خانه / قلمرو های فلسفه / تاریخ فلسفه / ببخشید! روح شما سالم است؟ -رواقی گری- (۱)

ببخشید! روح شما سالم است؟ -رواقی گری- (۱)

زنون (۲۶۱-۳۳۳ق.م)گویا نخستین فیلسوف رواقی است. بعدها سنکا(Seneca)، موسونیوس روفوس (mousonius Rufus)، اپیکتتوس (Epictetus) و مارکوس آورلیوس (Marcus Aurelius) تفکر رواقی (stoicism) را بیشتر بسط دادند.
در تاریخ فلسفه معمولا به سه جریان کلبیون و اپیکوریان (epicurean) و رواقیون کمتر پرداخته می شود. شاید کسانی هم باشند که این سه جریان را اصلا مهم ندانند.
ایپکوریان به لذت می پرداختند و کلبیون‌ به نفی لذت. ولی رواقیون به آنچه داشتند خرسند بودند، و زیادت هم  نمی طلبیدند. رواقیون به فیزیک و منطق نیز گهگاه توجه داشتند. آنچه امروز از فلسفه ی رواقیون برای ما مانده فیزیک و منطق  آنها نیست بلکه اخلاقیاتی است که بدان باور داشتند. رواقیون می گفتند: به دنبال آرامش باشید. به جای تغییر جهان، خواسته هایتان را تغییر دهید. آنچه را الهگانِ ‌سرنوشت، برای شما رقم  زده اند حتما بپذیرید. سرشت جهان که تغییر نمی کند. همین است که هست. یک قانون ثابت در این جهان وجود دارد و آن این است که هیچ چیز پایدار نیست. بعضی چیزها در اختیار ما هستند باید به آنها دلخوش باشیم. بعضی چیزها هم اصلا در اختیار ما نیستند، پس نباید به آنها فکر کنیم. چیزهایی هم هستند که فقط تا حدودی در اختیار ما هستند (فلسفه ای برای زندگی، ویلیام اروین ترجمه محمودمقدسی ص۱۲۳).
رواقیون می گفتند: همیشه فکر کنیم اگر وضع بدتر از این بود چه می شد؟ ما که اکنون پا درد داریم فکر کنیم که  در جهان هستند کسانی که اصلا پا ندارند.اگر دیگران به ما توهین می کنند فکر کنیم  که شاید نادانند. شاید هم حسود. پس باید با آیرونی و خنده با همه چیز رو به شویم. سنکا خنده را اصیل تر از گریه می دانست (ص۳۴۰). اگر می خواهی ببینی چند نفر به توحسادت می کنند ببین چند نفر از تو تعریف می کنند (ص۱۷۳).
با این توضیحات می خواهم این پرسش را طرح کنم که آیا فلسفه ی رواقی گری در جهان جدید که سرمایه داری همه چیز را بتواره و شی گونه کرده است  مطلوب است؟ اپیکتتوس هم برده بود هم لنگ. وقتی اربابش دستش را شکست گفت: نگفتم دستم می شکند؟ دیدی که شکست. فلسفه ی اپیکتتوس واقعا رهایی بخش است؟ عارفان ما به ویژه فرقه ی ملامتی همین رویکرد را دنبال می کردند. کل کتاب تذکرة الأولیای عطار رواج همین تفکر است. هگل معتقد است روح در سیر دیالکتیکی اش به رواقی گری هم می‌ رسد در این جا روح به درون پناه می برد و از طریق تعدیل ‌و تعطیل امیال درون (desire) می خواهد به آرامش برسد، روح در همین مرحله البته نمی ماند  بلکه وارد ادوار و اعصار پیچیده تر هم می شود.
حالا می توان پرسش بنیادین‌ را طرح کرد. چرا این روزها پاره ای از روشنفکران ما هنوز رواقی گری را تبلیغ می کنند؟ رواقی گری همیشه  که نجات بخش نیست پس چرا دوباره پاره ای از فیلسوفان ما به رواقی گری برگشتند؟ در جوامع مدرن که تنیده در روابط و مناسبات  پیچیده ی اجتماعی است دیگر نمی توان مانند اپیکتتوس زندگی کرد. پرسش مهمتر این است فرض کنیم که همه بپذیرند سرشت جهان تغییر نمی کند و نیز همه ما به آنچه داریم  راضی باشیم. همچنین بپذیریم که هیچ چیز نباید آرامش درون ما را به هم بریزد. خوب، این نوع نگرش ممکن است به تثبیت وضع موجود کمک‌ کند و نیز ممکن است فاصله ی طبقاتی را بیشتر کند و به ستمگران هم مجال بیشتری برای ستمگری دهد. پس همیشه نمی توان  یک رواقی خالص بود. همیشه نمی توان مانند اپیکتتوس دنبال این و آن دوید و پرسید: ببخشید! روح شماسالم است؟

مجتبی بشردوست

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *