پندار واقعیت؟!

برخی واقعیت را جز پندار و توهم  نمی دانند. گاهی در ادوارِ پیشینِ ممالک اسلامی، این گروه را “حِسبانیَّة” می نامیدند.
“حِسبانیَّة” به گروهی از فلاسفه اطلاق می شود که منکر وجود حقیقی اشیاء بودند و جهان خارج را وهم می پنداشتند و آنرا زاده عقول و توهمات و حواس مردم می شمردند. اینان که در قرن سوم هجری در کشورهای اسلامی می زیستند، پیرو افکار شکاکان یونان و مکتب پیرهون بوده اند.
“ابن عَبْدِ رَبّه” در “عقد الفرید” داستانی از آمدن یک تن از ایشان به مجلس مأمون آورده است.
مأمون به “ثُمامة بن اشرس” گفت تو سخن بگو.
ثُمامه به او گفت: چه می گویی و مذهبت چیست؟
حِسبانیّ در جواب گفت: ما همه اشیاء را زاده توهم و حسبان می دانیم که مردم به قدر عقول خویش تصوری می سازند و در واقع و حقیقت هیچ نیست.
پس ثمامه برخاست و سیلی بر روی وی زد که گونه او را سیاه نمود.
حسبانی فریاد زد یا امیرالمؤمنین (مأمون) در مجلس تو با من چنین کنند؟
ثمامه گفت: مگر من چه کردم؟
گفت: سیلی بر گونه ام نواختی!
گفت: شاید با عطری روی تو را تدهین کرده باشم و تو چنین پنداشته ای.
سپس چنین انشاء کرد و گفت:
ولَعلَّ آدمَ أمنا … والأب حوّا في الْحِسابْ
شاید آدم مادر ماست، و پدر در شمار “حوا” ست.
ولعلَّ ما أبصرتَ من … بِيض الطًّيور هو الغُراب
و شاید آنچه از تخم پرندگان دیدی کلاغ باشد.
وعَساك حين قَعدتَ قم … تَ وحين جئتَ هو الذّهاب
شاید زمانی که نشستی برخاسته باشی و زمانی که آمدی، [آن آمدن] رفتن باشد.
وعَسى البنفسج زِئْبقاً … وعسى البَهار هو السَّذاب
و شاید که بنفشه جیوه باشد، چه بسا گیاه بهار (بابونه)، سذاب (نوعی گیاه) باشد.
و عساك تأكل من خرا … ك وأنت تحسبه كباب
و باشد که از خِراءِ و مدفوعِ خودت بخوری و گمان بری کباب است.

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *