خانه / تعلیم و تربیت / عقل و معقول …؛ گزیده ای از مباحث جلسه 8 شرح اسفار ملاصدرا

عقل و معقول …؛ گزیده ای از مباحث جلسه 8 شرح اسفار ملاصدرا

عقل و معقول…؛ گزیده ای از مباحث جلسه 8 شرح اسفار ملاصدرا- 1394/09/28

مدرس: مسعود تلخابی

مطلب هشتم: مَعقُولٍ اسم مفعول است از کلمه عقل. قطعا مهم ترین واژه ای که در فلسفه هست و مهم ترین امری که در فلسفه وجود دارد، این کلمه عقل است یعنی تمام بناء فلسفه بر پایه اقتدار عقل ساخته می شود. این عقل است که فلسفه را می سازد؛ بنابر این آن چیزی که ما به عنوان فلسفه می دانیم، بالکل مبتنی بر عقل است. بنابر این شناخت عقل، شناخت حدود و توانایی های عقل، شناخت کارکرد های عقل، از مهم ترین اموری است که ما بایستی بدانیم. شناخت ضعف ها و آفات عقل، این که کجا عقل نارساست، [مهم است]؛ استدلال می کند ولی آن استدلال قابل اعتناء نیست؛ یک کار عقلانی است، کاری است که عقل انجام می دهد؛ مثل تمثیل، به صرف مشابهت دو چیز، حکم یکی را بر دیگری جاری می کند؛ این درست نیست؛ عقل این کار را انجام می دهد ولی قابل اعتناء نیست. عقل استقراء ناقص انجام می دهد که قابل اعتناء نیست. قیاس انجام می دهد ولی قیاس قابل اعتناست. قیاس اصولی قابل اعتناء نیست؛ قیاس اصولی همان تمثیل منطقی است. تمثیل منطقی که گفتم، همان قیاس اصولی است که قابل اعتناء نیست اما قیاس منطقی قابل اعتناست. بنابر این شناخت عقل هم از مهم ترین کار هایی است که یک طالب فلسفه می بایستی انجام دهد؛ تا این کار را انجام ندهد، نمی تواند در قلمرو فلسفه یک مسیر درستی را طی کند اما آن کارکرد هایی که برای عقل هست، می شود مثلا به این گونه صحبت کرد از آن که بگوییم:
-تفکر یکی از این کار هاست؛ تلاش برای پاسخ گویی به یک مسئله.
-تعمیم، عمومیت دادن، ما بتوانیم یک حکم کلی یا یک مفهوم کلی بسازیم از یک مسئله.
-فهم از کار های عقل است؛ دریافتن از کار های عقل است.
-تمثیل از کار های عقل است.
-استحسان و استقباح.
-استصلاح و استفساد.
این ها از کار هایی است که عقل انجام می دهد؛ برخی از آن کارکرد ها قابل اعتناست و برخی از آن کار کرد ها قابل اعتناء نیست. آن چیزی که به واسطه عقل درک و دریافت می شود، معقول می گویند.
سوال: استقباح یعنی طلب قبح؟
یعنی قبیح یافتن؛ [استفعال] وِجدَانُ الشّیء عَلی صِفَةٍ است. استحسان یعنی چیزی را حَسَن یافتن. استصلاح یعنی چیزی را دارای مصلحت دیدن و استفساد یعنی چیزی را فاسد یافتن.
ملاصدرا با آوردن کلمات محسوس و معقول، یک اشارتی به ابزار های ادراکی انسان کرده است. ابزار هایی که در فلسفه به آن اعتناء می شود، حس و عقل. ثانیا تمام موجودات را به دو دسته تقسیم کرده است، یک دسته که با حس درک می شوند، دسته دیگر که با عقل درک می شوند و خارج از این تقسیمی نکرده اند و این خیلی به نظرم پیشتازانه است، این که موجودیت را در مرکز ادراکی انسان ها توصیف کرده است؛ نگفته است کُلُّ موجُودٍ، گفته است کُلُّ مَحسُوسٍ و مَعقُولٍ یعنی آن چیز هایی که در قلمرو حس انسان ها و در قلمرو عقل انسان ها مجال ظهور می یابند؛ انگار به ظهور آن ها در قلمرو حس و عقل اشارتی دارد.
[پرسش ها و پاسخ ها: ] سوال: چرا در تعریف فخر رازی گفته شده کون الأثر؟ چرا وجود ممکن الوجود نگفته؟
کون الأثر یعنی بودن اثر ممکن الوجود و محتاج؛ کان، کان ناقصه است، نه تامّه؛ یعنی در واقع جمله می شد به این شکل باشد: کَانَ الأثَر مُمکِنَ الوُجُود وَ مُحتَاجاً یعنی این که ممکن الوجود و محتاج باشد، نه این که باشد. اثر ممکن الوجود و محتاج باشد، شرط است برای تاثیر موثریت در آن.
سوال: منظور از استقراء ناقص چیست؟
شما می روید یک شهری، بعد از یکی آدرس می پرسید؛ به شما آدرس غلط می دهد؛ فردا باز نیاز به آدرسی پیدا می شود برایتان، از یک کس دیگری باز در همان شهر می پرسید؛ باز آدرس غلط می دهند؛ بعد بر می گردید به شهر خودتان، بعد به اطرافیانتان می گویید که آن ها، فلان شهری ها بد آدرس می دهند. آیا این درست است؟ شما از دو نفر پرسیدید؛ آیا می شود با دو نفر، یک حکمی درباره یک میلیون انسان صادر کرد؟ این را می گوییم استقراء ناقص.
سوال: عدم سابق فرقش با مسبوقیت به عدم چیست؟
یک خط را شما در نظر بگیرید؛ مثلا سال 1350 تاریخ تولد زید است. از این طرف به قبل، العدم السابق است ولی از سال 1350 به بعد او موجود است ولی قبل از آن اصلا اثری از او نیست ولی بعد از آن موجود است و موصوف به المسبوقیة بالعدم است.
العدم السابق موجود است (موصوف به المسبوقیة بالعدم)
1350 تاریخ تولد زید
سوال: گفتید که فاعل معرفه نیست که از الله تمکین کند؟
گفتم که کُلِّ مَحسُوسٍ وَ مَعقُولٍ در جایگاه الکُلّ است؛ وقتی که این معرفه شد، مضاف به معرفه، خود، معرفه می شود. یکی از اسباب تعریف به معرفه بودن، معرفه به اضافه است یعنی وقتی که مضاف شد، آن معرفه می شود، پس تبعیت می کند از آن.
سوال: مسبوقیت به عدم همان فانی بودن است؟

نه، مسبوقیت به عدم یعنی این موجود قبلا نبوده است؛ می توانیم بگوییم موجُودٌ مَسبُوقٌ بِالعَدَم. مَسبُوقٌ بِالعَدَم وصف موجود است یعنی مثلا من مسبوقٌ بالعدمم؛ قبلا نبودم و الان هستم. قبلا که اصلا هیچ چیز نبوده، العدم السابق است. این مطلب را از «عیون الحکمة» ابن سینا نقل کردم.

همچنین ببینید

تفسیر ترتیبی قرآن؛ سورة الفاتحة (1): آیة 1؛ حرف “باء”

آیه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (فاتحة الکتاب: 1) حرف “باء”اين كلمه حرف جرّ است. همه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *