خانه / قلمرو های فلسفه / فلسفه أولی / جهان های ممکن؛ جهان های ممکن از منظر فیلسوفان متقدم

جهان های ممکن؛ جهان های ممکن از منظر فیلسوفان متقدم

آیا امکان دارد جهان یا جهان هایی غیر از این جهان، وجود داشته باشد؟ این پرسشی است که از اعصار قدیم مطرح بوده است. برخی از فیلسوفان آن را ممکن دانسته اند و برخی ناممکن.
الف – ابوریحان بیرونی می گوید که گروهی از حکما بر این عقیده بوده اند که ممکن است عالمی دیگر موجود باشد، و آن عالم با این عالم در طبیعت مختلف باشند.
ارسطو اقوال ایشان را شنیع و نادرست شمرده است، ولی تشنیع وی بی موقع و بی محل است. زیرا ما بر طبایع و اُسطُقُسات [=مواد و عناصر] آن وقت اطلاع یافتیم که بالعیان آن را مشاهده نمودیم، چنانکه کورمادرزاد بر وجود بَصَر آن وقت مطلع شَوَد که از مردمان معنی بصر را فراگیرد. اگر این شنیدن نبود او نمی توانست بداند که در عالم بَصَری و حاسّه پنجمی موجود است که الوان و اضواء و اشکال با آن قابل مشاهده است.
بنابرین چه اشکالی دارد که عالمی موجود باشد مخالف این عالم، یا آنکه با این عالم در طبیعت یکی باشد، و در جهات حرکات مختلف باشد، و میان آن دو عالم برزخی باشد که هر یک از دیگری محجوب ماند.
با این حال در صورت یکی بودن طبیعت اشکالی پیش می آید. آن اشکال را این گونه می توان تقریر کرد: چگونه طبیعتِ واحد، می تواند منشأ دو حرکت مختلف باشد؟ و دو فضای مختلف را اشغال کند.
این اشکال بدین شکل قابل رفع است:
“ب”، “ا” و “ج” چون تلی فرض شود که “ب” بر فراز باشد، و “ا” و “ج” در سطح زمین قرار گیرد. هرگاه “ب” را منبع دانیم، از آن منبع، آب از دو راه مختلف سرازیر خواهد شد. طبیعتِ آب واحد است، با این حال در دو جهت مختلف حرکت می کند.

 
ب – ابن سینا در واکنش به سخن ابوریحان و دفاع از ارسطو چنین می گوید: باید دانست که گروهی گفته اند سِوَای این عالم جسمانی، عوالمی است که سراپا با این عالم اختلاف دارند. ارسطو با این گروه سخنی ندارد، و از رد و قبول قول آنان یک سره خاموش است.
اما گروهی دیگر عقیده دارند که غیر از این عالم، عوالم دیگری وجود دارد. در آن عوالم، زمین ها و آسمان ها و “مواد و عناصر” (=اسطقسات) و فضاهایی وجود داد. اینها جملگی در نوع و طبیعت با عالم ما یکی هستند، ولی در تشخص، مغایرت و مباینت دارند. [گویی یک چیز هست که تشخص های مختلفی دارد. جهان ما یکی از آن تشخص هاست.] این گروه بر اثبات مدعای خویش، حجتی اقامه کرده اند، و گفته اند: اگر عوالمی ورای این عالم جسمانی نباشد از چه روی ب: “هذا” (= این) اشاره می کنند، [و می گویند: این عالم] و همچنین لفظ عالم را به “الف و لام” مقید می سازند، و می گویند: هذا العالم و هذا العنصر و تلک السماء. از این الفاظ و کلمات مستفاد بلکه محقق می شود که عوالم مطلق ممکن است، و این عالم، فردی از آن عالم مطلقه است.
به اعتقاد این گروه: هر چیز که وجود آن در حیّز امکان است در قدرت الهیه ایجاد آن واجب و وجود آن لازم است.
پس بدان حجت مُبَرهَن و محقق گشت که وجود عوالم کثیره واجب [و ضروری] است. بعضی از این گروه آن عوالم را متناهی می دانند و برخی غیرمتناهی می شمارند.
ارسطو در کتاب “السماء و العالم” بر عقیده این گروه تشنیع آورده است، و حجّت ایشان را به چندین نقض باطل کرده است.
ج – فخر رازی از امکان وجود عوالم متعدد دفاع می کند، و دلائل فلاسفه را در اثبات یگانگی عالم، ضعیف و رکیک و مبتنی بر مقدمات واهی و سست می داند.

 

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

فضیلت وجود

ملاصدرا در آثار خود از “فضیلة وجود” سخن گفته است. ابن منظور در لسان العرب …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *