فرایند رشد ذهن

برای انسان، از دوره جنینی، تصوراتی حاصل می شود. وقتی او متولد می شود، و گوش و چشم و حس های دیگرش به کار می افتد، وسعتِ این تصورات بیشتر می شود. آنگاه، به تدریج، قوه تجرید و تعمیم او هم به کار می افتد. وی، در این حالت، قادر به ساختنِ مفاهیمِ کلی می شود.
انسان، با تحصیلِ این مفاهیم کلی، قدرتِ “حُکم” می یابد. منظور از حکم، اذعان به نسبتِ ایجابی، یا سلبی در میان دو مفهوم است. هر “حُکم”ی سه رکن دارد: حاکم، محکومٌ به، محکومٌ علیه:
“محکومٌ علیه”، همان موضوع است، و “محکومٌ به”، محمول.
با وقوعِ “حُکم”، باور و اعتقاد و تصدیق به وجود می آید.
این باورها و اعتقادات و تصدیقات، از سه حال خارج نیستند: یا بدیهی اند، یا نظری [یعنی مبتنی بر نظر و کسب و استدلال]، یا نه بدیهی اند و نه نظری. تصدیقات بدیهی و نظری “علم” نامیده می شوند. بنابرین، پدیده “علم”، به این ترتیب پا به عرصه وجود می گذارد.
در قرآن آمده است: وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيئًا وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (نحل: 78) [و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هيچ چيز نمی دانستيد؛ و برای شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را به جا آوريد!] ذهن، قبل از حکم، نسبتِ میانِ موضوع و محمول را می سنجد. این نسبت از سه حال خارج نیست:
یا ضروری است، یا ممکن است، یا ممتنع می باشد.
ذهن با احتسابِ این سه حال حکم می کند. برای نمونه، انسان و سنگ را در کنارِ هم قرار می دهد، و آنها را می سنجد. بعد از سنجش، نسبتی را در میان آنها نمی یابد. بنابرین، نمی تواند گزاره هایی به این ترتیب بسازد:
انسان، سنگ است.
یا: سنگ، انسان است.
ذهن، از این حکم خودداری می کند، و این دو نیز از برقراری نسبت و الفت خودداری می کنند. بنابرین، ذهن گزاره های دیگری به این صورت می سازد:
انسان، سنگ نیست.
سنگ، انسان نیست.
اما، گاهی اوقات، وقوع نسبت میانِ دو مفهوم، محتمل و ممکن است؛ یعنی مُحال نیست و ضروری هم نیست. مثلاً، وقوعِ نسبت، میانِ مفهومی “انسان” و “کاتب”، ممکن و محتمل است. این نسبت را امکان می نامیم.
در حالتِ سوم، ذهن به دو مفهوم ملتفت می شود، که نسبتی میانِ آنها برقرار است. این نسبت، قابل لغو نیست. مانندِ مفهومِ “جسم” و “مفهومِ “دارای ابعاد سه گانه”؛ یا مانندِ مفهومِ انسان و حیوان؛ و امثالِ اینها. این نسبت ها را، نسبت ضروری و وجوبی می نامیم.
ذهنِ انسان، پیوسته در صدد گسترش قلمرو علم است. ذهن انسان های کنجکاو و محقق تکاپوی بیشتری دارد. این اذهان، در این راستا، پیوسته، مفاهیمِ مختلف را در کنار هم قرار می دهند، و آنها را می سنجند؛ و حالاتِ نسبت را در میانِ آنها ارزیابی می کنند. اگر این حالت امتناعی بود، حکمِ سلبی صادر می کنند. اگر وجوبی بود، حکم ایجابی، و اگر امکانی بود سکوت می کنند؛ یا گزاره خود را به قید امکان مقید می نمایند. در اینجا برای نمونه چند مثال را بررسی می کنیم:
مثال اول: قضیه فیثاغورث
در یک مثلث راست‌گوشه (قائم‌الزاویه)، همواره مجموعِ مربع‌هایِ دو ضلع، در مثلث قائم‌الزاویه، برابر با مربع وتر است.

فیثاغورث برای رسید به این قضیه چه راههایی را تکیه کرده است؟ مسلما، نخست، مفهومی با نامِ “اندازه وتر” در ذهن او شکل می گیرد. سپس، این سؤال، برای او مطرح می شود، که این اندازه با چه اندازه هایی می تواند برابر باشد. فرض های مختلفی در ذهنش شکل می گیرد. مفاهیم مختلفی در ذهنش حاضر می شود که امکان و احتمالِ وجود نسبت با آن، وجود دارد. در نهایت، این نسبت، با یکی از این اندازه ها برقرار می شود. برای مثال می تواند یکی از احتمال ها این باشد که «اندازه مجموع دو ضلع، برابر با اندازه وتر است.» یعنی ممکن است اندازه مجموع دو ضلع، برابر با اندازه وتر باشد. احتمال دیگر می تواند این باشد که «مجموعِ مکعب اندازه دو ضلع، برابر با مکعب اندازه وتر است.» این هر دو احتمال نقض می شود، یعنی به وادی امتناع رانده می شود، و قضیه «مجموعِ مربع‌هایِ دو ضلع، در مثلث قائم‌الزاویه، برابر با مربع وتر است.» اثبات می گردد و به وادی “ضرورت” سوق داده می شود. امروزه، با کشف نظریه انحناء فضا، این قضیه در مقادیر بزرگ از وادی “ضرورت” به وادیِ “امتناع” فرستاده شده است. یعنی دیگر «مجموعِ مربع‌هایِ دو ضلع، در مثلث قائم‌الزاویه، برابر با مربع وتر نیست.»
مثال دوم:
دستگاه عصبی، اطلاعات دریافتی از محیط و درون بدن را تفسیر می کند، و به آنها پاسخ می دهد.
مثال سوم:
جرم های اتمی عناصر، مضارب درستی، از جرم اتمی هیدروژن هستند. (تامسن)[1]نسبت های موجود در فرضیه های مطرح در علوم، نسبت های امکانی می باشند. بعد از گسترش مطالعات، ممکن است به نسبت ضروری یا امتناعی تبدیل شوند.

پی نوشت ها:
[1] – زندگینامه علمی دانشوران / 352

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *