خانه / قلمرو های فلسفه

قلمرو های فلسفه

سه جهان سه رویکرد

چه بپذیریم چه نپذیریم «انسان امروز» دارد در جهانی زندگی می کندکه فیلسوفان و جامعه شناسان،  آن را جهان  پست مدرن  یا پسامدرن می نامند. پس  بشر، دو جهان را پشت سرنهاده است. یکی جهان سنت ودیگری جهان مدرن. هابرماس چندان با این نوع تقسیم بندی ها موافق نیست. درمنظر …

ادامه نوشته »

دو شیوه ی زیست

در این جستارِ کوتاه می خواهم دو نگرش فلسفی و دو شیوه ی زیست متفاوت را ازمنظر دو متفکر بزرگ معرفی  کنم. یکی از این دو متفکر در جهان سنت می زیست، و دیگری در جهانِ مدرن. اولی خیام است و دومی اقبال. فلسفه ی اقبال را صرفا نمی توان …

ادامه نوشته »

فلسفه سیاسی (6)؛ انواعِ حکومت ها

در طول تاریخ، تقسیم های مختلفی از حکومت های موجود یا مفروض به وجود آمده است. از میان این تقسیم ها می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1 – دیدگاه ارسطو ارسطو، نخستین کسی بود که کوشید طبقه‌بندی منظمی از حکومت‌ها به‌دست دهد. او تفاوت اصلی را، میان حکومت …

ادامه نوشته »

بیهقی و رؤیای عینیّت

بیهقی به تصریح خودش می خواست “تاریخ پایه ای” بنویسید که در آن “داد تاریخ به تمامی بدهد” تا “هیچ چیز از احوال پوشیده نماند”! او در تاریخش بارها بر وثاقت اسناد و داده ها و رعایت انصاف و بی تعصبی و تقوای تحقیقی اش تأکید کرده است. در جایی …

ادامه نوشته »

به بهانه خیامیّات

از خیام تاریخی (ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام) هیچ دفتر شعر مدّونی به ما نرسیده است و حتی معاصرانش در قرن ششم بی هیچ اشارتی به شاعر بودن خیام، از او صرفا با القابی مانند حکیم و منجم و حجت الحق یاد کرده اند. چنان که تذکره نویسی مانند نظامی …

ادامه نوشته »

فلسفه سیاسی (5)؛ منشأ حکومت

“حکومت” ها، کی و چگونه در جوامع بشری پدید آمدند؟ آیا در جوامعِ ابتدایی، سازمان های حکومت، وجود داشت؟ مطابق شواهدِ موجود، «این سازمانها در جامعه یِ ابتدائى وجود ندارند. جامعه ابتدائی به علت پیوستگی و تجانس عظیم خود بدون متابعت از شخص یا سازمانی معین عمل می کند، و …

ادامه نوشته »

فلسفه سیاسی (4)؛ ماهیت حکومت

1 – تعریف حکومت کلمه “حکومت”، به سه معنی مرتبط به هم نظر دارد: اول: گروهی از افراد که مسئول کنترل یک کشور[1] یا یک دولت[2] هستند.دوم: یک سیستم یا روش خاص برای کنترل یک کشور. چنانکه می گوییم: حکومت ائتلافی[3]، حکومت کمونیستی[4]، حکومتِ دمکراتیک[5]، حکومت توتالیتر[6] و غیره. سوم: …

ادامه نوشته »

فلسفه سیاسی (3)؛ نظریه سیاسی

عنوانِ “نظریه سیاسی”[1]، بیشتر، در سه معنی به کار می رود: اول: نظریه ای که به روابط سیاسی میان انسان ها متعلق است. این نظریه، به صورت مشخص، به “اساس و سازمان حکومت”[2] مربوط می شود. نظریه های سیاسی، اغلب، محصولِ اصطکاکات و برخوردها و اختلافات اجتماعی است. به این …

ادامه نوشته »

فلسفه سیاسی (2)؛ فلسفه سیاسی و “علوم اجتماعی” و “اخلاق؛ موضوعات و مسائل فلسفه سیاسی

“فلسفه سیاسی”، از یکسو با “علوم اجتماعی” مرتبط است، و از سوی دیگر با علم اخلاق. “علوم اجتماعی”[1] مجموعه دانش هایی است که چگونگی رفتار و اعمال افراد و گروه‌ها و علل و دلایلِ آن‌ها را بررسی می کند. “علوم اجتماعی” شاملِ دانش هایِ جامعه‌شناسی، اقتصاد، انسان‌شناسی، علوم سیاسی و …

ادامه نوشته »

فلسفه سیاسی (1)

تعریفِ دقیقِ “فلسفه سیاسی” کار دشواری است. برخی “فلسفه سیاسی” را فاقد موضوع می دانند، و دشواریِ تعریفِ آن را به همین سبب می پندارند. فلسفه سیاسی دو کار انجام می دهد: (الف) سازمان های اجتماعی و نهادهای سیاسیِ گذشته و کنونی را شرح و توصیف می کند. (ب) ارزش …

ادامه نوشته »