خانه / تعلیم و تربیت / حواس…؛ گزیده ای از مباحث جلسه 8 شرح اسفار ملاصدرا

حواس…؛ گزیده ای از مباحث جلسه 8 شرح اسفار ملاصدرا

حواس…؛ گزیده ای از مباحث جلسه 8 شرح اسفار ملاصدرا- 1394/09/28

مدرس: مسعود تلخابی

مطلب ششم: فَاعِلِ کُلِّ مَحسُوسٍ وَ مَعقُولٍ
مطلب ششم درباره «فَاعِلِ کُلِّ مَحسُوسٍ وَ مَعقُولٍ» هست که یک اشکال ادبی این جا پیش می آید. فاعل وصف الله است. اشکالش می دانید کجاست؟
سوال: اعراب فاعل چیست؟
صفت است. صفت الله است.
جواب مستعمین به سوال:
-الف و لام ندارد چون موصوف و صفت باید شبیه هم باشند.
استاد: آن شباهت از چه لحاظ است که این جا نیست؟
– بایستی معرفه باشد که معرفه نیست.
آفرین. فاعل صفت است. الله معرفه است؛ فاعل هم بایستی معرفه باشد. معرفه یا بایستی خودش معرفه باشد، الف و لامی داشته باشد یا این که معرفه به اضافه باشد. کُلِّ مَحسُوسٍ وَ مَعقُولٍ هم نکره است. پس این جا یک اشکال ادبی پیش می آید و آن این است که معرفه نیست که در تعریف و تنکیر با الله مطابقت داشته باشد؛ مگر این که بگوییم منظور ملاصدرا از کُلِّ مَحسُوسٍ وَ مَعقُولٍ، الکُلّ است یعنی همه موجودات؛ آن وقت معرفه می شود. گویی ملاصدرا گفته است الحَمدُ لِلَّهِ فَاعِلِ الکُلّ که فاعل همه چیز باشد.
مطلب هفتم: حواس
مَحسُوسٍ اسم مفعول است از حس. حس به معنی دریافتن و ادراک کردن است. گاهی حس در لسان فلاسفه به معنای عام به کار می رود؛ هم شامل حواس حس ظاهری می شود که همان حواس پنج گانه است و هم شامل حس باطنی می شود که این جا شامل حس مشترک است.
قدما قائل بودند که یک مرکزی در دِماغ (مغز) انسان ها وجود دارد که تمام حواس ما و دریافت های حواس ما در آن می ریزد؛ تشبیه هم می کردند، می گفتند که مثل حوضی است که پنج شعبه آب به آن جاری بشوند. شما یک حوضی را تصور کنید که پنج تا شیر آب داشته باشد و همه آن شیر های آب به این حوض داخل بشوند و در این حوض جاری بشوند؛ آن را می گفتند حس مشترک؛ بعد خیال را می گفتند؛ بعد واهمه را می گفتند؛ بعد ذاکره را می گفتند و بعد عقل را می گفتند؛ به این ها می گفتند حواس پنج گانه باطنی. اما چون ملاصدرا این جا محسوس را در برابر معقول آورده است، می بایست حس و محسوس را در این جا به معنای حواس پنج گانه بگیریم و بگوییم که منظور از محسوس، آن موجودی است که به حس درک می شود یعنی ما آن را به واسطه حواس پنج گانه خودمان درک می کنیم. این جا یک نکته ای وجود دارد و آن این است که در فلسفه مسئله حس و عقل از امهات مسائل فلسفی است نه این که مثلا یک بحث مستقلی را فیلسوفان درباره حس یا بحث مستقل و جامعی را درباره عقل [انجام داده باشند]؛ البته درباره عقل به صورت پراکنده سخن گفته اند ولی درباره حس چندان زیاد سخن نگفته اند؛ بیشتر در علم النفس به حس پرداخته اند که این حس چیست و چه جور کار هایی را انجام می دهد؛ ولی یکی از مهم ترین مباحثی که می بایست یک طالب فلسفه آن را در یابد و خوب مطالعه کند، همان مسئله حس و حواس است و باید خوب توجه کرد که حواس چیستند و قلمرو حواس چیست و چگونه است و این ها خیلی مهم- اند؛ من توصیه می کنم اگر علاقه مندید در این زمینه به کتاب های روانشناسی مراجعه کنید که درباره حواس تحقیقات خیلی خوبی صورت گرفته است و به کتاب های زیست شناسی هم می توانید مراجعه کنید. مثلا از کتاب های روانشناسی که درباره حواس و ادراک صحبت کرده است و خیلی نگاه می دهد به شما، کتاب «زمینه روانشناسی هیلگارد» است؛ اگر طالب بودید، این کتاب را تهیه کنید. مطالب این کتاب ان شاء الله به درد ما هم خیلی خواهد خورد. نکاتی که در این کتاب است، برای کار ما بسیار ارزشمند است یا مثلا کتاب «روانشناسی عمومی» سیروس عظیمی هم خوب است. از این دو کتاب یکی را حداقل داشته باشید. من زمان هایی که اوایل تحصیل فلسفه ام بود، و فلسفه می خواندم، اتفاقا در یک جایی این کتاب روانشناسی عمومی را دیدم؛ ورق که می زدم به آن صفحات احساس و ادراک که رسیدم، انگار در مطالعات فلسفه و فهم فلسفه یک گمشده هایی داشتم که این جا بود؛ تکه های پازل گمشده بود و این جا پیدایش کردم و همان جا هم، یک ساعت، دو ساعتی شروع کردم به فیش برداری کردن از این کتاب و خیلی کمکم کرد، و در فهم بسیاری از مسائلی که راجع به فلسفه است، یاریم نمود.
سوال: – حس مشترک یعنی چه؟
عرض کردم، حس مشترک مرکزی است در دِماغ و مغز انسان؛ قدما این گونه تصور می کردند، می گفتند که گویی یک حوضچه ای در مغز انسان ها وجود دارد که از پنج طریق بدان آب ریخته می شود؛ این پنج طریق حواس ما هستند که آن چیز هایی را که از عالم خارج در می یابند، می ریزند به این حوضچه؛ این حوضچه را می گویند حس مشترک.
– خب می شود ظاهری دیگر؛ باطنی نمی شود.

نه باطن است چون مستقیما با عالم خارج ارتباط ندارد. این مربوط می شود به مغز انسان. مسموعات و مبصرات مثلا می آیند و در این جا در باطن انسان قرار می گیرند. حواس ظاهرند؛ ما گوش را می بینیم؛ ما چشم را می بینیم؛ لامسه را می بینیم؛ دَماغ را می بینیم؛ دهان را که چشایی است، می بینیم؛ این ها ظاهرند ولی حس مشترک قابل رویت نیست، به همین خاطر به آن می گویند باطنی.
سوال: این که می گویند همه سلول ها ذکر و حمد خدا می گویند، ذاکره به آن مربوط می شود؟
نه، این ها اصلا به آن ربطی ندارد. ذاکره یعنی آن قوه ای که ما می توانیم محفوظات خود را در ذهن حاضر کنیم.
سوال: آن وقت ذاکره می شود همان عقل؟
نه، عقل کار های خاصی دارد که الان در معقول می گویم. کار عقل ادراک معقولات است.
سوال: تفاوت ذاکره با هوش چیست؟
یکی از کار های عقل، فکر است. فکر توانایی حل مسئله است؛ تلاش برای حل مسئله است. توانایی است در انسان ها که می تواند مسئله را حل کند؛ حالا این توانایی در انسانی قوی باشد، او انسان با هوش می شود؛ اگر ضعیف باشد، او انسان کم هوش می شود. هوش میزان توانایی انسان ها برای حل مسئله است.

نویسنده: سهیلا جعفری

 

همچنین ببینید

فلسفه و دین

“فلسفه” و “دین” در طول تاریخ روابط مختلفی با هم داشته اند. این روابط را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *