خانه / تعلیم و تربیت / روش علمی؛ حدس ها و ابطال ها / ابطال گرایی (Falsifiability) – دیدگاه کارل پوپر –

روش علمی؛ حدس ها و ابطال ها / ابطال گرایی (Falsifiability) – دیدگاه کارل پوپر –

مقدمه:
دانشمندان در قلمروه هایِ پژوهشیِ خود، فرضیه ها و نظریه های علمی، ارائه می کنند. در ابتدا، آنها امیدوارند که فرضیه یا نظریه آنها درست باشد، اما آنان و سایر دانشمندان از روش علمی، برای اثبات نادرستی آن استفاده خواهند کرد. فرضیه ها و نظریه ها، زمانی به “علمی” بودن توصیف می شوند، که قابلیت “ابطال” داشته باشند. نظریه ای که ابطال پذیر نباشد، “علمی”[1] نیست. این سخن را نخستین بار “پوپر”[2] در کتاب “منطق کشف علمی”[3] مطرح کرد. او، این نظریه را، به عنوان اساس و بنیاد راه حلِ “مسأله استقراء”[4] و “مشکل مرزبندی”[5] ارائه کرد.[6] “ابطال پذیری”[7] به این معنی است که یک نظریه یا فرضیه، امکان منطقیِ “غلط بودن” و “اشتباه بودن” را داشته باشد، و بتوان، آن اشتباه و خطا را، از طریق یک مشاهده یا تجربه فیزیکی نشان داد. به تعبیر دیگر آن فرضیه و نظریه این قابلیت را دارد که در یک آزمون یا آزمایش انتقادی شکست بخورد.

1 – تعریف ابطال‌پذیری
“ابطال‌پذیری” صفت گزاره یا نظریه‌ای است که به محک تجربه باطل‌شدنی باشد. “ابطال پذیری” توانایی اثبات نادرست بودن چیزی است. “ابطال پذیری” را با تفاوت های مختصری، به صورت های زیر تعریف کرده اند:
الف – [ابطال پذیری] خاصیت فرضیه[8] یا نظریه ای است، که  با شواهد تجربی قابلیت ابطال[9] دارد. مُفاد ضمنی این نظریه، اینست: فرضیه ای که فاقد این ویژگی است به علم تعلق ندارد.[10]ب – “معیار ابطال پذیری”[11]، در فلسفه علم، معیاری برای ارزیابی نظریه های علمی فرضی است. بر اساس این معیار، یک نظریه تنها در صورتی واقعاً علمی است که اصولاً امکان اثبات نادرست بودن آن وجود داشته باشد.[12]

2 – دو گزاره برای نمونه
به دو گزاره زیر توجه نمایید:
الف – «پله بهترین فوتبالیست همه دوران است.»
ب – «اگر نورِ یک چشمه درخشانِ بسیار دور (مانند یک اختروش)، در مسیرش تا رصدگر، از کنار جسم پرجرم دیگری (مانند یک خوشه کهکشانی) بگذرد، مسیرش خمیده می شود.»
این پدیده را “همگرایی گرانشی” می نامند،  و جسم میانی را “عدسی گرانشی”[13]. “همگرایی گرانشی” یکی از پیش‌بینی‌های نظریه نسبیت عام اینشتین است.
کدام یک از گزاره های فوق قابل ابطال است؟
آیا امکان نقض گزاره اول وجود دارد؟ آیا ممکن است ما تمام فوتبالیست های دنیا را از آغاز تا کنون بررسی کنیم تا بتوانیم صحت این گزاره را اثبات کنیم؟
گزاره دوم در اویل قرن بیستم، به آزمون کشیده شد. هیأتی به رهبری “آرتور ادینگتون”[14] در سال 1919، به “جزیره پرینسیپ”[15] در آفریقا رفتند تا در طول یک خورشید گرفتگی، موقعیت ستارگانی را که در اطراف خورشید قرار داشتند ثبت کنند. مشاهده این ستاره ها، نشان داد که موقعیتِ ظاهری آنها تغییر کرده و به خورشید نزدیکتر شده اند. در واقع، نوری که از خورشید می گذرد توسط گرانش[16] به سمت خورشید کشیده می شود. این مشاهده ها، پیش بینی “عدسی گرانشی”[17] را تأیید کرد. مشاهدات ادینگتون اولین شواهد محکم به نفع نظریه انیشتین در نظر گرفته شد. اگر مشاهدات نتیجه متفاوتی داشت، و با این نظریه انیشتین در تضاد بود، شاید آن را رد می کرد.

3 – ابطال پذیری، امتیاز بزرگ نظریه علمی
ابطال‌پذیری در فلسفۀ علم “پوپر”[18] امتیاز بزرگ نظریۀ علمی اصیل محسوب می‌شود و با ابطال‌ناپذیریِ “شبه‌ علم”، به‌ ویژه “روانکاوی” و “ماتریالیسم تاریخی”[19]، در تقابل است. به عقیدۀ پوپر حدس‌های جسورانه و فرارفتن از شواهد حسی، می‌تواند امتیاز مثبتی برای نظریۀ علمی محسوب شود. اما این نظریه باید اصولاً امکان باطل‌شدن را داشته باشد. اگر نظریه‌ای چنان باشد که با هرگونه تغییر در شواهد و داده‌ها سازگار باشد، در این صورت نظریه‌ای علمی نیست، بلکه ایدئولوژی یا مقوله‌ای اعتقادی است.

4 – دو سطح و تراز مطالعاتی
پوپر از دو سطح و تراز مطالعاتی سخن می گوید: تراز پیشا علمی، تراز علمی.
ما در تراز پیشا علمی[20]، از تصوری که احتمال خطا در آنست، پرهیز می کنیم.  بنابراین، تا سر حد امکان و با تعصب به حدسهایمان چنگ می اندازیم. اما در تراز علمی[21]، مرتبا پی جوی اشتباهات و خطاهايمان هستیم. مطلب بسیار مهم آنست که ما برای کشف خطاهایمان، از روی آگاهی به نقادی می پردازیم. بنابراین در تراز پیشاعلمی، غالبا مقهور و مغلوب نظريات نادرستمان هستیم. در تراز علمی، مرتبا می کوشیم که نظریات نادرستمان را رفع کنیم، و به جای [فهم] خودمان، آنها را از بین ببریم. این شیوه، روش انتقادی برای رفع خطا و در واقع روش علم است. این روش، مسلم می دارد که می توانیم به نظریاتمان در حکم اموری خارج از خود، نگاهی انتقادی بیفکنیم. این نظریات دیگر باورهای ذهنی ما نیستند، بلکه به حدسهای عینی مان بدل گشته اند. بنابراین، تصویر عمومی علم چنین قابل ترسیم است: ما مسأله ای قابل توجه را بر می گزینیم، نظریه ای معین را به عنوان راه حلی موقتی طرح می کنیم، سپس تمام سعیمان را در نقد این به کار می بریم، یعنی می کوشیم که آن را ابطال کنیم. اگر توانستیم این نظریه را ابطال کنیم، نظریه ای جدید ارایه می دهیم که باید آنرا نیز به نقد بگذاریم. این کار را متواليا انجام می دهیم. بدین طریق، حتى اگر نتوانیم نظریه ای رضایتبخش عرضه کنیم، باید چیزهای بسیاری – درباره مسأله بیاموزیم. باید بدانیم که دشواری این مسأله از چه جهت است. این فرایند تماما به صورت ذیل خلاصه می شود، “حدسهایی جسورانه”[22] که بانقادی و آزمونهایی دقیق بر آنها نظارت می کنیم. هدف این نقادی و آزمونها، ابطال است.[23]

5 – روش علمی
روش علمی، استقرا و استنتاج مکانیکیِ نتایج کلی، از انبوه داده‌ها نیست، بلکه ساختن فرضیه‌های جسورانه‌ای است که می‌توانند در معرض آزمون‌های سخت و جدی قرار گیرند. بدین‌معنی، روش علمی آمیزه‌ای از حدس‌ها و ابطال‌هاست. پوپر، نظریه خویش را در شش بند چنین خلاصه می کند:
(۱) استقراء یعنی استدلال بر پايه مشاهدات مکرر، یک اسطوره است. نه یک واقعیت روانشناختی است، نه یک واقعیت از زندگی متعارفی، و نه یکی از روشهای علمی.
(۲) روش عملی علم عبارت از عمل کردن با حدسها است: پریدن به نتیجه ها غالبا پس از یک مشاهده.
(۳) مشاهدات و آزمایشهای گزارش شده در علم همچون آزمونهایی از حدسها یا فرضیه های ما یعنی همچون رد و ابطالهای عمدی عمل می کنند.
(۴) باور داشتن اشتباه آمیز به استقراء با نیازمندی به یک ملاک تحدید حدود تقویت می شود که، به صورت سنتی و به غلط چنان باور شده است که تنها روش استقرائی می تواند آن را برآورد.
(۵) تصور چنین روش استقرائی، همانند ملاک اثبات پذیری، مستلزم یک تحديد حدود غلط است.
(۶) با گفتن اینکه استقراء تنها نظریه ها را محتمل می سازد نه یقینی، وضع به هیچ وجه تغییر نمی کند.[24]

6 – خطای دانشمندان
خطای دانشمند، ارائۀ حدسی جالب توجه نیست که بعدها ابطال شود، بلکه خطای او در دو چیز قابل تصور است:
اول – ارائه نظریه‌ای که به هیچ وجه اجازۀ ابطال ندهد.
دوم – دفاع از نظریه ای که شواهد ابطال‌ کننده ای برای آن وجود دارد.

7 – واکنش ها و انتقادها
این اندیشۀ‌ پوپر محل توجه فیلسوفان و دانشمندان شد. برخی پذیرفتند و بعضی انتقادهایی بر آن وارد کردند. از جمله این انتقادها موارد زیر است:
الف – توصیه‌های پوپر برای مراحل اولیه حیاتِ یک نظریه، بسیار معقول به نظر می‌رسد. برای مثال نظریه نسبیت عام در آغاز، صرفا یک حدس بود. حتی پس از مشاهدات ادینگتون، بسیاری از دانشمندان باز هم آن را یک فرضیه قلمداد می‌کردند، اما امروزه شواهد بسیاری (انحرافات قرمز جاذبه ای، اتساع زمان، سیاهچاله‌ها) در تایید نسبیت عام وجود دارد، و بسیار غیر عادی خواهد بود اگر باز هم همچون سالهای 1916 بخواهیم نسبیت را تنها یک حدس بپنداریم.[25]
ب – میان نظریه و مشاهده رابطه ای وجود دارد. توماس کوهن[26]، استدلال می کند که مشاهده خود به شدت مملو از نظریه است، به این معنی که آنچه مشاهده می شود اغلب به طور قابل توجهی تحت تأثیر باورهای نظری قبلی است. به همین دلیل، کسانی که نظریه‌های متفاوتی دارند، ممکن است مشاهدات کاملاً متفاوتی را گزارش کنند، حتی زمانی که هر دو، پدیده‌های مشابهی را مشاهده می‌کنند. برای مثال، کوهن استدلال می‌کند که کسانی که در پارادایم[27] ارائه شده توسط مکانیک کلاسیک نیوتنی کار می‌کنند، ممکن است واقعا مشاهدات متفاوتی نسبت به کسانی که در پارادایم بسیار متفاوتِ مکانیک نسبیتی کار می‌کنند، داشته باشند.[28]
ج – این نظریه با تاریخ پیشرفت علم سازگاری ندارد. برای مثال نظریه نیوتن از همان آغاز با دو معظل جدی (عدم تطبیق پیش بینی حرکت دو سیاره اورانوس و عطارد با اندازه گیری های نجومی) روبرو بود، اما دانشمندان نه تنها آن نظریه را ابطال نکردند، بلکه کوشیدند تا با استفاده از همان نظریه بر مشکلات غلبه کنند و همین امر منجر به پیش بینی مکان و اندازه سیاره نپتون قبل از مشاهده نجومی آن شد. توماس کوهن این نقد را بر “ابطال گرایی” وارد می کند.[29]

پی نوشت ها:
[1] – scientific: مربوط یا مبتنی بر اصول علم یا شاخه ای از علم است.
[2] – Karl Raimund Popper
[3] – The Logic of Scientific Discovery (1934)
[4] – problem of induction
[5] – problem of demarcation
[6] – پوپر در آغاز کتابِ “شناخت عینی” چنین آورده است: «من پیش از این (در زمستان ۱۹۔ ۱۹۲۰) مسئله تحدید حدود میان علم (Science) و نه علم (non-science) را صورتبندی و حل کرده بودم، ولی پس از آنکه مسئله استقراء را حل کردم، به اکتشاف ارتباط جالب توجهی میان این دو مسئله توفیق یافتم. و همین امر مرا به این فکر انداخت که مسئله تحدید حدود مهم بوده است. توجه من به مسئله استقراء در سال ۱۹۲۳ آغاز شده و به حل آن در حدود ۱۹۲۷ دسترسی پیدا کردم.» (شناخت عینی؛ ترجمه احمد آرام / 1)
[7] – Falsifiability / refutability
[8] – hypothesis: ظن‌ يا پندار يا گمان‌ اثبات‌ نشده‌ كه‌ موقتا براى دستيابى‌ به‌ برخى‌ دانستنى‌ها يا براى بررسى‌ بيشتر به كار مى‌رود
[9] – refutation: اثبات اشتباه کسى از راه استدلال.
[10] – Oxford Dictionary of Psychology
[11] – criterion of falsifiability
[12] – britannica
[13] – “عدسی گرانشی” در “نظریه نسبیت عام” اینشتین  که در سال 1915 ارائه شده بود، قرار داشت.
[14] – Arthur Eddington
[15] – Principe Island
[16] – gravitation
[17] – gravitational lensing
[18] – Popper
[19] – historical materialism
[20] – pre-scientific level
[21] – scientific level
[22] – blod conjectures
[23] – نشریه اندیشه؛ سال دوم، شماره ششم: گفتگو با کارل پوپر؛ برایان مگی؛ ترجمه ابوالفضل رجبی / 256
[24] – حدس ها و ابطال ها؛ کارل پوپر؛ ترجمه: احمد آرام / 67
[25] – فلسفه علم؛ پپینو، دیوید، ترجمه حسن میانداری/ 83 – 84
[26] – Thomas Kuhn
[27] – Paradigm: جهان بینی زیربنای نظریه ها و روش شناسی یک موضوع علمی خاص.
[28]The Structure of Scientific Revolutions. Kuhn, Thomas S. 1962.  Chicago: University of Chicago Press. Third edition 1996.
[29] – https://iep.utm.edu/pop-sci/

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

هویت مابعدالطبیعه

ملامهدی نراقی، در دو اثر خود، “اللَمَعات العرشیة” و “جامع الأفکار”، درباره “وجود رابطی” سخن …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *