خانه / تعلیم و تربیت / مثلثِ حکمت و عقلانیت و حمد (عشق)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا

مثلثِ حکمت و عقلانیت و حمد (عشق)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا

مثلثِ حکمت و عقلانیت و حمد (عشق)؛ گزیده ای از مباحث جلسه 4 شرح اسفار ملاصدرا – 1394/08/16
مدرس: مسعود تلخابی

حکمت نیازمند عقلانیت است؛ حکمت مبتنی بر عقلانیت شکل می گیرد. عقلانیت، حکمت و حمد مثلثی را به وجود می آورند که اگر یک ضلعش تحقق پیدا نکند، آن مثلث هم تحقق پیدا نمی کند؛ ما زمانی به مقام حمد می رسیم که به مقام عقل برسیم.
سوال: بر عکس هم جواب می دهد؟ آن کسی که مقام عقل برسد، به مقام حمد هم رسیده است؟
بله. به یکی از این ها برسد، به دو تای دیگر هم رسیده است.
[تقابل عقل جزئی و عقل کلی:] منظور از عقل جزئی عقل جزء بین یعنی دنیا بین است، و منظور از عقل کلی عقل کل نگر است، یعنی حقیقت نگر.
حافظ و مولوی این قدر از ستیز عقل و عشق صحبت می کنند، منظورشان از عقل این [عقل جزئی=عقل دنیا محور] است؛ آن عقل [عقل جزئی] نامحرم است ولی این عقل [عقل کلی=عقل حقیقت محور]، عین معرفت، عین حمد است و عین عشق است؛ ما با این عقل [عقل جزئی] نمی توانیم وارد عرصه حکمت متعالیه بشویم ولی این عقل [عقل کامل] است که منبع و ابزار لازم برای ورود به عرصه حکمت متعالیه است؛ خودِ ملاصدرا هم فدای این عقلانیت بود، نبود؟ ده سال دور از خانه و کاشانه خودش، کجا سر کرد؟ مگر در کهک قم، در تبعید نمی زیست؟ نظایر ملاصدرا هم بودند، ملاصدرا خیلی قوی تر از آن ها بود، می توانستند در کنار پادشاه بخورند و بخوابند، نمی توانستند؟ به خاطر چه چیزی بود که این همه بُعد مسافت و دوری از وطن را تحمل می کرد؟
[چند نکته درباره عشق:] چند نکته کوتاه درباره عشق بگویم، که پایه دیگر حکمت متعالیه است و بحث را خاتمه بدهم.
ما از حمد به عشق و عقل رسیدیم؛ در عشق چند نکته هست:
– وصف مشترک تمام موجودات است چنان که حمد وصف مشترک تمام موجودات بود. ملاصدرا می گوید: «أن العشق سار في جميع الموجودات على ترتيب وجودها.»
– بنیاد عالم بر عشق است؛ گفتیم خداوند حامد است؛ حمد خداوند گفتیم که فعلی، قولی و حالی است و این حمد مقارن عشق است؛ زمانی عشق پدید می آید که حمد هم به وجود بیاید؛ این عشق از ادراک زیبایی خود خداوند حاصل می شود؛ خداوند وقتی می خواهد آن زیبایی را بیان کند، بیان آن زیبایی که حمد است، مساوی با خود آفرینش است یعنی این ها هم دوش هم هستند؛ بیان زیبایی مساوی همان خلق است؛ آفرینش بر پایه عشق و حمد شکل می گیرد؛ آفرینش عین حمد است، عالم عین حمد است، بنابر این عالم، عین عشق است.
بیان زیبایی = حمد = آفرینش
سوال: یعنی دوست داشته که آفریده است؟
اصلا خودش است، نه که دوست داشته، آفریده؛ بخواهد این عشق را بیان کند، اظهار آن عشق است؛ اظهار آن زیبایی است؛ اظهار آن حُسن است که ایجاد می شود.
– یکی از مبانی حکمت متعالیه یعنی همین تفسیر عالم و پیدایش عالم بر پایه عشق و حالا به تعبیر ما، حمد است. عشق و به تبع آن حمد و به تبع آن عقل، این سه تا منفک از همدیگر نیستند،
– عشق امانت الهی است.
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
(حافظ)
– عشق قرین غیرت است که اگر ما به غیری، غیر از او قائل بشویم، یعنی در این وادی نیستیم؛ نفی غیر است، غیری جز او نیست؛ نهایت حکمت متعالیه این است.
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
(حافظ)
نیست در لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
(حافظ)
یار غیور است که نیست نام و نشانی زغیر
دم مزنید از مسیح عذر بخواه از عزیر
(کمپانی)
– عین عقل است، به معنای کامل خودش.
– عین معرفت هم هست.
آن چیز هایی که ما در حکمت متعالیه دنبالش می گردیم، جزء به جزء در ضمن این ها قابل دسترسی است.
سوال: امانت الهی عشق و حمد و عقل شد؟
این ها مجزا از هم نیستند؛ آن هایی که گفته اند عقل، نظر به جنبه عقلانیت این واقعیت داشته اند؛ آن هایی که گفته اند عشق، جنبه عشق را گرفته اند؛ آن هایی که گفته اند حمد، جنبه حمدش را گرفته اند؛ این ها چیز های جدا از هم نیستند؛ یک چیز سه ضلعی است که هر ضلعش یک اسم خاصی می تواند داشته باشد.

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *