فلسفه سیاسی

فلسفه سیاسی (political philosophy) را به صورت های مختلفی تعریف کرده اند. تعاریف زیر از آن جمله اند:
الف – غرض عمده و اصلی فلسفه سیاسی از طرفی شرح و وصف سازمان های اجتماعی گذشته و کنونی است، و از طرف دیگر تعیین ارزش آن سازمان ها. از جهت نخست همانند علم اقتصاد، علم سیاست، انسان شناسی، زیست شناسی و جامعه شناسی است، و از جهت دوم همانند علم اخلاق. مثلا، در فلسفه سیاسی اوصاف اساسی انواع گوناگون حکومت ها (دموکراسی، پادشاهی، فاشیسم و غیره) توصیف می شود، و در همان حال سؤالاتی درباره آنها مطرح می گردد. مانند اینکه «توجيه اساسی برای وجود صورتی از حکومت چیست؟ پاسخ چنین پرسشی طبیعتاً به نظر می رسد که به نظریه اخلاقی منتهی شود. برای مثال یک سودانگار (Utilitarian) ممکن است چنین جواب دهد: «آماده کردن بزرگ ترین مقدار خوشی برای بزرگترین عده.» و به این دلیل، فلسفة سیاسی را گاهی صرفا «اخلاق عملی» پنداشته اند.
ب – اندیشه ‌ورزی و نظریه‌پردازی درباره سیاست، دولت و جامعه آرمانی آن‌گونه که باید باشد نه آن‌گونه که هست. بنابراین برخلاف علوم سیاسی بیشتر جنبه نظری و تجویزی دارد نه توصیفی و عملی. در فلسفه سیاسی از اصول و مبانی اندیشه سیاسی سخن می‌ رود و به مباحثی همچون ماهیت قدرت، مشروعیت حکومت، آزادی سیاسی، عدالت اجتماعی و حقوق فرد می ‌پردازد. این فلسفه در واقع بخشی از فلسفه عمومی است.
ج – شاخه ای از فلسفه که در انتزاعی ترین سطح، به مفاهیم و استدلال های مربوط به عقاید سیاسی (political opinion) ارتباط می یابد. معنای “سیاسی” (political) خود یکی از مهمترین مسائل فلسفه سیاسی است. با این حال، به طور كلی، می توان سیاسی (political) را چنین توصیف كرد: همه آن اعمال و نهادهایی كه مربوط به حکومت (government) هستند.
د – فلسفه سیاسی رشته ای از فلسفه است که “حیات سیاسی” را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد. در این دانش ریشه و ارزش دولت مورد کاوش قرار می گیرد. در فلسفه قدیم سیاسیات شامل آنچه امروز آن را “علم اخلاق” می نامیم نیز می شد.
ه – فلسفه سیاسی به بحث درباره موضوع هایی مانندِ “سیاست”، “دموکراسی”، “حقوق بشر”، “آزادی”، “عدالت”، “مالکیت”، “حقوق”، “قانون و شیوه اجرایی کردن آن توسط قوای حاکم” می پردازد. در این دانش سعی می شود به پرسش هایی از قبیل سؤال های زیر پاسخ داده شود:
ماهیت مفاهیم مذکور چیست؟
این امور چرا مورد نیازند؟
چه چیزی به یک حکومت مشروعیت (Legitimacy) می ‌بخشد؟
چه حقوق و آزادی‌هایی باید پاس داشته شوند؟ و چرا؟
چه شکلی باید برای حکومت اتخاذ شود؟ و چرا؟
شهروندان چه وظایفی را در یک حکومت مشروع برعهده دارند؟
و …
“سیاست” از نهادهای پایدار در جوامع بشری است. این نهاد قلمرو وسیعی از مفاهیم را در زیر چتر خویش می گیرد. این نهاد و فروع آن همواره از دو جهت مورد توجه بوده اند:
اول: تبیینی و توصیفی، در این جهت سعی می شود هویت و ماهیت آنها آشکار گردد، تبیین و تحلیل شوند، و ارتباط آنها با دیگر نهادهای اجتماعی توضیح داده شود.
دوم: بررسی درستی و نادرستی پدیده های سیاسی. اینکه کدام درست است؟ و کدام درست نیست؟

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

درستایش عدل

گاهی در تعریف عدل می گویند: إعطاء كلَّ ذي حقٍّ حقَّه. و در توضیح “حَقَّه” …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *