خانه / دین و ادیان / درباره کلمه “قول” و ارکان آن

درباره کلمه “قول” و ارکان آن

[1 – تعریف قول]
حرالی گوید: القَوْلُ‏ إِبْداءُ صُوَرِ التَّكَلُّم نظْماً بمنْزِلَة ائْتِلاف الصُّور المَحْسُوسَة جمْعاً، فالقَوْلُ مَشْهود القَلْب بوَاسِطَة الأُذُنِ، كما أَنَّ المَحْسوسَ مَشْهودُ القَلْبِ بوَاسِطَة العَيْن و غيرِها.[1] [“قول”، آشکار کردن صور تکلم است به صورت منظم، [این نظم و تنظیم و درآوردن به صورت نظام،] مانند جمع و ائتلاف صورت های محسوس است. بنابرین، قول، به واسطه گوش، مشهود قلب است؛ چنانکه محسوس، به واسطه چشم و غیر آن مشهود قلب است.]

[2 – ارکان قول]
هر قولی، مستلزم سه رکن است. یا تو گویی بر سه رکن استوار است:
قائل“، کسی که سخن می گوید.
مقول“، چیزی که گفته می شود. گاهی “مقول” را “قول” نیز می گویند.
مقولٌ له“، کسی که به  او این سخن گفته می شود.
مقول، می تواند لفظِ مفرد باشد، و همچنین ممکن است لفظِ مرکب باشد. لفظ مرکب هم شامل ناقص و تام می شود، و تام هم خبری و انشائی را در بر می گیرد؛ از این رو، مقول علاوه بر موارد مذکور، گاه جمله یِ  خبری است و گاه جمله انشائی.

[3 – مقول له]
ذهنِ “مقولٌ له”، در برابر  قائل، و مقولِ او، یا تهی از هر چیزی است که قائل می گوید. یا ذهن او، متضمن و دربردارنده نقیضِ آن مقول هاست.
وقتی ذهنِ “مقولٌ له”، حاوی جمله هایِ نقیضِ مقولِ قائل باشد، آن وقت، قائل در تلاش خواهد بود که این گفتارهای متمرکز در ذهن مقولٌ له فرو ریزد.  و نسبت های مستقر در ذهن او را نابود کند.
به همین سبب، نخست، روی موضوع این گزاره ها تمرکز می کند، و سعی می کند تا هویت و حقیقت آنها را بر ملا کند.
چون، گزاره های غلط، ناشی از تلقی های نادرستی است که ما از موضوع گزاره ها داریم، از این رو می بایست، نخست موضوع گزاره ها را مورد توجه قرار دهیم، و هویت آنها را برملا کنیم، تا بتوانیم آنها را ابطال کنیم. بنابرین، در داستان ابراهیم می بینیم که ابراهیم، برای ابطال اعتقاد پدر و قوم درباره بت ها، رو به آنان این سؤال را مطرح می کند که: ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ (انبیاء: 52)
عُکُوفِ پدرِ ابراهیم و قومِ ابراهیم، به خاطر و سببِ نوعِ تلقی آنان از تماثیل بود، و در ذهن آنها گزاره هایی و تسمیه هایی وجود داشت که آن تصدیق ها بر پایه آن تماثیل شکل گرفته بود. به این معنی که موضوع آن گزاره ها “تماثیل” بود.
سپس، محمول هایی بر آن تماثیل حمل کرده بودند. این محمول ها، به اعتقادِ ایشان، هویت آن تماثیل را آشکار می کرد. ایشان، بر پایه این گزاره ها به “عکوف” و “عبادت” تماثیل رسیده بودند.
ابراهیم سعی می کرد با آشکار کردن هویت حقیقی تماثیل و ساختنِ گزاره هایی بر پایه این آشکارسازی، گزاره هایِ موجود در ذهن قوم و پدر را نقض کند. وقتی آنها را نقض کرد، ناگزیر، عکوف بر آنها و عبادت آنها نیز باطل خواهد شد.

[4 – ضرورت تغییر و تصحیح ذهن ها]
حال، این سؤال مطرح می شود که چه اصراری برای این کار وجود دارد؟ در پاسخ به این پرسش باید بگویم که  کیفیتِ زندگی اجتماعی انسان ها، رفاهِ آنان، خوشی و سعادت آنان، و بدحالی و شقاوت آنان، همه در گرو این نسبت ها و تصدیق های مستقر در ذهن است. اگر این تصدیق ها و گزاره ها نادرست و غلط باشد، بازتاب فردی و اجتماعی  آنها به شقاوت و بدی خواهد گرایید، و اگر درست و محققانه باشد، به سعادت و خوشی متمایل خواهد شد.

پی نوشت ها:
[1] – تاج العروس من جواهر القاموس / ‏15 ، 637 – در کتابی که اخیرا تحت عنوان “تراث أبي الحسن الْحَرَالِّي”، چاپ شده است، این تعریف با مختصر تفاوتی چنین آمده است: «”قال” من القول، وهو إبداء صور الكلم نظما، بمنزلة ائتلاف الصور المحسوسة جمعا، فالقول مشهود القلب بواسطة الأذن، كما أن المحسوس مشهود القلب بواسطة العين وغيره.» (تراث أبي الحسن الْحَرَالِّي المراكشي في التفسير/ 187 – 186)

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *