار دانستن جبلی انسان به کلام مسیحیت نزدیک می شود، با این مسأله، بازی های زبانی و طنازی بسیار کرده است:
مِی خور به بانگ چنگ و مخور غصه، ور کسی
گوید ترا که باده مخور، گو هوالغفور
به استظهار رحمت و همت همان خداست که این رند می گوید:
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت
اسلاوی ژیژک، فیلسوف خاصّ معاصر، در روایتی که از لاکان ارائه می دهد، نشان می دهد؛ با حذف چنین پدر_خدای قاهر و مقتدری، نه تنها هیچ چیز مجاز نمی شود بلکه سخت گیری و اعمال کنترل های شدیدتر و پیچیده تری بر سوژه اعمال می شود که به مراتب از بند رقیّت خدای ادیان خشن تر است. تمثیل ژیژک چنین است:
بچه بیچاره ای را در نظر آورید که پدرش (ممثّل خدای ادیان) او را مجبور ساخته است بعد از ظهرها به جای بازی با دوستانش و علی رغم میل درونی به دیدار مادربزرگش برود و از او مراقبت کند. این پدر عنیف و عنود به او تکلیف می کند که بچه مؤدبی باشد و به وظیفه اش عمل کند. در چنین حالتی هر چند پسربچه در برابر منبع سرکوب مجبور است ولی کاملا منفعل نیست چرا که آلترناتیو گردن کشی و آزادی ِ زیر بار نرفتن به عنوان یک امکان همچنان برای او موجود است. مصیبت آنجاست که یک پدر پست مدرن و روادار (ممثّل وضعیت بی خدا) به پسربچه می گوید: می دانی که مادربزرگ چه قدر دوستت دارد. من مجبورت نمی کنم ولی اگر مادربزرگ را دوست داری برو. یقینا پسرک اگر ابله نباشد در برابر سخنان خر رنگ کن پدر تاب مقاومت نخواهد داشت. به زعم ژیژک؛ در پس ظاهر این انتخاب آزادانه، درخواستی به مراتب سخت گیرانه تر از درخواست پدر اقتدارطلب پنهان است. به این معنی که نه تنها دیدار مادربزرگ عملی می شود بلکه برخلاف تمثیل اول این عمل با طوع و رغبت درونی انجام می پذیرد که به مراتب از نوع اول سخت تر است.
در حقیقت در روزگار جدید و ایام کسوف خدایان، آزادی های ظاهری زیادی در پیش روی انسان قرار می گیرد ولی مثل همان صدای زنجیر انتری که لوطیش مرده است درون سوژه را تهی می سازد چرا که رد پای آن “دیگری بزرگ” همچنان موجود است. در همان رمان برادران کارامازوف، در قسمت مفتش بزرگ، مفتش، مسیح بازگشته را توبیخ می کند که چرا به انسان ها وعده “آزادی” داده است؟ توجیه مفتش این است که انسان به جای آزادی به نان و سعادت نیاز دارد و مفتش با برداشتن بار آزادی از دوش بشر مایه سعادتش شده است. به تعبیر دیگر در روزگار فقدان مسیح، نقش مفتش اعظم یا همان “دیگری بزرگ” ِلاکان در نشان دادن در باغ سبز، به مراتب پررنگ تر شده است.

پی نوشت:
نقل قول ژیژک از کتاب “لاکان به روایت ژیژک” ترجمه فتاح محمدی اخذ شده است.

مهدی نصیری

همچنین ببینید

تفسیر ترتیبی قرآن؛ سورة الفاتحة (1): آیة 1؛ حرف “باء”

آیه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (فاتحة الکتاب: 1) حرف “باء”اين كلمه حرف جرّ است. همه …

یک دیدگاه

  1. عالی بود👌🏼

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *