خانه / قلمرو های فلسفه / زیبایی شناسی / نقد ادبی و استبداد شرقی (قسمت دوم)

نقد ادبی و استبداد شرقی (قسمت دوم)

شعر و نثر نو ظهور فارسی در همان طلیعه ظهور (قرون سوم و چهارم) توسط ساختار صلب استبدادی مصادره شد و یکسونگری و انحصارطلبی و انکار حضور دیگری در آن درونی گردید. به گفته محمد مختاری_کسی که معضل استبداد ِساختاری را بررسی می کرد_در اساس، هیچ فرقی بین انوری و عنصری و نظام الملک و جوینی و بیهقی و حتی فردوسی و ناصرخسرو و سعدی و صائب و…وجود ندارد و همه این نخبگان با همه تفاوت هایشان در یک ساختار شبان_رمگی به بار آمده و با وجود تیزبینی و فراست، فاقد آن “چشم مرکبی” بودند که لازمه دیدن همه اجزا و اضلاع پدیده های اجتماعی است. به همین سبب شعر این شاعران با وجود آکندگی از انسان دوستی و دعوت به شرف و انسانیت، خالی از تاب و تحمل انسان دیگراندیش است. به تعبیر همو ساختار سیاسی ِ استبداد، ساخت ذهنی انسان ها را نیز به شکل خود در می آورد و این ساخت ذهنی دوباره همان استبداد سیاسی را بازتولید می کند.
واضح است که از چنین شعر و ادب مصادره شده ای با وجود وسعت و دامنه آثار ادبی اش، انتظار نقد ادبی صریح و بی نقابی حتی در حد و اندازه نقد شعر عرب، توقع بی جایی است. نقد شعر در میان عرب ها به دلیل غیبت عنصر استبداد نسبت به نقد شعر فارسی توفیر و توفیق بیشتری پیدا کرد و حتی بعضی از محققان مانند شوقی ضیف نقد شعر عرب جاهلی را با شکل یونانی آن مقایسه کرده اند. ولی در نظام سلطانیسم که شاعرش همیشه در زیر تیغ داموکلس، در خوف و رجا به سر می برد، این وسعت و فراخی شاعر و ناقد عرب برایش مقدور و مهیا نبود. در بساط بی بساط استبداد ایران نقد مخالف و ناموافق همان قدر  سویه هایی از نقض حقیقت را در خود دارد که اخوانیه سرایی ها و نان به هم قرض دادن های تصنعی شاعران! در فضای استبداد به وجود آمدن نقد زنده و زایا، نوعی تعلیق به محال است؛ مثلا غضایری رازی در پاسخ به ایرادات عنصری بر شعرش، به او خرده می  گیرد که؛ چرا خود جناب عنصری در مقام امیرالشعرای دربار ِ محمود در شعر خویش محمود غزنوی را خدایگان خراسان نامیده، در حالی که محمود خدایگان جهان است! به واقع نقد نامیدن این لوس بازی ها، به نوعی تقلیل مفهوم نقد در معنای اصیل و کریتیک آن خواهد بود.
بیهقی که از خود سانسوری با عبارت “زبان نگاه داشتن” یاد می کند، به صراحت می گوید: “چاکران و بندگان را زبان نگاه باید داشت با خداوندان،که محال است روباهان را با شیران(پادشان) چخیدن.” در جایی بیهقی از شاعری به نام مسعود رازی می گوید که چگونه آوردن یک بیت کاملاً معمولی در مدحیه اش کار دستش می دهد:
امیر به جشن مهرگان نشست و بر مسعود رازی خشم گرفت و دستور داد او را به هندوستان فرستادند. زیرا در قصیده ای سلطان را نصیحت کرده بود:

مخالفان را یک روز روزگار مده
که اژدها شود ار روزگار یابد مار

شاعر خود شیرین ِمستبد،که به خیال خود قصد برآغالیدن پادشاه مستبد را داشته تا  مخالفان بیچاره را فروگیرد و درهم کوبد، سکنجبین شعرش صفرا می کند و خودش گرفتار می شود. زیرا او نمی دانسته در نظامات استبدادی، امنیت ِ احدی تا ابد بیمه نشده است و اساساً اردوی دوست و دشمن و نیز مرز خدمت و خیانت هم چندان روشن نیست. الکساندر سولژنتسین، نویسنده شوروی سابق، در توضیح علت مهاجرتش به غرب، گفت؛ حتی برای فحش دادن به دشمن شوروی یعنی آمریکا،کشورش جای امنی نیست و باید همین شعار را در همان کشورهای دموکراتیک سر بدهی چرا که امکان دارد در همان لحظه ای که شعار می دهی زمامداران شوروی زیر جُلکی در حال مذاکره با طرف آمریکایی باشند و اقدام شعار دهنده را نیز اقدام علیه امنیت ملی تلقی کنند!

مهدی نصیری

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *