ذکر

انسان، چیزهای مختلفی را ادراک می کند. مُدرَکات انسان، در حافظه او نگهداری می شوند. انسان، قادر به یادآوری مُدرَکات سابق است.
در اینجا سه مطلب وجود دارد:
اولا، انسان دارای دو توانایی است: الف – می تواند مُدرَکات خویش را حفظ کند. ب – قادر است مُدرَکات پیشین را یادآوری کند. گاهی این هر دو توانایی را “ذِکر” می گویند. گاهی هم این کلمه را تنها به توانایی دوم اطلاق می کنند. آنگاه آوردن واژه دالّ بر معنی مذکور را بر زبان “ذکر” نامیدند.
ثانیاً، برخی از مُدرَکات مورد غفلت و ذهول قرار می گیرند، و بعضی از آنها مرکز توجه آدمی واقع می شوند. این مُدرَکات کمتر فراموش می گردند، و ممکن است هرگز مغفول واقع نشوند.
ثالثا، میان “ذاکر” و “مذکور” مناسباتی وجود دارد. چیزهایی که مذکور آدمی است، حالات و جهاتِ او را تعیین می کند.
در برخی از اذهان خداوند با اوصاف و اسماء خاصش، مذکور واقع می گردد. این مذکور از ذهن و زبان این افراد محو نمی شود. وصول به این حالت، دشواریاب و صعب الوصول است. از این رو این “ذکر” عظیم و بزرگ است.
شیخ اشراق حکمة الاشراق را چنین آغاز می کند: «جلّ ذكرك اللّهمّ» ای خدا، ذکر تو بزرگ شد [یا باشد.] “جلّ” از “جلالة” است. “جلالة” به معنی بزرگی قدر و فخامت امر است. منظور از فخامت بزرگ شدن قدر و بالا رفتن مرتبه کسی در چشم مردم می باشد. قطب الدین در ذیل “جلّ ذکرک” می نویسد: خداوندا ذکر تو بزرگ شد، برای اینکه بدان اسماء و صفاتی که در کلام نبوت ها آمده است، یاد می شود.
شیخ اشراق در بستان القلوب چنین آورده است:
…ذكر حقّ واجب است كه «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً» و «اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا»، «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى». و آيتهاى بسيار آمده است در حقّ ذكر، پس ذكر كردن واجب است و ذكر بر چند نوع است، امّا بر دو نوع اقتصار كنيم:
[يكى «اللّه» گفتن، و ديگر «هو». و «هو» را تأثير عظيم است، و اين ذكر منتهيان است‏]، و «اللّه» بعد از «لا اله الا اللّه» باشد. و اوّل ذكر زبان باشد، آنگاه‏  ذكر جان. و چون جان به ذكر در آمد زبان خاموش شود.

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

شرح اسفار ملاصدرا (جلسه 196)

جلسه: 196 متن: و مما يجب أن يعلم أن إثباتنا لمراتب الوجودات … و انتظره …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *