خانه / قلمرو های فلسفه / فلسفه سیاسی / فلسفه سیاسی (3)؛ نظریه سیاسی

فلسفه سیاسی (3)؛ نظریه سیاسی

عنوانِ “نظریه سیاسی”[1]، بیشتر، در سه معنی به کار می رود:
اول: نظریه ای که به روابط سیاسی میان انسان ها متعلق است. این نظریه، به صورت مشخص، به “اساس و سازمان حکومت”[2] مربوط می شود. نظریه های سیاسی، اغلب، محصولِ اصطکاکات و برخوردها و اختلافات اجتماعی است. به این معنی که در چنین بسترهایی به وجود می آیند.
دوم: مجموعه ی جامعِ نظریه هایی که مربوط به سیاست و حکومت است. برای مثال می گویند: “تاریخ نظریه سیاسی”[3]؛ و منظورشان، همه آرائی است که در طولِ تاریخ درباره سیاست و حکومت مطرح شده است.
سوم: شاخه‌ای از علوم سیاسی که بیشتر، به آراء و اندیشه‌های متفکران سیاسیِ گذشته و حال می پردازد؛ و آموزه‌ها و پیشنهاداتِ جنبش‌ها و گروه‌های سیاسی را گزارش می کند.[4]نظریه های سیاسی را می توانیم به دو گونه تقسیم کنیم: نظریه های کلاسیک (متعارف)، نظریه های جدید.
نظریه های سیاسی متعارف، آراء و اندیشه هایی است که برای نیل به یک جامعه فاضله (کمال مطلوب) به تقرير دستورها و صوابدیدهایی می پردازند.
اما نظریه های جدید، سعی می کنند معنای این دستورها و صوابدیدها را آشکار کنند؛ و مضمونِ اصطلاحاتی را که در بحث های سیاسی به کار می رود تبیین نمایند.[5] نامِ این کوشش، “تحلیل فلسفی” است. منظور از “تحلیلِ فلسفی”[6]، تدقیق در نظام های فکری پیچیده، و تحلیلِ آنها به عناصرِ ساده تر، برای ارزیابی بهتر است. در روند تحلیلِ فلسفی، مفاهیمِ موجود در قلمروِ دانشها، به دقت تعریف می شوند.[7]
نظریات جدید، شاملِ سؤالاتِ عدیده ای است. از آن جمله است:
منظور از عبارت “حقوق عمومی انسان”، چنان که در منشور ملل متحد دیده می شود، چیست؟
تحلیل صحيح كلمه “دولت” چیست؟
و امثالِ اینها.
نظریه های سیاسی نوع اول، از سازمان های اجتماعی و نظام های سیاسی خوب و بد سخن می گویند. سیستم هایی را راست و درست و صالح می دانند، و نظام هایی را نادرست و ناصالح. طبقِ این صلاحدیدها و صوابدیدها، نوعی از سازمانِ اجتماعی و گونه ای از حکومت را تجویز می کنند.
اما نظریه های سیاسی نوعِ دوم، در گامِ نخست، نظریه هایِ گروهِ اول را شناسایی می کنند، آنگاه به تجزیه و تحلیلِ آنها می پردازند، سپس مفاهیمِ موجود در آنها را تحلیل و تعریف می کنند، و در پیِ آن، سعی می کنند بنیان های این صلاحدیدها و صوابدیدها را شناسایی کنند، و به این پرسش ها پاسخ دهند که چرا یک نظامِ اجتماعی خوب تلقی می شود، و نظامی دیگر بد. چرا نهادی، صالح دانسته می شود، و نهادِ دیگری نه.
با این مطالعات و تحقیقات، قدر و اعتبارِ دستورها و صلاحدیدها، و صوابدیدهای موجود در نظریه های کلاسیک را به نحو شایسته تری ارزیابی کرد.
بنابرین، فرایندِ تحلیلِ فلسفیِ نظریه های کلاسیک، لفاظی و عبارت پردازی نیست. اغلب، دقیق و ظریف اند. سؤال هایِ مربوط به آنها، لطیف و باریک اند. به سادگی به دست نمی آیند. این فعالیت ها و جنبش هایِ فکری و تحقیقی، برای روشن ساختن مسائلِ فلسفه سیاسی انجام می گیرد. این بحث ها باعث می شود که مسائلِ اجتماعی و سیاسیِ اکنونِ بشر، به روشنی و وضوح آشکار گردد.

پی نوشت ها:
[1] – political theory
[2] – organization and basis of government
[3] – a history of political theory
[4] – Webster’s New Third International Unabridged Dictionary
[5] – کلیات فلسفه؛ رچارد پاپکین و آوروم استرول (ترجمه جلال الدین مجتبوی) / 100
[6] – Philosophical analysis
[7] – New Oxford Dictionary of English

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *