خانه / قلمرو های فلسفه / فلسفه سیاسی / فلسفه سیاسی (4)؛ ماهیت حکومت

فلسفه سیاسی (4)؛ ماهیت حکومت

1 – تعریف حکومت
کلمه “حکومت”، به سه معنی مرتبط به هم نظر دارد: اول: گروهی از افراد که مسئول کنترل یک کشور[1] یا یک دولت[2] هستند.دوم: یک سیستم یا روش خاص برای کنترل یک کشور. چنانکه می گوییم: حکومت ائتلافی[3]، حکومت کمونیستی[4]، حکومتِ دمکراتیک[5]، حکومت توتالیتر[6] و غیره. سوم: عملکرد یا نحوه کنترل یک کشور. برای مثال می گوییم: حکومت فربه و بزرگ[7]، و حکومت کوچک. منظورمان از این تقسیم، میزانِ کنترل مردم است. حکومت هایِ فربه، حکومت هایی هستند که کنترل زیادی بر زندگی مردم و اقتصاد دارند،[8] و در تمامِ جنبه های زندگی شهروندانِ خود دخالت می کنند.[9]
2 – کلمه حکومت و معادل انگلیسی آن
معادل کلمه “حکومت” در زبانِ انگلیسی، (government) است. کلمه (government) از کلمه یِ (governement) فرانسوی قدیم گرفته شده است. کلمه یِ (governement) از کلمه یِ (governer) گرفته شده است. کلمه یِ (governer)، از کلمه یِ (gubernare) اخذ شده است. کلمه یِ (gubernare) به معنی “هدایت کردن” و “اداره کردن” است. کلمه یِ اخیر هم از کلمه یِ (kubernan) گرفته شده است. کلمه یِ (kubernan)، به معنیِ “هدایت کردن” است.[10]کلمه “حکومت” یا “حکومة”، در زبانِ عربی، از ریشه یِ “حُکم” بر آمده است. “حُکم” در اصل به معنی “منع” است؛ و نخستین مورد استعمالِ آن، “منع از ظلم” می باشد.[11] در کلمه “حکومت”، همین معنی لحاظ شده است. کارهایی که در جامعه، تحت عناوین مختلف، مانندِ “وضع قانون”، “اجرای قانون”، “قضاوت ها و داوری ها” و “مجازات متخلفان”، برای جلوگیری از ظلم انجام می گیرد. اصمعی (م 213) می گوید: “حکومت”، در اصل، به معنی بازگردانیدن، و بازداشتن از ظلم است. کسی را که میانِ مردم حاکم است، از آن رو “حاکم” می گویند که ظالم را از ظلم باز می دارد.[12] البته اینها تلقی ها و انتظاراتی است که اهالی زبان، از افراد و سازمانهایی که به اداره اجتماع می پردازند، دارند. ایشان، این انتظارات و تلقی ها را در قالب این تسمیه ها و نامگذاری ها، بیان کرده اند.
3 – ماهیت حکومت
درک ماهیتِ یک مفهوم، مشروط به اینست که بدانیم آن مفهوم، در ذیل کدام مفهومِ کلی تری قرار می گیرد. بنابرین، برای درکِ ماهیتِ مفهومِ حکومت، ناگزیر از دانستن این امر هستیم. “حکومت”، در ذیل کدام مفهومِ کلی تر قرار می گیرد؟ آیا مصداقی از “هدایت و رهبری” است؟ آیا زیر مجموعه یِ “ریاست” است؟ یا چیزی از نوعِ “وکالت” می باشد؟ یا در ذیل “قضاوت” قرار می گیرد؟ یا با “ولایت” مربوط است؟ یا کاری، مانندِ “چوپانی” است؟ یا از سنخِ “سیاست” (در معنی لغوی) می باشد؟ یا با مفهومِ “نظم” در ارتباط است؟ و…
انتخاب کلمه (government) در زبان ها یونانی و لاتین و فرانسوی و انگلیسی نشان می دهد که اهالی این زبان ها حکومت را از سنخِ “هدایت و رهبری” می دانند.
گاهی چنین به نظر می رسد که “حکومت”، با “ریاست” نسبتی دارد. افرادى كه در جامعه‏ هاى ابتدائى از همه قوى ‏تر بودند، به ویژه آنان كه توانايى جسمى و توانايى ارادى بيشترى داشتند، به مقتضاى قريحه و غريزه استخدام، همان گونه كه موجوداتِ جمادى و نباتى و حيوانى ديگر را مورد استفاده خود قرار مى ‏دادند، افرادِ ديگر جامعه را نيز به خدمت می گرفتند، و اراده خود را به آنها تحميل مى ‏نمودند، يعنى وجودِ فعال خود را بزرگتر و وسيعتر مى ‏ساختند.[13] آنگاه در جهت این عملکردِ خود، سازمان ها و نهادهایی تأسیس می کردند، و نامِ آنها را “حکومت” می نهادند.
“وکالت” عقد و قراردادی است که به ‌موجب آن یکی از طرفین، طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود می ‌نماید. وکالت‌ دهنده را مُوکّل و طرف دیگر را “وکیل” می گویند.[14] اگر حکومت از سنخ وکالت باشد، مُوکِّل، “مردم خواهند بود، و “وکیل”، حکومت و حاکمان؛ و میانِ این دو قوانین و قواعدِ مربوط به “وکالت” حکمفرما خواهد بود.
انتخاب کلمه “حکومت” در زبان عربی و به تبعِ آن فارسی، دلیل است بر اینکه اهالی این زبان ها، آن را در ذیل قضاوت، بازداشتن از ظلم، و پایان دادن به خصومت ها، قرار می دادند.
در اطلاقِ کلمه “رعیّت” به عامه یِ مردم، نوعی تلقی از حکومت هم وجود دارد. “رعیت” در اصل، به ستور و چهارپای چرنده گفته می شود.[15] ستوری که به چرا گذاشته شده باشد،[16] و شبان و گله بانی از آنها نگهبانی کند.[17] وقتی به عامه یِ مردم “رعیّت” می گوییم، ناگزیز حاکم و حکومت را شبان و چوپان دانسته ایم. ابن منظور یکی از معانیِ “راعی” را،  “والی” (از ریشه ولایت) دانسته است. همو در ادامه می نویسد: «كُلُّ مَنْ وَلِيَ أَمرَ قومٍ فهو راعِيهم و هُمْ رَعِيَّتُهُ.»[18] [هرکسی کار قومی را سرپرستی کند، راعی آنهاست، و آن قوم رعیت ایشان است.] منظورم از “سیاست” در اینجا، معنایی است که در گذشته تاریخی ما رایج بوده است. سیاست، در این قلمرو، به معنیِ “به صلاح آوردن خلق است، با ارشاد ایشان به راه رستگاری بخش در دنیا و آخرت”. طبق نظرِ ایشان، سیاست شأن انبیاء و سلاطین و علماء است. مخاطبِ سیاست انبیاء همگان است، و خاص و عام را در بر می گیرد. انبیاء سعی می کنند، ظاهر و باطن مردم را به صلاح آورند. مخاطبِ سیاستِ سلاطین و ملوک هم همگان هستند. سلاطین سعی می کنند ظاهر مردم را به صلاح آورند، نه باطنشان را. علماء وارثان انبیاء هستند. سیاست علماء شامل خواص است. ایشان سعی می کنند باطن خواص را به صلاح آوردند.[19] آنچه از کلامِ فارابی در “احصاء العلوم” فهمیده می شود، همین تلقی است: موافقِ تقریرِ وی غایتِ زندگی انسان ها “سعادت” است. انسان ها، با خیر و نیکوکاری و فضائل به “سعادت”، نائل می شوند. راه ایجاد فضیلت در وجودِ انسان، آن است که افعال و سُنَنِ فاضله پیوسته در شهرها و میانِ امتها رایج و شایع باشد، و همگان مشترکاً آنها را به کار بندند. این کار، امکان پذیر نیست، مگر به وسیله یِ حکومتی که در پرتو آن این “افعال و سنن و عادات و مَلَکات و اخلاق” در شهرها و میان مردم رواج یابد. این حکومت باید در علاقه مند کردن مردم به حفظ این ملکات کوشا باشد تا از میان نروند. پیدایش چنین حکومتی تنها با نیروی خدمت و فضیلتی امکان پذیر است که مورد قبول مردم واقع شود، و خوی فرمانبرداری را در دل آنان پایدار سازد. این مِهنت و خدمت عبارت است از پادشاهی و فرمانروایی یا هر نام دیگری که مردم برایش انتخاب می کنند، و حاصل این خدمت را “سیاست” می گویند.[20]
“نظم” و “تنظیم” و “بسامان کردن” در ذیل کلمه انگلیسی (regulate) قرار می گیرد. در برخی از تعاریفِ حکومت بر این کلمه تأکید شده است. برای مثال برخی گفته اند: “حکومت”، یک سیستم سیاسی است که به وسیله یِ آن یک کشور یا جامعه اداره می شود، و تنظیم می گردد.[21] یا در تعریفِ دیگری آمده است: «حکومت مجموعه ای از سازمانهای اجتماعی است که برای تأمين روابط طبقات اجتماعی و حفظ انتظام جامعه به وجود می آید.»[22] از همین رو یکی از نام های “حاکم و فرمانروا”، “ناظم” می باشد.[23]نوعِ تلقی ما از حکومت، انتظارات ما را از آن تعیین می کند. همچنین وظایفِ حکومت، مبتنی بر همین تلقی ها مشخص می شود.

پی نوشت ها:
[1] – country
[2] – state
[3] – coalition government
[4] – communist government
[5] – democratic government
[6] – totalitarian government
[7] – big government
[8] – Oxford Advanced Learner’s Dictionary – 8th Edition
[9] – Oxford American Dictionary
[10] – Oxford Advanced Learner’s Dictionary – 8th Edition
[11] – معجم المقاييس اللغة، ابن فارس / ‏2 ، 91
[12] – تاج العروس من جواهر القاموس، زبیدی / ‏16 ، 160
[13] – رک به : اصول فلسفه و روش رئالیسم، سید محمد حسین طباطبایی / 2 ، 225
[14] – قانون مدنی، مادۀ ۶۵۶
[15] – اقرب الموارد / 1 ، 415
[16] – منتهی الأرب / 2 ، 170
[17] – غیاث اللغات / 1 ، 479
[18] – لسان العرب، ابن منظور / ‏14، 327
[19] – الكليات (معجم في المصطلحات و الفروق اللغوية)؛  أبو البقاء الحنفي / 510
[20] – احصاء العلوم؛ الفارابی (چاپ بیروت) / 80
[21] – Britannica 2010
[22] – زمینه جامعه شناسی؛ امیر حسین آریانپور /  341
[23] – فرهنگ نفیسی / 5 ، 3649

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *