خانه / دین و ادیان / قرآن و تبیینِ خود

قرآن و تبیینِ خود

قرآن، خود را “تبیانا لکلِّ شیئٍ” می داند. در سوره نحل می فرماید: «وَ نَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيانًا لِكُلِّ شَيءٍ» (نحل: 89) [و ما اين کتاب را بر تو نازل کرديم که بيانگر همه چيز است.] یکی از مصادیق “کل شیئ” خودِ قرآن است. بنابرین تبیین و تعریف قرآن باید در قرآن باشد. در قرآن، آیات فراوانی وجود دارد که به تبیین هویت قرآن می پردازد.
این تبیین ها، گاهی در قالب اسماء و اوصاف می آید. نسفی (م 537) در مقدمه و خطبه کتابِ “التیسیر فی التفسیرِ” خویش، صد اسم و صفت را آورده است. مانند: فرقان، موعظه، حكيم، هادى، حق، بيان، فصل، سراجِ منير و امثال اینها.
برخی اوقات، جمله هایی در تبیین قرآن وارد می شود. مانند: وَ لَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ (کهف: 54) [و در اين قرآن، از هر مثلی برای مردم بيان کرده‌ايم.] گاهی هم اوصافی را از قرآن سلب می کند، تا هویت آن را بهتر به تصویر کشد. مانند اینکه می فرماید:
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً» (نساء: 82) [آيا در قرآن نمی ‌انديشند؟! اگر از سوی غير خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می ‌يافتند.] می خواهد بگوید که در قران اختلافی نیست. انسجام و هماهنگی در همه آن برقرار است.
در جایی دیگر می فرماید: «لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَينِ يَدَيهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (فصلت: 42) [از پيش روی آن و از پشت‏سرش باطل به آن نمی ‏آيد، تنزیلی است از حکيمی ستوده.] قرآن متشکل از جمله هایی است. هریک از این جمله ها یا خود گزاره اند، یا قابلیت برگرداندن به یک گزاره را دارند. گزاره ای که احتمال صدق و کذب در آنها هست. بدین ترتیب امکان تکذیب آنها وجود دارد. اگر تکذیبی محقق شود، و گزاره ای ابطال گردد، باطل در قرآن راه خواهد یافت. یعنی از گزاره های موجود در آن، برخی باطل خواهند شد. این آیه می گوید، نه در عصر پیامبر (ص) و نه در آینده این اتفاق نمی افتد. این ادعا به این معنی نیست که امکان ابطال آنها وجود ندارد، بلکه مضمون ادعا اینست که این گزاره ها از ناحیه یک حکیم و حمید – یعنی کسی که به اوصاف پسندیده متصف است- بیان شده است. برای قائلِ این سخن، واقعیت مکشوف بوده است. از روی احتمال و فرض و حدس و ظن و استدلال و استنباط سخن نگفته است تا خطا در آنها وجود داشته باشد.
از دیگر اوصاف سلبی قرآن اینست که:
سخن شاعر نیست. در سوره حاقه می فرماید: «مَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ» (حاقة: 40 – 41)
سخن کاهن نیست. باز در سوره حاقه می فرماید: «وَ لَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ» (حاقة: 40 – 43)
سحر نیست. مخالفانِ قرآن، در انکار آن گفتند: إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ، إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ (مدثر: 24 – 25) [اين (قرآن) جز سحری که (به برخی) آموخته‏اند نيست، اين غير از سخن بشر نيست.] برخی با قرآن، چون، سحر و جادو و طلسم تعامل می کنند. جادو و سحر، تعریف خاصی دارد. برخی در تعریف آن گفته اند: «قدرت انجام چیزهای غیرممکن یا دشوار، با گفتن کلمات خاص یا انجام اعمال خاص.» مثلا با گفتن چند کلمه بیماری را درمان کنند، با گفتن یا نوشتن جملاتی، حروفی یا اشکالی کسی را از کسی جدا کنند و امثال اینها. اگر جادو و سحر با نوشتن تحقق یابد، آن نوشته و نگارش شده یا بعضی اوقات تصویرهای کشیده شده را “طلسم” می گویند. آیا حروف و کلمات قرآن هم مثل طلسم عمل می کند. موافق آیاتی که خواندیم؛ قرآن، طلسم نیست.
تأثیرات قرآن، طی یک فرایند طبیعی و عقلانی و عادی شکل می گیرد. اولین مرحله از این فرایند، شناخت است. فرد، خود را مواجه با قرآن قرار می دهد، و نهایت جُهدِ خویش را به کار می گیرد، تا معانی آن را دریابد. آنگاه موافق این دریافت ها تغییر می کند، و به تدریج به انسانی دیگر، مبدل می گردد. این انسان ارتقاء یافته، جامعه ای مترقی می سازد و الی آخر.
این اشعار را بنده زیاد می خوانم:
فاش گویم آنچه در دل مضمر است
این کتابی نیست چیزی دیگر است
چون به جان، در رفت جان دیگر شود
جان چو دیگر شد جهان دیگر شود
سازوکار تأثیر قرآن را، در این چهار مصراع اقبال لاهوری، می توانیم ببینیم.

گزیده ای از کلاس های تفسیر موضوعی قرآن؛ مدرس: مسعود تلخابی

همچنین ببینید

تفسیر ترتیبی قرآن؛ سورة الفاتحة (1): آیة 1؛ حرف “باء”

آیه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (فاتحة الکتاب: 1) حرف “باء”اين كلمه حرف جرّ است. همه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *