خانه / تعلیم و تربیت / حمد (24)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 7 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (24)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 7 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (24)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 7 شرح اسفار ملاصدرا- 1394/09/14

مدرس: مسعود تلخابی

صحبت های مستمعین درباره معنی جمله ملاصدرا [إنَّ حَقِیقَةَ الوُجُودِ أو جَمِیعَ أفرَادِهِ لِلّهِ تَعَالی وَ أذَا کَانَت هِیَ لَه تَعَالی کَانَ هُوَ تَعَالی لَهَا أیضاً]:
– کسی خودش را اختصاص به خداوند می دهد، خالص برای او می شود و خداوند برای او می شود یعنی این آدم دیگر دستش دست خدایی می شود، چشمش چشم خدایی می شود و …
– کسی که خودش را خالص برای خدا می کند، خداوند هم برای او می شود یعنی در واقع چیزی جز خداوند هدف و مطلوب او نمی شود.
در این جا باب دیگری را باز کنم؛ ما چند جور اختصاص داریم، یک اختصاص غیر ملکی است و یک اختصاص ملکی است. ما می توانیم از این عبارت، از اتحاد مالک و مملوک صحبت کنیم. مراتب ضعیف تر وجود، بر طبق دیدگاه ملاصدرا مملوک است و وجود در مراتب قوی مالک است؛ هر دو وجودند؛ اتحادشان در همان وجود است. این درباره انسان یا فرد خاصی از انسان نیست، درباره حقیقت وجود است، حقیقت وجود اختصاص به خداوند دارد؛ خداوند هم اختصاص به حقیقت وجود دارد. یک معنای دیگری هم این جا از اختصاص غیر ملکی متولد می شود که جالب تر است: حقیقت وجود منحصر در خداوند است یعنی غیر خداوند بهره ای از وجود ندارند و خداوند هم منحصر در وجود است یعنی هر جا از وجود صحبت می کنیم، خداست و هر جا از خدا صحبت می کنیم، وجود است یعنی این ها مختص همدیگرند؛ در واقع یک انحصار از این فهمیده می شود. پس سه تا معنی شد:
1) خالص کردن خود برای خداوند و خداوند، خود را برای او.
2) اتحاد [مالک و مملوک].
3) حقیقت وجود اختصاص به خداوند دارد و دیگران بهره ای از وجود ندارند و این که وجود هم اختصاص به خدا دارد.
سوال: – منحصر برای خدا کلمه درستی است؟
بله؛ چرا نیست؟
– چه جور در انحصار قرار می دهید؟
خدا را در انحصار قرار نمی دهیم؛ وجود را می گوییم فقط قابل اطلاق به خداوند است.
ببینیم خود ملاصدرا چه می گوید؛ چند تا عبارت هست، این ها را بنویسم، شما هم بنویسید:
«فَذَاتُهُ تَعَالی عِلَّةُ تَمَامیَّةِ کُلِّ شَیءٍ وَ غَایَةُ کُلِّ موجُودٍ إمَّا بِلا وَاسِطَةٍ کَمَا لِلحَقِیقَةِ المُحَمَّدِیَّة الَّتی هِیَ صُورَةُ نِظَامِ العَالَم وَ أصلُهُ وَ مَنشَأه وَ إمَّا بِوَاسِطَةِ فِیضِهِ الأقدَس وَ وُجُودُهُ المُقَدَّسِ کَمَا لِسَائِرِ المُوجُودَات…»؛ ذات خداوند علت تمامیت هر چیزی است و غایت هر موجودی است؛ علیت و غائیت یا بلا واسطه است چنان که برای حقیقت محمدیه است؛ این توصیف حقیقت محمدیه یا عقل اول است: آن صورت نظام عالم است و اصل و منشأ آن هم هست یعنی اگر ما تمام ما سوی الله را بخواهیم در یک صورت عقلانی در بیاوریم، می شود عقل اول؛ عقل اول طرح کلی عالم است.
کلمه «منطق» معادل کلمه «Logic» در زبان انگلیسی است. Logic از کلمه «لوگوس» اشتقاق یافته است. لوگوس به معنای عقل اول است و به مسیح هم اطلاق می شده است، به او کلمه می گفتند که کل عالم در آن منطوی است. حرفم روی لوگوس است که از کلمه «لوگو» گرفته شده است. لوگو یعنی این که شما در یک طرحی، کلیت مجموعه را به تصویر بکشید؛ کلیت مجموعه را در یک طرح مختصری به تصویر بکشید. لوگو چیزی است که طرح کلی یک نهاد را، یک مجموعه را، یک کشور را، یک چیزی را به نمایش می گذارد. خیلی خوب است که این کلمه [منطق] را از کلمه لوگو، لوگوس، Logic گرفته اند؛ خیلی مناسب است؛ منطق طرح عقل انسانی را می خواهد کشف کند و عقل اول هم طرح کلی آفرینش است؛ صورت آفرینش است که وجود دارد و آن همان حقیقت محمدیه است یعنی اگر ما بخواهیم تمام جهان را در یک قالب کوچک تر ارائه کنیم، می شود حقیقت محمدیه و کشف طرح کلی عقل می تواند یک بار در قالب منطق مطرح بشود. یکی از وجوه تسمیه ای که برای علم کلام ذکر کرده اند، همین است؛ علم کلام را در برابر علم منطق نهاده اند و اسم آن را با اسمی معادل آن [منطق] نام گذاری کرده اند یعنی به این دانش گفتند علم کلام، به این اعتبار که علم کلام هم مدعی بود که طرح کلی آفرینش را کشف کند و منطق هم می- خواهد طرح کلی آفرینش را کشف کند؛ حالا شما از این دیدگاه به علم کلام، به قرآن، به فلسفه، به حقیقت محمدیه، و به همه این ها نگاه کنید، ببینید به چه ترتیبی و به چه شکلی در می آید.
«… وَ إمَّا بِوَاسِطَةِ فِیضِهِ الأقدَس وَ وُجُودُهُ المُقَدَّسِ کَمَا لِسَائِرِ المُوجُودَات»؛ پس می گوید گاهی اوقات خداوند علت تمامیت شیء است، بی واسطه و گاهی علت است به واسطه فیض اقدس و وجود مقدس، وُجُودُهُ المُقَدَّس به حقیقت محمدیه و عقل اول راجع است؛ می گوید به واسطه آن هاست که تحقق پیدا می کند. فیض اقدس در برابر فیض مقدس قرار می گیرد. فیض اقدس ثبوت علمی اشیاست نزد خداوند و فیض مقدس ثبوت عینی اشیاست نزد خداوند. پس خداوند دو تا فیض به این اصطلاح دارد:
1) فیض اقدس است که ثبوت علمی اشیاست.
2) فیض مقدس است که ثبوت عینی اشیاست.

و به واسطه وجود مقدس اوست یعنی وجود مقدس اوست که سبب پیدایش دیگر موجودات می شود یعنی همان «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ».
سوال: حدیث لولاک منتهی می شود به وجود حضرت فاطمه (س)، آن موقع حقیقت محمدیه…؟
حقیقت محمدیه، هر کسی که به مقام انسان کامل می رسد، یک آینه ای از اوست.
سوال: یعنی وجود مقدس پیامبر (ص) است که سببیت…؟
بله یعنی وجود اوست که واسطه پیدایش موجودات دیگر می شود. نقش سببیت را واسطگی…
بعد از این که ملاصدرا این را می گوید، عبارتی را می آورد که خیلی جالب است و شاگردان او این عبارت را یک باب گسترده کرده اند، می گوید: «وَ فِیهِ سِرُّ الشَّفَاعَة وَ لِوَاءُ الحَمد»؛ و در آن است سرّ شفاعت و لواء حمد و این عَلَم حمد، رایت حمد در آن مستتر است. شفاعت در اصل از شفع مشتق است و «الشَّفعُ ضَمُّ الشَّیءِ إلی مِثلِه»؛ شما چیزی را به مثلش بیفزایید، می شود شفع و شفاعت از این امر مشتق شده است. شفاعت را که ما وساطت می گیریم، همین است. مثلا شما یک خواسته ای دارید ولی به تنهایی نمی توانید به آن خواسته برسید، اراده کس دیگری را ضمیمه اراده خودتان می کنید و به آن مطلب می رسید. شفاعتی که در میان ما متداول است، این است که ما خودمان به تنهایی به بهشت نمی توانیم برسیم، سعی می کنیم که معصومین را ضمیمه اراده خودمان بکنیم و به آن برسیم یعنی خواسته آن ها را با خواسته خودمان یکی بکنیم. حرف اصلی این است که شفاعت دو معنی دارد:
1) شفاعت تکوینی
2) شفاعت تشریعی
این جا با شفاعت تشریعی کاری نداریم. شفاعت تکوینی این است که همه موجودات در فیض اقدس خداوند، اقتضاء وجود دارند ولی اقتضاء موجودیتشان کامل نیست، نمی توانند موجود شوند و این اقتضاء زمانی کامل می شود که ضمیمه بشود به وجود مقدس پیامبر (ص) یعنی این، آن علیت را و اقتضاء را تکمیل می کند که دیگر موجودات به سرای وجود بیایند. وجود پیامبر (ص) واسطه صدور موجودات هم هست. اگر پیامبر (ص) نبود، اقتضاء موجود شدن این صور علمی نزد خداوند، داشتن ثبوت عینی برای آن ها مقدور نمی شد، ممکن نمی شد. در قرآن شفاعت به معنای تکوینی اش به کار رفته است که شاگردان مکتب ملاصدرا روی این خیلی تکیه کرده اند؛ مثلا علامه طباطبایی در المیزان روی این مسئله خیلی تمرکز می کند. یکی از آیات در سوره یونس است، آیه سوم: «إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ»؛ شفاعت در امور تکوینی به کار رفته است در ماقبل این هیچ صحبتی از امور تشریعی نیست یا در آیه 255 سوره بقره، آن جا که می فرماید: «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا. فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ».
بحث ما تا این جا کافی است. این تمام بحث ما درباره حمد بود.
سوال: درباره لواء حمد هم یک مقدار توضیح می دهید، چطور رایت حمد سرّ شفاعت است؟
رایت حمد در پرتو همین ها شکل می گیرد یعنی این ظهور حقیقت محمدیه از ناحیه خداوند که خود مجلایی برای حمد جامع خداوند است یعنی اصلا آفرینش چه بی واسطه که متعلق به حقیقت محمدیه است و چه به واسطه فیض اقدس و وجود مقدس او، بناء حمد، بالا رفتن پرچم حمد بر پایه همین هاست، اگر این ها نبود حمدی هم تحقق نمی یافت. سرّ شفاعت هم در این جاست. لواء حمد هم در همین جریان ها است که بلند می شود. اگر هیچ کدام از این ها نبود، رایت حمدی هم در کار نبود. دوم این که حمد، خود سلسله جنبان این آفرینش هم هست. این یک منظری بود که گفتم، دومین منظر که به نظر بهتر می آید، این است که آن چیزی که باعث پیدایش موجودات می شود، باعث آفرینش می شود، همین حمد است. خداوند خود، زیبایی خود را در می یابد و در صدد بیان این زیبایی برمی آید؛ بیان این زیبایی چیزی جز آفرینش نیست و آفرینش با خلق نخستین موجود، حقیقت محمدیه، شروع می شود بعد موجودات دیگر به واسطه حقیقت محمدیه و به واسطه فیض اقدس تحقق می یابد یعنی حمد محصول خود وجود حق تعالی است و باعث پیدایش این عالم هست و غایت پیدایش هم هست.
سوال: می توانیم یک نقاش را مثال بزنیم که نقاشی می کند؟
بله یادتان باشد این را در فلسفه آفرینش هم گفته بودم. یک انسان هنرمندی را شما تصور کنید که آگاهی از آن توان هنری خویش دارد. این آگاهی خود، حمد خود است؛ یک نوع حمد حالی هم هست. این آگاهی او را به آفرینش وادار می کند، می آید یک اثر هنری می سازد. این فعل او، کشیدن آن نقاشی خود، حمد فعلی است. وقتی که آن نقاشی تحقق پیدا کرد، خود آن نقاشی هم مبین کمال هنرمند نیز هست یعنی هر جایی برویم با این حمد مواجهیم که آفرینش هم دقیقا مثل یک کار هنری می ماند؛ مثل یک نقاشی که نقاشی می کشد؛ مثل یک موسیقی- دانی که موسیقی می سازد.
سوال: مثلا قبل از شروع هر کار باید ما یک طرح کلی در ذهنمان داشته باشیم…؟

بله احسنت. این طرح کلی حقیقت محمدیه است.

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

فلسفه و دین

“فلسفه” و “دین” در طول تاریخ روابط مختلفی با هم داشته اند. این روابط را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *