خانه / قلمرو های فلسفه / فلسفه أولی / برهان صدیقین: تقریر ابن سینا

برهان صدیقین: تقریر ابن سینا

ابن سینا این برهان را در نمط چهارم اشارات با تفصیل تقریر کرده است.[1] مُحَصَّل این تقریر طبق نقل مدرس آشتیانی چنین است:
الف – تردیدی در وجود “موجودٍ مَا[2]” (موجود به صورت مبهم نه موجود خاص) نیست. (لاشک فی وجود موجودٍ ما)[3]
انسان ها را بر دو گونه می توان فرض کرد:
اول: انسانی که وجود هیچ موجودی را قبول ندارد.
دوم: انسانی که وجود موجودات را قبول دارد.
گونه دوم خود بر دو قسم اند: الف – گروهی که موجودات را قابل شناسایی می دانند. ب – دسته ای که موجودات را قابل شناسایی نمی داند.
گونه نخست از انسانها هم چاره ای ندارند جز اینکه حداقل وجود خود و تصوراتشان را بپذیرند.
نخستین اصل این برهان آنست که وجود موجودی را بپذیریم. وجود حتی یک موجود هم می تواند برهان ما را استوار دارد. از این رو در نخستین پایه این برهان، به همین اصل اشاره شده شده است: «لا شک فی وجود موجود ما»
ب – این موجود از دو حال خارج نیست، یا واجب است، یا ممکن.
ج – اگر واجب باشد، مطلوب حاصل است.
د – اگر ممکن باشد، مستلزم “واجب” است، و بدان نیازمند می باشد. زیرا دور و تسلسل باطل است.[4]
مدرس آشتیانی بعد از آنکه این برهان را ذکر می کند،  و آن را مُحَصَّل بیان شیخ می داند، می گوید: «این برهان با این تقریر، بعید است که “برهان صدیقین” باشد.»[5] سپس به بیان وجوه این بُعد می پردازد. وجوه استبعاد این تقریر را می توان چنین آورد:
وجه اول: این برهان، استدلال به “وجودِ موجودٍ ما” یا “مفهوم وجود” است. این هر دو خارج از ذات واجب و حقیقت اوست. ذات واجب با آنها مباین است.
وجه دوم: این برهان در تتمیم و تکمیل خود نیازمند تشبث و درآویختن به دامان “امکان” و “دور” و “تسلسل” است. بنابرین استدلال از واجب بر او نیست.
وجه سوم: تمامیت این برهان متوقف بر ابطال “دور” و “تسلسل” می باشد. برخی بر این گمان اند که برهان قطعی برای ابطال دور و تسلسل وجود ندارد. اگر این گمان، ظنی فاسد، و حسبانی ناروا باشد، لا اقل این تالی را در پی دارد که این برهان نزد امثال این افراد مفید یقین نیست.
وجه چهارم: این برهان، بر خلاف برهان صدیقین، توحید را اثبات نمی کند.
خواجه نصیر الدین طوسی این تقریر را برهان لِمّی خوانده است. در برهان لمی از علت به معلول استدلال می شود. او می نویسد:
«الهیون با نظر در “وجود”، بر اثبات واجب استدلال می کنند. “وجود” یا “واجب” است، یا “ممکن”. آنگاه با نظر در لوازم وجوب و امکان بر صفات خداوند استدلال می کنند. سپس با صفاتش، بر کیفیت صدور افعال از او – یکی بعد از دیگری – استدلال می نمایند. شیخ این طریقه را بر طریقه نخست (برهان حرکت و حدوث) ترجیح می دهد. زیرا از آنها وثیق تر و شریف تر می باشد؛ برای اینکه برترین براهین  آنست که در آنها از علت به معلول استدلال می شود. این برهان یقین آور است، برخلاف برهانی که در آن از معلول به علت استدلال می کنند که چه بسا یقین آور نباشد.»[6]
استنباط خواجه نصیر از تقریر ابن سینا، به ادعای برهان صدیقین نزدیکتر است: متأله نظر در وجود می کند. آنگاه با تأمل در آن، دو نحو از وجود را شناسایی می کند: وجود واجب، وجود ممکن. صفاتِ وجودِ واجب، سپس افعال مبتنی بر آن صفات شناخته می شود، و رابطه واجب و ممکن تبیین می گردد. این تقریر به فلسفه ملاصدرا هم نزدیک است. ملاصدرا نیز از دو نحوِ وجود سخن گفته است: وجود واجبی و وجود امکانی (نه ماهیت ممکن). لاجرم این استدلال با نظر در وجود آغاز می شود.

پی نوشت ها:
[1] – الإشارات و التنبيهات / 98 – 97
[2] – “ما” در اینجا ما نکره است.
[3] – تعلیقه بر شرح منظومه حکمت سبزواری؛ میرزا مهدی مدرس آشتیانی / 489
[4] – خواجه نصیر در تجرید الاعتقاد این تقریر را به این صورت آورده است: الموجود: إن كان واجبا فهو المطلوب. و الّا .. استلزمه. لاستحالة الدّور و التّسلسل. (تجريد الاعتقاد / 189)
[5] – تعلیقه بر شرح منظومه حکمت سبزواری؛ میرزا مهدی مدرس آشتیانی / 489
[6] – شرح الاشارات و التنبيهات / ‏3، 67

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

اکنون، فردیت و زیبایی

سه مفهومی که مدام درنوشته های پاره ای از روشنفکران ما  تکرار می شوند عبارتنداز: …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *