خانه / نوشته های تازه / فلسفه “آشنا زدایی”

فلسفه “آشنا زدایی”

افلاطون می گفت: فلسفه از حیرت کردن در ساده ترین چیزها آغاز می شود شبیه این مضمون را هگل نیز می گوید: هر آنچه که زیاد شناخته شود، به دلیل همین زیاد شناخته شدنش ناشناخته می ماند. در حقیقت هر شناختی با وجود رفع حجاب از امر ناشناخته، حجاب جدیدی نیز بر تن آن می کند که مانع از پرتو افکنی به حقیقت ابژه می شود و اینکه در مأثورات خودمان نیز از علم با صفت “حجاب اکبر” یاد شده ناظر بر همین ویژگی پارادوکسی کشف و حُجب علم و معرفت است. انسان با قدرت “نامیدن”، اشیا را از خلوت عدم به جلوت وجود درمی آورد ولی در عین حال همین “نامیدن” و پدیدار ساختن، نمودهای دیگر آن پدیده را به محاق می برد و انسان را دچار عادت زدگی و نگاه اتوماتیک به پدیده ها می کند؛ مانند ساحل نشینانی که دیگر صدای دریا را نمی شنوند و یا عاشقی که زیبایی معشوق اش را دیگر نمی بیند.
با آنکه عادت ستیزی و غرابت زدایی همواره در اقوال و آثار عارفان و شاعران و هنرمندان اصیل جریان داشته است ولی نخستین بار این ویکتور شکلوفسکی، جوان نابغه روس، بود که در مقاله “هنر همچون فرایند” آشنازدایی را در هیأت یک نظریه مطرح کرد. شکلوفسکی پی برد که در فرآیند درک اتوماتیک از یک پدیده، ذهنی که غبار عادت رویش نشسته به شکلی کاملا اقتصادی و فرمول بندی شده با اطراف رابطه برقرار می کند و اصلا متوجه جزئیات نمی شود. اگر انسان ها جملاتی را بخوانند که در بین آنها چندین غلط املایی باشد، ذهنیت  خو کرده به کلمات تکراری، بی آنکه متوجه وجود این اغلاط شود عمل خوانش را به سهولت انجام می دهند. به زعم او اگر پسری به جمله “کوه های سوییس قشنگ اند” فکر کند این جمله را صرفا با توالی حروف ک،س،ق نقل می کند بی آنکه به تک تک این کلمات فکر کرده باشد.
شکلوفسکی با بررسی آثار نویسندگان اصیل مانند تولستوی و گوگول پی برد که چگونه این نویسندگان، ابژه ها را خارج از چارچوب عادت، انگار برای اولین بار می بینند و با شگرد “آشنازدایی و برجسته سازی” خواننده را درگیر متن می کنند. او به نقل از یادداشت های روزانه تولستوی می گوید: اگر زندگی پیچیده ی خیلی از آدم ها ناآگاهانه جریان دارد، پس این زندگی گویی هرگز نبوده است. به گفته شکلوفسکی در چنین حالتی اصل زندگی ناپدید می شود و هیچ می گردد. فرایند خودکارشدگی اشیا، لباس ها، مبل ها، زن و ترس از جنگ را می بلعد. راهکارهایی را شکلوفسکی جهت آشنازدایی پیشنهاد می کند عبارت است از: غامض سازی، افزایش زمان ادراک هنر و برجسته سازی و…در یک کلام همان ایجاد رستاخیز در کلمات مرده و فسیل شده. مثلاً می توان برای آشنازدایی از همین کلمه آشنازدایی، بیگانه انگاری یا غرابت سازی را به کار برد تا مفهوم کلمه را دوباره احساس کنیم.
با این مقدمات باید گفت هر چند فرمالیسم روس_ که شکلوفسکی بزرگ ترین حق را بر گردن اش داشت_ از ضرورت مواجهه هنرمند با زندگی اصیل و گریز از ملالت های زندگی مدرن آغاز شد ولی بعدها  این جریان اصیل، از سوی دو طیف به پرتگاه برده شد؛ طیف اول سانسورچیان حزب کمونیسم از قماش ژدانف که فرمالیسم را نوعی انکار زندگی می دانستند و در طیف دیگر فرمالیست های تندرویی که در گهواره افراط تاب می خوردند.
در خاک تو یک جلوه ی عام است ندیدی
دیدن دگر آموز شنیدن دگر آموز

پی نوشت:
تقل قول های شکلوفسکی از کتاب “نظریه ادبیات” تزوتان تودوروف انتخاب شده است.

مهدی نصیری

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *