خانه / قلمرو های فلسفه / متافلسفه / تعریف متافلسفه
تعریف متافلسفه

تعریف متافلسفه

همان طور که در مطالب پیشین ذکر شد، سه سؤال متافلسفی بسیار کلی وجود دارد:

  1. فلسفه چیست؟
  2. هدف فلسفه چیست یا چه باید باشد؟
  3. چگونه باید به فلسفه پرداخت؟

این سؤالات به دسته مباحث متافلسفی خاص، که برخی از آن ها به شرح زیر است، تجزیه می شود:

  • فلسفه یک فرآیند است؟ یا یک فرآورده؟
  • فلسفه چه نوع دانشی را می تواند فراهم آورد؟
  • چگونه باید اختلاف نظر فلسفی را درک کرد؟
  • آیا فلسفه به طرزی خاص یا عمیق تاریخی است؟
  • آیا فلسفه باید ما را مردمی بهتر کند؟ یا مردمی سعادتمند تر کند؟
  • آیا فلسفه سیاسی است؟
  • چه روش ها و و چه نوع شواهد و مدارکی مناسب فلسفه هستند؟
  • فلسفه چگونه باید نوشته شود (فرض بر این است که باید نوشته شود)؟
  • آیا فلسفه، به تعبیری، تمام شده است؟ یا باید تمام شود؟

اما چگونه ممکن است کسی متافلسفه را تعریف کند؟ یک تعریف از آنِ «موریس لازروویتز» است. «لازروویتز» ادعا می کند کلمه انگلیسی «Metaphilosophy» را در سال  1940 میلادی ساخته است. اما برخی از معادل های خارجی زبان اصطلاح «متافلسفه» مربوط به پیش از سال 1940 میلادی است.

علاوه بر این توجه داشته باشید که در زبان های مختلف از جمله انگلیسی، بعضی اوقات اصطلاح قبل از (متا) خطِ فاصله می گیرد. «لازروویتز» (1970) پیشنهاد كرد كه تعریف متافلسفه، «بررسی ماهیت فلسفه» است. اگر «ماهیت» را به این معنی در نظر بگیریم که هم هدف فلسفه را شامل شود و هم این که چگونه باید به فلسفه پرداخت، این تعریف با کلی ترین سؤالات متافلسفی که در بالا اشاره شد متناسب است. باز هم تعاریف دیگری از متافلسفه وجود دارد. در حالی که تعریف «لازروویتز» برای اهداف ما بهترین تعریف است، لازم است برای درک واقعیت، و به منظور ارائه یک توصیف مناسب (بیشتر) به بررسی گزینه های دیگر پرداخته شود.

یک تعریف جایگزین متافلسفه را به عنوان «فلسفه ی فلسفه» تفسیر می کند. گاهی اوقات این تعریف این ایده  را در نظر دارد: متافسلفه از روش (های) فلسفه در خود فلسفه استفاده می کند. خود این ایده در دو نسخه ارائه می شود:

یکی از آن ها تعبیر مرتبه اول است. در این جا منظور این است که متافلسفه، به عنوان کاربرد فلسفه در خود فلسفه، نمونه ای دیگر از فلسفه است (ویتگنشتاین و ویلیامسون). نسخه دیگر، نسخه مرتبه دوم این ایده که متافلسفه، فلسفه را برای خودش به کار می برد، به شرح زیر است. همان طور که فلسفه به موضوع خود و دیگر رشته ها می پردازد، متافلسفه نیز به فلسفه می پردازد. همان طور که «ویلیامسون» می گوید «متافلسفه به فلسفه از بالا یا خارج از آن نگاه می کند». خود «ویلیامسون» که دیدگاه مرتبه اول را دارد، اصطلاح «فلسفه ی فلسفه» را برای متافلسفه ترجیح می دهد. زیرا او فکر می کند که متافلسفه بار معنایی نگاه به پایین را دارد. تعریفی متفاوت از متافلسفه این واقعیت را مورد توجه قرار می دهد که «متا» نه تنها معنی درباره می دهد بلکه معنی مابعد را نیز دارد. در این تعریف، متافلسفه، پسافلسفه است. گاهی اوقات خود «لازروویتز» از متافلسفه به این معنی استفاده می کرد. آن چه وی در اين جا به ويژه مورد توجه قرار داده است، نوع خاص بررسی هایی است كه «ويتگنشتاين» به عنوان يكی از«وراث فلسفه» توصيف كرده است. برخی از فیلسوفان فرانسوی از این اصطلاح به طور مشابه استفاده کرده اند، گرچه بیشتر با ارجاع به «هایدگر» و «مارکس» به جای «ویتگنشتاین» بوده است.

در این صورت چه چیزی تعریف (اصلی) «لازروویتز» را تایید می کند؟ تعریفی که به موجب آن متافلسفه بررسی ماهیت (و هدف) فلسفه است؟ دو چیز این تعریف را تایید می کند:

  1. تعبیر «فلسفه ی فلسفه»، تعریفی با خصوصیات متعارض است. در واقع، این تعبیر از محتوای اندکی برخورداراست تا زمانی که کسی نظر قابل توجهی درباره این که فلسفه چیست بیان کند.
  2. برابری متافلسفه و پسافلسفه محدود و جانبدارانه است. اما تعریف «لازروویتز» پسافلسفه را در جایگاهی قرار می دهد که درذیل تلقی گسترده تری از متافلسفه است.

هنوز تعریف «لازروویتز» نیازمند تعدیل و قیودی است، زیرا مفهومی در تعریف وجود دارد که بسیار وسیع و جامع است. تعریف «بررسی ماهیت فلسفه» نشان می دهد که هرگونه تحقیق در مورد فلسفه، به عنوان متافلسفه تلقی می شود، در حالی که یک تحقیق تنها وقتی که به ذات یا همان چیستی فلسفه مربوط می شود، متافلسفه تلقی می شود.

منبع:

https://www.iep.utm.edu/con-meta/

مترجم: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

کاربردهای کلمه فلسفه

کلمه “فلسفه” گاهی به صورت مفرد و مطلق به کار می رود، بدون اینکه با …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *