خانه / قلمرو های فلسفه / منطق / تسمیه و تفکر

تسمیه و تفکر

تسمیه شعبه ای از تفکر است. به تصویر زیر توجه فرمایید:

اگر از شما خواسته شود نامی برای این تصویر برگزینید یا وضع کنید، چه اسمی را انتخاب خواهید کرد؟
اگر اکنون در صدد “نام گذاری” این تصویر برآمده باشید، وارد فرایند “تفکر” شده اید.
مراحل مختلفی را باید طی کنید تا موفق به ناگذاری شوید.
مرحله اول: باید به این سؤال پاسخ دهید که: «این تصویر، چیست؟» یا «این، تصویرِ چیست؟»
تلاش برای پاسخ گویی به این سؤال نخستین مرحله تفکر است.
مرحله دوم: پاسخ به پرسشِ اول، شما را به ایده های کلیی خواهد رساند. در این مرحله نام هایی کلی نیز در ذهن شما شکل خواهد گرفت. معمولا نام هایی که پیش از این در ذهن شما وجود داشته است. مفاهیمی مانند شیشه، گوی، خاردار، آب و …
مرحله سوم: آنگاه بنابر آن مفاهیم کلی و نام ها که آنها را “وجه” و “وجوه” می نامیم، قیاسی تشکیل خواهید داد، و مطابق آن قیاس نامی برای تصویر مورد نظر بر خواهید گزید.
تصویر فوق گوی شیشه‌ای است که به یک اکوسیستم دریایی کوچک تبدیل شده است.
تسمیه هایی که در طول تاریخ در زبان هایِ مختلف رویداده است، همه متضمن تفکری است. تفکری که پذیرفته اکثریتی بوده است.
ما وقتی در لغات و فهم آنها و وجوه تسمیه مندرج در آنها دقیق می شویم در واقع می کوشیم تا نظریه های مُنطوی در آنها را دریابیم. بنابرین در اینجا دو عرصه برای تفکر وجود دارد:
اول: تفکری که در روند تسمیه، واضعانِ لغت به کار گرفته اند.
دوم: تفکری که محققی به کار می گیرد تا فرایندِ تفکر نخست را دریابد.
برای نمونه در معنی کلمه “نُکته” تأمل می کنیم. علماء لغت در معنی نکته نوشته اند: «مسأله ٔ دقیقی که با دقتِ نظر و امعانِ فکر دریافته شود.»
چگونه این کلمه در این معنی متعین شده و به کار رفته است؟ روند فکریی را که به این تعیین و تسمیه منجر شده است، می توان چنین گزارش کرد:
این کلمه از ریشه «نَکْت» گرفته شده است. معنی اصلی «نَکْت» کاویدن زمین با یک شاخه کوچک یا انگشت است. این کار معمولا زمانی اتفاق می افتد که انسان به فکر فرو می رود. به همین خاطر برخی از لغت نویسان در معنی «نَکْت» گفته اند: «سر انگشت یا سر چوب در زمین زدن در حال اندیشه کردن.» در این معنی چند اعتبار وجود دارد:
الف – ایجاد تأثیر در یک شیئ (مانند تأثیری که نوک انگشت یا شاخه در زمین ایجاد می کند).
دوم – روند تفکر
سوم – ایجاد تمایز. وقتی زمین با انگشت یا سرِ شاخه ای کنده می شود، از بخش های دیگر متمایز می شود.
این سه معنی با تحلیل معنی اصلی “نکت” و انتزاع از آن به دست می آید. این تحلیل، موجب تحصیل سه معنی کلی متفاوت می شود. پس از این هرگاه ذهن چیزی را می یابد که از مصادیق این سه مفهوم باشند، حکم اینها را در آن مصادیق جاری می کند. از جمله این حکم ها، نامهاست. این مرحله با استدلال قیاسی محقق می گردد.
کلمه «نکته» و معنی مندرج در آن با تکیه بر این مراحل، پدیدار می شود، و در چند معنی به کار می رود:
اول – نقطه ٔ سیاه بر سفیدی وگفته اند نقطه ٔ سپید بر چیز سیاه.
دوم – نشانی که براثر نَکْت [زدن سر انگشت یا سر چوب بر زمین] در زمین پدید آید.
سوم – زنگ که بر آئینه و شمشیر پیدا شود.
چهارم – مسأله ٔ دقیقی که با دقت نظر و امعان فکر دریافته شود.

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

سهل و ممتنع بودنِ نظر در “حق”

نظر در “حق” سهل و ممتنع است. از جهتی سهل و آسان است، و از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *