تجربه

کلمه “تجربه” و مشتقات آن مانند “مُجرِّب”و “مُجَرَّب” و “مجرِّبات” پیوسته در حوزه های مختلف به کار می رود. مطالب زیر نکته هایی درباره این کلمه است:
1 – طریحی در مجمع البحرین نوشته است: «”مُجَرِّب” به کسی می گویند که چوبی را به دندان می گیرد، و می فشارد، تا صلابت آن را از سستیش بازشناسد. او به مواضع صلابت و سستی چوب آگاه نبود، تا اینکه به تجربه از آن اطلاع یافت.» آنگاه می نویسد: «خداوند به حقایق امور آگاه است، او به تجربه نیاز ندارد.» سپس “مُجَرَّب” را این گونه تعریف می کند: «کسی است که تجربه های مختلف و متعدد او را استوار و حکیم کرده باشد.» در زبان عربی می گویند: «أحْکَمَتْهُ التَجاربُ» [تجربه در کارها از او مردی دانشمند و حکیم ساخت.]
2 – می توان از دو نوع آگاهی سخن گفت: آگاهیی که از استماع و قراءت و رؤیت به دست آمده باشد، در این آگاهی فرد به عنوان مستمع یا ناظر شنونده و بیننده موضوع آگاهی است، و خود در موضوع حضور ندارد. آگاهیی که فرد علاوه بر اینکه ناظر و مستمع است خود در موضوع آگاهی قرار دارد. اگر سوژه آگاهی یک فرایند است ناظر خود جزوی از فرایند می باشد. مثال های زیر مطلب را واضح تر می کند:
الف – می دانیم که آهن ربا آهن را جذب می کند. این آگاهی را چگونه به دست آورده ایم؟ ممکن است آن را با خواندن در کتاب به دست آورده باشیم. ممکن است با شنیدن از کسی حاصل کرده باشیم. راه دیگری هم هست. آهن ربایی در دست داشته باشیم و بدان آهن ها را جذب کنیم. راه سوم راه تجربه است.
ب – تصادف چیست؟ برخورد کردن وسیله نقلیه به شخص یا چیزی را “تصادف” می نامیم. گاهی این آگاهی را با استماع از دیگری حاصل می کنیم، گاهی درجایی می خوانیم و برخی اوقات خود در فرایند یک تصادف حضور داریم، و آگاهی ما از تصادف از این طریق به دست می آید. این راه، طریقِ تجربه است.
ج – می شنویم که پیامبر (ص) در غار حراء با یک امر الهی مواجه شد. خود نیز با یک امر الهی مواجه می شویم. هر دو پدیده (شنیدن و مواجهه) این آگاهی را در ذهن ما پدید می آورد: چیزی به نامِ “مواجهه با امر الهی” وجود دارد. آگاهی به طریق شنیدن و استماع را علم می نامیم. آگاهی به روش دوم علم حاصل از تجربه است.
د – می دانیم که شراب مست می کند. این آگاهی ممکن است به طریق رؤیت یا استماع حاصل آمده باشد، و امکان دارد به طریق تجربه حاصل آمده باشد. اگر کسی مسکری خورد، و حالت مستی در او پدید آید، او این آگاهی را به تجربه دریافته است.
ه – می شنویم و می خوانیم که آتش می سوزاند. گاهی می بینیم که آتش می سوزاند. گاهی خود در آتش می سوزیم، و بدین تجربه در می یابیم که آتش می سوزاند.
و – می شنویم و می خوانیم که فضانوردان در فضا فارغ از جاذبه زمین، بی وزن می شوند، و معلق می مانند. در تصاویر ویدئویی هم می بینیم که فضانوردان در فضا معلق می مانند. اما گاهی خود فضانورد می شویم، و به فضا می رویم و خود، بی وزن می شویم، و معلق می مانیم، و بدین طریق از بی وزنی و تعلیق اطلاع حاصل می کنیم. این حالت تجربه و آگاهی حاصل از تجربه است.
ز – پرخوری موجب بیماری است. گاهی ما این مطلب را به استماع و رؤیت و خواندن می دانیم، و گاهی خود در اثر پرخوری دچار بیماری می شویم، و از مُفاد قضیه مذکور آگاهی می یابیم. این راه، طریق تجربه است.
3 – برخی تجربه را “مداخله در واقعیت” دانسته اند. ایشان، شناختِ واقعیت را فقط از طریق تجربه میسر می دانند. مطابق نظر این گروه، همه علوم – علوم ریاضی و فیزیکی و زیستی و اجتماعی- مبتنی بر تجربه دقیق اند. بنابرین علم (science) شناخت واقعیت است از طریق تجربه.
انسان نخست به مدد حواس با محیط رو به رو می شود. آنگاه با ادراکات پراکنده ای که از نمودهای پیرامون خود می گیرد، مرحله اول شناخت را طی می کند، و تا اندازه ای به شناسایی هستی نائل می آید. انسان می تواند با طی مرحله دوم شناخت، ادراکات خود را به صورت مفاهیم کلی و انتزاعی درآورد، و شناخت خود را عمق و وسعت بخشد، و به واقعیت نزدیکتر کند. چنین شناختی که به واقعیت مقرون تر است، “علم” خوانده می شود.
4 – علی (ع) در خطبه 183 نهج البلاغه می گوید: «اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ لِهَذَا الْجِلْدِ الرَّقِيقِ صَبْرٌ عَلَى النَّارِ فَارْحَمُوا نُفُوسَكُمْ فَإِنَّكُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوهَا فِي مَصَائِبِ الدُّنْيَا أَ فَرَأَيْتُمْ جَزَعَ أَحَدِكُمْ مِنَ الشَّوْكَةِ تُصِيبُهُ وَ الْعَثْرَةِ تُدْمِيهِ وَ الرَّمْضَاءِ تُحْرِقُهُ فَكَيْفَ إِذَا كَانَ بَيْنَ طَابَقَيْنِ مِنْ نَارٍ ضَجِيعَ حَجَرٍ وَ قَرِينَ شَيْطَانٍ.» [و بدانيد اين پوست نازك (بدن شما) را شكيبائى بر آتش نيست، پس (از ابتلاى به آن) به خودتان رحم كنيد كه شما خود را در دنيا به مصيبتها و سختيها آزموده‏ايد (نتوانسته‏ايد بر كوچكترين ناكاميهاى آن شكيبا باشيد) آيا ديده‏ايد يكى از خودتان كه چگونه ناله و اظهار درد می كند از خارى كه به بدن او فرو رود، و از لغزيدنى كه او را خونين كند، و از ريگ گرم (بيابان) كه او را بسوزاند، پس چه حالتى خواهد داشت هرگاه بين دو تاوه‏ از آتش باشد در حاليكه همخوابه سنگ سوزان و همنشين شيطان گردد.]
می فرماید به تجربه دانسته اید که پوست شما طاقت آتش سوزان را ندارد. منظور از “جَرَّبْتُمُوهَا” آنست که خود کم یا زیاد در معرض آتش قرارگرفته اید، و دریافته اید که پوست شما در برابر آتش مقاوم نیست.
5 – در منطق از قضایایی سخن به میان می آید که به واسطه تجربه حاصل شده اند. موافقِ نظر منطقیین تجربه همکاری حس و عقل است. حس صدور فعلی یا بروز حالی را از چیزی به تکرار می بنید. عقل درباره این احساس هایِ مکرر چنین حکم می کند که صدور این فعل یا بروز این حالت نمی تواند مبتنی بر اتفاق باشد، اگر اتفاقی بود می بایست برخی اوقات این صدور و بروز نباشد. از این همکاری چنین بر می آید که میان این فعل و حالت با آن چیز، یک رابطه حقیقی وجود دارد. قضایایی که از این همکاری حاصل می شوند، “مجربات” نامیده می شوند.
ابن سینا در این باره نوشته است: «[مجربات] آن مقدمات بُوَند که نه به تنهایی خرد بشاید دانستن و نه به تنهایی حس، و لیکن به هر دو شاید دانستن، چنانکه چون حس از چیزی هر باری فعلی بیند یا او را حالی بیند و همه بارها چنان بیند، داند خرد که نه از سبب اتفاق است و الا همیشه نبودی، و بیشتر این حال نبودی.»
6 – “تجربه” (experience) در فلسفه ذهن هم‌ شأن و همراه مفهوم آگاهی است. “تجربه” را به‌ مسامحه جریان رویدادهای خصوصی می‌دانند که فقط بر دارندۀ آن‌ها معلومند، و حداکثر در روابطی مبهم با رویدادهای دیگر، نظیر وقایع جهان خارج یا جریان مشابهی در دارندۀ دیگر، قرار دارند. جریان مزبور آگاهی‌دارندۀ آن را شکل می‌دهد. بنابراین میان ذهن و جهان افتراق کاملی وجود دارد و این شکاف پس از ایجادشدن به‌رغم تلاش‌های عظیم فلسفی پرشدنی نیست.

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *