خانه / فلسفه ملاصدرا / شرح اسفار ملاصدرا / گزیده ای از مباحث جلسه 154 شرح اسفار ملاصدرا
اسفار 154

گزیده ای از مباحث جلسه 154 شرح اسفار ملاصدرا

گزیده جلسه 154 شرح اسفار ملاصدرا – 98/10/30

مدرس: مسعود تلخابی

جلسه گذشته درباره مغایرت وجود و ماهیت صحبت کردیم و دوگانگی وجود و ماهیت را در عرصه ذهن توضیح دادیم و همین طور سخن گفتیم از این که حتی در ذهن، وقتی که ماهیت را جدا و مغایر از وجود تصور می کنیم، باز برای ماهیت وجودی هست؛ آن وجود نوعی دیگر از تحقّق، به معنی وجود ذهنی است. در نهایت «ملاصدرا» یکی از شؤون عقل را یادآوری کرد و آن، این بود که: «لكِنَّ العَقلَ مِن شَأنِهِ أن يَأخُذَ المَاهِيَّةَ وَحدَهَا مِن غَيرِ مُلاَحَظَةِ شَي‌ءٍ مِنَ الوُجُودَينِ». این که ماهیت را به تنهایی می تواند تصور و اخذ کند، بی آن که ملاحظه ای از دو وجود را داشته باشد. یعنی نه ملاحظه وجود ذهنی را بکند و نه ملاحظه وجود عینی را بکند.

این را گفت و این مغایرت و این شأن عقل را توضیح داد. حال یک مطلب دیگری را که مرتبط با این مبحث است و اشکالی است که ناظر به این مبحث است، مطرح می کند.

می گوید: فَإن قُلتَ: هذِهِ المُلاحَظَةُ أيضاً نَحوٌ مِن أنحَاءِ وُجُودِ المَاهِيَةِ.

 اگر بگویی این ملاحظه همچنین نحوی از انحاء وجود ماهیت است.

یعنی باز وقتی یک چیزی را محقّق می کنیم، نحوی از وجود است؛ نمی تواند از وجود جدا باشد، نمی تواند از وجود مجزا باشد.

فَالمَاهِيَةُ كَيفَ تَتّصِفُ بِهذَا النَّحو مِنَ الوُجُود؟ 

پس ماهیت چگونه به این نحو از وجود متصف می شود؟

أو بِالمُطلَقِ الشَّامِلِ لَه مَعَ مُرَاعَاتِ القَاعِدَةِ الفَرعِيَةِ فِي الاتِّصَاف؟

یا به وجود مطلقی که شامل این نحو از وجود و غیر از این نحو از وجود است، با توجه به مراعات قاعده فرعیه در اتصاف، متصف می شود؟

اتصاف ماهیات به وجود:

فعلا بنا را بر این گذاشتیم که ماهیات متصف به وجودند. می توانیم ماهیات را با وجود توصیف کنیم، بگوییم ماژیکِ موجود؛ بگوییم کوهِ موجود؛ بگوییم هوای موجود؛ بگوییم نورِ موجود. تک تک این ها را با وجود توصیف می کنیم و ماهیت به وجود متصف می شود.

وقتی می گوییم «اتَّصَفَت المَاهِیَةُ بِالوُجُود»، وجود وصف و صفت می شود و ماهیت موصوف واقع می شود.

در اتصاف قاعده ای هست که این جا هم مطرح می شود.

قاعده فرعیه:

در اتصاف قاعده ای به نام قاعده فرعیه هست: «ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له»؛ یعنی ثبوت یک صفت برای موصوف فرع ثبوت موصوف یا مثبتٌ له است. اول بایستی موصوف یا منعوت وجود داشته باشد، محقّق باشد، تا صفتی بتواند عارض آن بشود. پس این جا که می گوییم «اتَّصَفَت المَاهِیَةُ بِالوُجُود»، اگر قاعده فرعیت را لحاظ کنیم، یعنی اول باید ماهیت موجود باشد تا صفت وجود عارض بر آن شود؛ بنابراین وجود قبل از خودش بایستی موجود باشد و این یک اشکالی است که مطرح می شود.

طرح اشکال در این جا با ملاحظه اخذ ماهیت به صورت یگانه، این گونه است که ماهیت را وقتی جدا از وجود به صورت وحده و جدا از وجود تصور می کنیم، این تصور یک نوع تحقّق است؛ باز یک نوع ثبوت برای ماهیت است. این طور نیست که ماهیت را تصور کنیم، بعد وجود عارضش شود. باز در این جا تحقق برای ماهیت وجود دارد. پس عروض وجود برای ماهیت یک امر زائدی خواهد بود. چون قبلا خودش محقق است؛ وجود دارد.

در ادامه می فرماید: قُلنَا: هذِهِ المُلاَحَظَة لَهَا اِعتِبَارَان.

گفتیم: برای این ملاحظه دو اعتبار وجود دارد.

أحَدُهُمَا: اِعتِبَارُ كَونِهَا تَخليَةَ المَاهِيَةِ فِي ذَاتِهَا عَن جَمِيعِ أنحَاءِ الوُجُود.

یکی از آن دو تا: این که ماهیت را فی ذاته از جمیع أنحاء وجود خالی کنیم.

وَ ثَانِيهُمَا: اِعتِبَارِ كَونهَا نَحواً مِن أنحَاءِ الوُجُود.

اعتبار دوم بودن ماهیت نحوی از انحاء وجود است.

نتیجه این دو اعتبار چه می شود؟

فَالمَاهِيَةُ بِأحَدِ الاعتِبَارَين مَوصُوفَةٌ بِالوُجُود.

پس ماهیت به یکی از دو اعتبار موصوف به وجود است.

به کدام اعتبار موصوف به وجود می شود؟ به اعتبار دوم.

وَ بِالآخَرِ مَخلُوطَةٌ غَيرُ مَوصُوفَةٍ بِه.

در دیگری با وجود مخلوط است ولی موصوف به آن نیست.

می خواهد بگوید که اتصاف کار عقل است. اگر ذهن حکم به اتصاف نکند، ماهیت مخلوط به وجود می شود، نه موصوف به وجود.

أنَّ لَنَا مَندُوحَةٌ عَن هذَا التَّجَشُّم.

با این حال برای ما گریزگاه و وسعتی از این رنج کشیدن و به تکلف افتادن هست.

ملاصدرا می گوید این تنها راه علاج ما نیست که بیاییم از اتصاف ماهیت به وجود صحبت کنیم و یک جا از اختلاط ماهیت با وجود صحبت کنیم. این جا قاعده فرعیه هم جواب داده می شود؛ چون وقتی ماهیت را از وجود تخلیه می کنیم، دو چیز داریم: ماهیت و وجود؛ ولی ماهیت را مخلّی از وجود تصور کرده ایم و می توانیم وجود را به او نسبت دهیم؛ چون چیزی است که هست ولی متصف نیست؛ مخلّی از وجود است. پس در اعتبار اول قاعده فرعیه مورد اشکال واقع نمی شود اما در اعتبار دوم  مورد اشکال واقع می شود.

ملاصدرا در شرح هدایة همین مطلب را مطرح می کند؛ می گوید «فَإن قُلتَ: تِلكَ المُلاَحَظَةُ أيضاً نَحوٌ مِن أنحَاءِ وُجُودِ المَاهِيَة فِي نَفسِ الأمر فَكَيفَ تَتَّصِفُ المَاهِيَةُ فِي هذَا النَّحو مِنَ المُلاَحَظَة بِهذَا النَّحو مِنَ الوُجُود أو بِالمُطلَقِ الشَّامِلِ لَه مَعَ مُرَاعَاةِ قَاعِدَةِ الفَرعِيَةِ فِي الاِتِّصَاف. قُلنَا: هذِهِ المُلاَحَظَةُ لَهَا اِعتِبَارَان أحَدُهُمَا اِعتِبَارُ تَخلِيَةِ المَاهِيَةِ وَ تَجرِيدِهَا عَن جَمِيعِ أنحَاءِ الوُجُود حَتَّى عَن هذَا النَّحو وَ ثَانِيهُمَا: اِعتبارُ كونِهَا نَحواً مِن أنحَاءِ الوُجُود».

این جا ملاصدرا یک توضیح واضح تری می دهد؛ می گوید «فَالمَاهِيَةُ بِأحَدِ الاِعتِبَارَين مَوصُوفَةٌ بِالوُجُود وَ بِالآخَرِ مَخلُوطَةٌ بِهِ غَيرُ مُتَّصِفَة»؛ مخلوط است ولی متصف نیست.

در ادامه این مطلب در شرح هدایة عباراتی را می آورد که شاید صریح ترین عباراتی است که ملاصدرا در تبیین اصالت وجود به کار می برد:

«إنَّ المَوجُودَ هُوَ الوُجُود وَ المَاهِيَةُ مُتَّحِدَةٌ مَعَه نَحواً مِنَ الاتِّحَاد وَ جَميعُ المَوجُوداتِ ظِلالٌ وَ إشرَاقَاتُ المَوجُودِ الوَاجِبِ القَائمِ بِذَاتّه وَ لاَ وُجُودَ لِلمَاهِيَات أصلاً وَ لاَ تَأثِيرَ وَ لاَ تَأثُّرَ فِيهَا بَل إنَّهَا اِعتِبَارَاتٌ كُلِيَةٌ يَعتَبِرُهَا العَقل وَ يَتَّصِفُ بِهَا الوُجُودَات فَلِكُلِّ مَرتَبَةٍ مِنَ الوُجُودَات نُعُوتٌ كُلِيَةٌ حَدِيَّةٌ أو رَسمِيَة مُسَمَّاةٌ بِالمَاهِيَاتِ وَ العَوَارِض بِلاَ وُصُولِ رَائِحَةٍ مِنَ الوُجُودِ إلَيهَا وَ لاَ تَعَلَّقَ الجَعلِ بِهَا كَمَا عَلَيه أكَابِرُ الصُّوفِيَةِ وَ المُوَحِّدُون وَ بَيَانُهُ مِمَّا يَحتَاجُ إلَى مَجَالٍ أوسَعُ مِن هذَا المَوضِع وَ قَد أقَامَ البُرهَانَ عَلَيه فِي بَعضِ كُتُبِه».

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

وجود و شیئیت

حکیم سبزواری در بحث “مساوقتِ وجود و شیئیت” اسفار، حاشیه ای دارد که حاوی نکته …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *