خانه / علوم شناختی / هوش گیاهان؛ درخت اقاقیا (آکاسیا)

هوش گیاهان؛ درخت اقاقیا (آکاسیا)

مقدمه: درخت اقاقیا
“اَقاقیا” یا “آکاسیا”[1] گروه بزرگی از گیاهان درختچه[2] ای و درختی است. این گروه، “درختان خاردارِ[3] ساوانا[4]ی افریقا” و “درخت صمغ عربی”[5] و “اقاقیای سنگال”[6] در شمال آفریقا، و چندین گونه در امریکای شمالی، جنوب غربی ایالات متحده، و مکزیک را دربر می‌گیرد. اقاقیاها از ویژگی های پوشش گیاهی ساوانا هستند، و به ویژه در بوشولد[7] آفریقای جنوبی بسیار زیاد هستند.[8] درخت مقاوم اقاقیا[9] همان اقاقیای دروغین[10]، از تیرۀ پروانه‌آسایان[11]، است. اقاقیای حقیقی[12]، جنس[13] آکاسیا، متعلق به تیرۀ بقولات[14]، در مناطق گرم جهان، به‌ویژه در استرالیا، یافت می‌شوند. اقاقیای صدبرگ[15] در برخی از مناطق فرانسه و کشورهای اروپاییِ دارای آب و هوای گرم می‌روید و از طریق همین کشورها وارد ایران شده است. خاستگاه این گونه استرالیاست.[16]
1 – پیدایش یک مسأله
در اواخر دهه هشتاد میلادی، در “لیمپوپو ساوانا”[17]، یک خشکسالی شدید به وجود آمده بود. چشمه های آب خشک شده بودند، و غذا کم یاب شده بود. تنها شاخه خشک درختان “آکاسیا” برای گیاه خواران بزرگ مانند بزهای کوهی آفریقایی امیدوار کننده بود.
این حیوانات، می توانستند، برگ های سبز و کوچک اطراف تیغه های این درخت را گاز بزنند، و از آن تغذیه کنند. ظاهرا احتمال مرگ ناشی از گرسنگی کم رنگ شده بود. اما به یک باره اتفاقی عجیب افتاد. بزهای کوهیِ بزرگ شروع به مردن کردند. مرگ آنها برای ماه ها ادامه داشت، و هیچ سرِ نخی برای علت آن پیدا نمی شد.
این بزها در مناطق حفاظت شده زندگی می کردند، و یک منبع مهم درآمد برای صاحبانشان و همچنین صنعت گردشگری بودند. این اتفاقات، تبعات زیادی، هم برای حیوانات، و هم برای انسان ها داشت.
آنها می مردند، و ظاهرشان چیزی را نشان نمی داد. کاملا مشخص بود که کار شکارچی ها نیست. هیچ علائم مشهودی در بدن آنها وجود نداشت. پزشکان کالبد شکافی هم نتوانستند چیزی پیدا کنند، و بگویند که مشکل از کجاست. این حادثه، نگران کننده بود.
مسأله مهمی که در مرگ بزهای کوهی وجود داشت، این بود که مرگ و میر در برخی از مزرعه ها وجود داشت، و در بعضی دیگر مشاهد نشده بود. این منطقه ها محافظت شده اند، و شباهت زیادی با هم دارند. در بعضی از این مزرعه ها بزهای کوهی می مردند و در برخی دیگر نمی مردند.
مطالعاتی آماری، درباره اندازه مزرعه ها، تعداد بزهای کوهی، و میزان مرگ ومیر، انجام گرفت. در طی این مطالعات چنین به دست آمد که میان تعداد بزهای کوهی در یک مزرعه، بزرگی یا کوچکی مزرعه، و میزان مرگ و میر در آنها، رابطه مستقیم وجود دارد. میزان مرگ و میر با تراکم جمعیتی بزهای کوهی مرتبط است. هر چقدر بزهای کوهی به صورت گروهی بیشتر دور یکدیگر جمع می شدند، احتمال مرگ و میر آنها افزایش می یافت.
مطالعات منسجم تر و بیشتری انجام گرفت. در بزهای مرده، هیچ نوع بیماریی یا انگل یا چیز دیگری نبود. تحقیقاتی درباره محتویات داخل شکم این حیوانات انجام گرفت. دستگاه گوارش بزهای کوهی مانند گاوها عمل می کند. به طوری که برای هضم گیاهان به فرایند طبیعی تخمیری نیاز دارند. اولین نمونه مورد تجزیه و تحلیل یک مورد کاملا عجیب را نشان داد.روده و به خصوص شکمبه به صورت دقیق مورد مطالعه قرار گرفت، و میزان تأثیر فرایند تخمیری بررسی شد. این بررسی ها نشان داد که در مزارعی که این حیوانات مرده بودند نسبت به مزرعه های دیگری که تعداد بزهای کوهی کمتری داشتند و مرگ میری رخ نداده بود میزان روند تخمیری کمتری وجود داشت. یک چیزی، روی میزان تخمیر تأثیر می گذاشت.
با ادامه پیدا کردن تحقیقات، چیزهای عجیب تری آشکار شد. در بدن تمام بزهای کوهی مرده به طرز غیر عادی، مقدار زیادی تانن[18] وجود داشت. تانن ها ملکول هایی هستند، که برخی از گیاهان به عنوان ماده شیمیایی دفاعی استفاده می کنند، و به وسیله آن با انگل ها و حشرات گیاه خوار مبارزه می نمایند.
گیاهان معمولا میزان کمی تانن تولید می کنند و حیوانات گیاه خوار بزرگ به راحتی می توانند این ماده سمی ناچیز را از طریق کبد دفع کنند. اما میزان تانن خیلی بیشتر از آن چیزی بود که این بزهای کوهی بتوانند هضم کنند. این ماده سبب کند شدن فرایند تخمیر و در نتیجه ناتوانی حیوانات در هضم غذایشان شده بود.
این حادثه نتایج مرگ باری را به دنبال داشت. تانن های مرگ بار حتما از گیاهان آمده بودند. این ماده به صورت طبیعی در گیاهان تولید می شود. این گیاهان، چطور و چگونه این مقدار تانن را تولید کرده اند که باعث مرگ تعداد زیادی از حیوانات شده است؟
در نتیجه این مطالعات دو سرنخ بسیار مهم در دست بود:
اول: مرگ و میر زمانی اتفاق می افتاد که بزهای کوهی به صورت متراکم در یک نقطه بودند.
دوم: تانن عامل مرگ آنها بود. چیزی که باید از گیاهان به بزهای کوهی منتقل شده باشد.
در اینجا، این سؤال مطرح می شد که آیا گیاهان می توانند تراکم بالای جمعیتی حیوانات را تشخیص دهند.
در قدم بعدی، محتویات داخل برگ درختان منطقه بررسی شد. برگ های آنها را کندند، و تانن موجود در آنها را استخراج نمودند، و میزان آن را سنجیدند. کاملا مشخص بود که در مزرعه هایی که تعداد این بزهای کوهی بیشتر بودند و بیشتر از این گیاهان تغذیه می کردند تانن موجود در برگ ها، چهار برابر حد نرمال بود. این یعنی درخت در برابر مصرف بی رویه واکنش نشان داده است. درخت با استفاده از این ماده شیمیایی از خودش محافظت می کند آنها نمی خواهند تمام برگهایشان خورده شود چون در این صورت می میرند.
درخت هایی که همه گمان می کردند  در طول این دوره خشکسالی جان بزهای کوهی را نجات می دهند در نهایت مشخص شد که خودشان قاتل این حیوانات بودند.[19]
2 – مسأله دیگر
بعد از این مطالعات و نتایج مذکور، به سرعت، معمای دیگری مطرح شد:
میزان تراکم تانن، در درخت های مناطقِ دستنخورده هم افزایش یافته بود. بزهای کوهی از این درختان تغذیه نکرده بودند. برای حل این معما فرضیه ای مطرح شد:
«حتما چیزی در هوا وجود دارد، که این درختان را تحریک می کند.»
مطالعات برای اثبات یا رد این فرضیه آغاز شد. نخست برگ این درخت ها را کندند، و شاخه های کوچک را بیرون آوردند، سپس به مدت یک ساعت یک کیسه را رویشان کشیدند. گازهایی که از برگ ها و شاخه های این درختان منتشر شده بود، داخل کیسه جمع شد. سپس کیسه را در آوردند، و محتویات آن را در آزمایشگاه بررسی و تجزیه و تحلیل کردند. آنان متوجه شدند که بزهای کوهی آفریقایی به محض اینکه شروع به چرای بیش از حد می کنند، درخت گازی را به نام “اتیلن”(C2H4) منتشر می کند. زمانی که از شاخه های درخت، اتیلن منتشر می شود، به طور طبیعی وارد هوا می شود. این گاز جزو گازهای بسیار سبک است. گازی بی بو و بی رنگ است. این گاز، وقتی به برگ درختان دست نخورده می رسد بر روی میتوکندری[20] اثر می گذارد، سپس میتوکندری آنزیم هایی را تولید می کند که سرعت مرگ و میر این حیوانات را افزایش می دهد. یک ارتباط شیمیایی که خیلی  شگفت انگیز است. درخت آکاسیا نه تنها تعداد زیاد بزهای کوهی را احساس می کند بلکه سیستم ارتباطی نامرئی آنها، به آنها کمک می کند که جلوی چرایِ بی رویه بزهای کوهی آفریقایی گرفته شود.[21]
3 – نتیجه
این مطالعات، حداقل، دو دستاورد مهم داشت:
اول: درخت آکاسیا درکی از محیط دارد، و به تغییرات محیط واکنش نشان می دهد.
دوم: درخت آکاسیا دارای مهارت های اجتماعی است.

پی نوشت ها:
[1] – acacia
[2] – shrub
[3] – thorn trees
[4] – savannah
[5] – gum arabic tree
[6] – Acacia Senegal
[7] – Bushveld
[8] – Columbia Encyclopedia: acacia
[9] – acacia
[10] – false acacia = Robinia pseudacacia
[11] – Papilionoideae
[12] – tru acacia
[13] – genus
[14] – Leguminosae family
[15] – Acacia dealbata
[16] – دانشنامه دانش گستر؛ اقاقیا
[17] – limpopo savannah
[18] – Tannin
[19] – In the mind of plants
[20] – Mitochondrion
[21] – In the mind of plants

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

اکنون، فردیت و زیبایی

سه مفهومی که مدام درنوشته های پاره ای از روشنفکران ما  تکرار می شوند عبارتنداز: …

4 دیدگاه

  1. بهاره انصاری

    با سلام و وقت بخیر خدمت شما استاد عزیز
    مطلب بسیار بسیار شگفت انگیز و جذابی بود ک بنده رو ب شدت تحت تاثیر قرار داد
    ضمن تشکر از شما بابت این مقاله عالی میخواستم بدونم در مورد جانوران ب این نوع از هوش دسته جمعی و اجتماعی خودسامان دهی گفته میشه ، نمونش در زنبور های عسل هنگام ساخت کندو و موریانه یا حرکت دسته جمعی پرندگان و ماهی ها وجود داره و تحقیق گسترده ای دربارشون انجام شده، آیا در مورد این نوع از هوش اجتماعی گیاهان تحقیق جامع نری انجام شده یا فقط گونه اقاقیا مطالعه شده؟
    با سپاس قبلی از راهنمای شما استاد بزرگوارم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *