خانه / تعلیم و تربیت / حمد (22)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 7 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (22)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 7 شرح اسفار ملاصدرا

حمد (22)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 7 شرح اسفار ملاصدرا- 1394/09/14

مدرس: مسعود تلخابی

مطلب اول:
جلسه گذشته درباره موجود و موجودات و مراتب موجودات صحبت کردیم؛ یکی از تفکیک هایی که ملاصدرا درباره اش صحبت می کند، تفکیک موجودات به محسوس و معقول است، در ادامه مقدمه اسفار هم به این می رسیم، آن جایی که می گوید: «الحَمدُ لله فَاعِلِ كُلِّ مَحسُوسٍ وَ مَعقُول» و این محسوس و معقول، منظورش همان کل موجودات است، الکُلّ است. کلّ موجودات، محسوس آن هایی که به حس در می آیند و معقول آن هایی که با عقل دریافت می شوند. مراتب دیگری هم می شود نام برد مثل روح، جسم که خود ملاصدرا از آن صحبت می کند، در این تفکیک او موجودات را به روح و جسم تقسیم می کند.
مطلب دوم:
مراتب موجودات دارای زبان اند.
زبان سه حالت می تواند داشته باشد: قولی، فعلی و حالی. به هر کدام از این مراتب زبان در جلسات سابق اشاره کردیم. قولی همان گفتاری است؛ فعلی کرداری است؛ آن کاری که ما انجام می دهیم، خود، چند گونه حکایت دارد و حالی همان کیفیت وجودی ماست که می توانیم درباره اش از حکایت صحبت بکنیم.
مطلب سوم:
همه موجودات حمد و تسبیح و تمجید خداوند می کنند، چه در دنیا و چه در آخرت که از این مطلب تحت عنوان عمومیت حمد و تسبیح یاد کردیم.
مطلب چهارم:
ملاصدرا یک جمله ای را گفته بود :«إنَّ جَمیعَ مَرَاتِبِ المُوجُودَات یَحمِدُونَهُ وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ یُمَجِّدُونَه بِحَسَبِ الفِطرَةِ الأصلِیَّة وَ مُقتَضی الدَّاعِیَةِ الذَّاتِیَّة»؛ این که چرا فطرت را به قید اصلی و ذاتی مقید می کند، این که فیلسوفان و علمای اخلاق گاهی از دو گونه فطرت صحبت می کنند:
یکی فطرت اصلی و ذاتی است؛ آن چیزی که انسان بدان آفریده شده است و دیگری فطرت ثانوی و غیر اصلی و [غیر] ذاتی است. فطرت ثانوی و غیر اصلی و [غیر] ذاتی آن چیزی است که در عنوان اخلاق یا خُلقیات در انسان- ها جای می گیرد، می شود خُلق آدمی. انسان هایی که به خُلقیاتی در می آیند، گاهی اوقات آن خُلقیات، آن فطرت اصلی و ذاتی آن ها را می پوشاند و آن ها را در ذیل خودش مختفی نگه می دارد. پس طبق این قول یک فطرت اصلی و ذاتی در ما انسان ها هست و همین طور یک فطرت ثانوی و غیر اصلی و غیر ذاتی که این اکتسابی است یعنی ما از عوامل محیطی کسب می کنیم. این تقسیم در فلسفه غرب هم نمونه هایی دارد که ما می توانیم از حرف- های مثلا «هایدگر» استفاده کنیم در این زمینه که از خود حقیقی و مجازی صحبت کرده است. خود حقیقی با آن چیزی که فیلسوفان ما تحت عنوان فطرت اصلی از آن یاد می کردند، قابل تطبیق است و خود مجازی آن چیزی است که به صورت اکتسابی حاصل می شود و خیلی وقت ها خود حقیقی در ذیل خود مجازی پنهان و مختفی می- ماند و مجال ظهور نمی یابد.
البته در فلسفه غرب اگزیستانسیالیست ها تلقی ای از حقیقت انسان دارند که… اگزیستانسیالیسم یکی از مکتب-های فکری است در فلسفه غرب که این را در زبان فارسی گاهی به اصالت وجود هم ترجمه می کردند؛ البته این اصالت وجود با آن چیزی که در فلسفه ما تحت عنوان اصالت وجود مطرح است، خیلی متفاوت است؛ این ها در مورد انسان است، اصالت وجود، این ها معتقدند که وجود انسان بر ماهیت او مقدم است، بر هویت او مقدم است؛ این حرف اگزیستانسیالیست ها در برابر آن کسانی که به جبر تاریخی یا جبر اجتماعی یا جبر جغرافیایی قائل اند، مطرح شده بود؛ در برابر این اصالت وجود اگزیستانسیالیستی، جبر تاریخی، جبر اجتماعی و جبر جغرافیایی معتقد بودند که این ها هستند که هویت انسان را می سازند یعنی انسان قبل از این که متولد بشود، اینها یک هویت آماده ای برایش ساخته اند، وقتی آن به دنیا می آید، این هویت را تنش می کنند، می پوشانند؛ چنان که مثلا یک انسانی که در ایران متولد می شود، این هویت ایرانی را قبل از این که خودش متوجه بشود، به او می پوشانند و قبلا هم آماده است یا مثلا یکی در ژاپن متولد بشود، همین گونه اما اگزیستانسیالیست ها آمدند گفتند نه این جبر ها در مورد انسان مطرح نیست؛ انسان وجودش مقدم بر هویتش است و خودش می تواند هویتش را تعیین کند و خودش می تواند هویتش را بسازد. همین اندیشه در آثار هایدگر درباره خود حقیقی و خود مجازی مطرح می شود؛ گویی هایدگر این لباس هایی را که تاریخ، اجتماع و جغرافیا بر تن انسان ها می کند، از مقوله خود مجازی می داند و آن چیزی را که مقدم بر هویت اوست، از مقوله خود حقیقی، که حالا این فطرت اصلی و ذاتی یا ثانوی را می شود در مورد انسان ها، مقایسه کرد با این اندیشه اگزیستانسیالیست ها و معادلی برای آن در فلسفه اسلامی دانست. طبق این مطلب چهارم، ملاصدرا می گفت که موجودات حمد خداوند می کنند؛ حمد موجودات به حسب فطرت اصلی و مقتضای داعیه ذاتی است؛ این ذات آن هاست که چنین اقتضائی دارد و منظور از مُقتَضی الدَّاعِیَةِ الذَّاتِیَّة، این است که ذات تمام موجودات آنان را به سوی حمد و تسبیح فرا می خواند.

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *