خانه / قلمرو های فلسفه / فلسفه سیاسی / فلسفه سیاسی (5)؛ منشأ حکومت

فلسفه سیاسی (5)؛ منشأ حکومت

“حکومت” ها، کی و چگونه در جوامع بشری پدید آمدند؟ آیا در جوامعِ ابتدایی، سازمان های حکومت، وجود داشت؟ مطابق شواهدِ موجود، «این سازمانها در جامعه یِ ابتدائى وجود ندارند. جامعه ابتدائی به علت پیوستگی و تجانس عظیم خود بدون متابعت از شخص یا سازمانی معین عمل می کند، و فقط به هنگام حوادث مهم، مانند جنگ که تمرکز نیروهای جامعه و هدایت دقیق آنها ضرورت می یابد، شخص یا اشخاص برجسته ای را که در نظر مردم دارای تواناییهایی فوق العاده هستند، به طور موقت به ریاست بر می دارد. اما این ریاست معمولا دیرنده و ریشه دار نمی گردد، بلکه به محض آن که حادثه اضطراری سپری شود، خود به خود از میان می رود، همچنان که در عالمِ جانورانی مثل اسب و گرگ و میمون نیز رهبری امری موقت و زودگذر است.»[1]بی نیازی جامعه ابتدایی از حکومت چند علت دارد:

  1. کوچکی گروه: در آغاز دوره گردآوری خوراک گروه های انسانی به اقتضای کمیابی خوراک طبیعی و لزوم خانه به دوشی کوچک اند و تعداد اعضای آنها معمولا بین ۱۵ و ۲۰۰ است. چنین گروههای کوچکی نیاز مبرمی به حکومت ندارند، و روابط اجتماعی آنها از مناسبات خصوصی یا خانوادگی در نمی گذرند.
  2. فقدان مالکیت خصوص گسترده: در گروه های ابتدایی مالکیت خصوصی گسترده ای برقرار نیست. از این رو اختلافات فراوانی که بر اثر مالکیت خصوصی پدید می آیند و عوامل حکومتی مانند داروغه و قاضی و زندانبان و جلاد را ایجاب می کنند در گروه ابتدائی راهی ندارند.
  3. سنت پرستی مبرم: گروه ابتدائی اسیر سنن خویش است. افراد به ندرت از هنجارهای گروهی منحرف می شوند، و اگر هم انحرافی دست دهد، گروه به حکم سننِ خود، کیفر مقرر آن انحراف را درباره فرد منحرف اعمال می کند. [2]

اما بر اثر تکامل اجتماع و شروع تمدن، وجود حکومت لازم می آید. زیرا با پیدایش  تمدن، مختصاتِ سه گانه یِ جامعه یِ ابتدائی یعنی محددیت گروه و فقدان مالکیت خصوصی گسترده و سنت پرستی حاد، از میان می روند و ناگزیر، مؤسسه های رسمی برای اداره امور جامعه لازم می آیند. جامعه متمدن به سبب وسعت و پیچیدگی خود ضرورتاً شامل مردم بسیار است، و از این رو اعضای آن به قدر اعضای جامعه ابتدائی با یکدیگر خویشاوندی و رفاقت و تجانس ندارند، و از رسوم کاملا یگانه ای پیروی نمی کنند. [3]موافقِ نظر برخی از جامعه شناسان، در روند پیدایش تمدن ها، حادثه ای دیگری هم واقع می شود. این حادثه مُوجب تحکیمِ حکومت می گردد. «تکاملِ جامعه، افزایش تولید اقتصادی را ایجاب می کند، و افزایش تولید اقتصادی سبب می شود که دسترنج بخشی از اعضای جامعه برای معیشت همه اعضا کافی باشد. در نتیجه، گروهی از اعضای جامعه می کوشند که به جای شرکت در تولید اجتماعی، به نحوی از انحاء دیگران را مورد بهره کشی قرار دهند، و برای این منظور، وجودِ حکومت را ضرور می یابند….در آغاز تمدن، با وسعت یافتن جامعه، و از بین رفتنِ تجانس ابتدائی، جامعه به دو جناح یا طبقه ناسازگار تقسیم می شود. آنگاه یکی از دو طبقه برای تأمین منافع خود و در هم شکستن مقاومت طبقه دیگر و تحمیل اراده خود بر آن، حکومتی به بار می آورد. طبقه یِ حاکمِ جامعه هم برای فرونشاندن شورشهای طبقه محکوم و تأمین آرامش جامعه و هم برای غلبه بر جامعه های دیگر ناگزیر از تحکیم روز افزون حکومت است. به بیان دیگر ستیزه های داخلی و خارجی جامعه مایه استواری و نیرومندی حکومت می شوند.»[4]در کنارِ این نظریه، تبیین های دیگری هم برای منشأ حکومت وجود دارد. برخی، نهادِ حکومت را با عصرِ کشاورزی پیوند زده اند. طبقِ نظر ایشان، توسعه کشاورزی، و فرایندِ کنترل آب، واسطه ای برای توسعه حکومت ها بود. البته از همان آغاز منجر به تشکیل حکومت هایی ثابت و ماندگار نگشت. بلکه هنگامِ لزوم، [یکی از اعضاء مسن تر قبیله،] رییس قبیله می شد. این شخص، با تشریفاتِ گوناگون، یا آزمون های قدرت، برای حکمرانی بر قبیله اش انتخاب می شد. برخی اوقات هم با گروهی از بزرگانِ قبیله برای این کار انتخاب می شدند، و شورا و انجمنی تشکیل می دادند.[5] این لزوم ها و ضرورت ها، هنگامِ جنگ ها و پیدایش اختلاف ها خود را بیشتر آشکار می کرد. در روند زندگی اجتماعی انسان ها، با اجتماعِ جمعیت کشاورزان در جوامع بزرگتر و متراکم تر و افزایشِ تعاملات بین گروه های مختلف و ازدیادِ فشار اجتماعی[6]، به تدریج در اندیشه ها و بینش ها و حدود و حقوق و مرزهاى طبقاتى و جغرافیایى اختلاف پدید می آمد، و زمینه را برای پیدایشِ یک قدرتِ برتر برای رفع اختلاف ها یا سرکوبِ آنها و برقراری نظم اجتماعی فراهم می نمود.
تاریخ، تشکیل حکومت های اولیه را ثبت کرده است. حدود 5000 سال پیش، اولین دولت شهرهای کوچک ظاهر شدند. در هزاره سوم تا دوم قبل از میلاد، برخی از این مناطق، مانندِ سومر، مصر باستان، تمدن دره سند و تمدن رودخانه زرد، به مناطق تحت حکومت بزرگتری تبدیل شدند.[7]

پی نوشت ها:
[1] – زمینه جامعه شناسی؛ امیر حسین آریانپور /  368
[2] – زمینه جامعه شناسی / 369
[3] – زمینه جامعه شناسی / 372
[4] – زمینه جامعه شناسی / 373
[5] – The New Encyclopedia Britannica (15th edition)
[6] – social pressure
[7] – Maps of Time: an Introduction to Big History (2004). David  Christian / 245 , 294

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *