خانه / نوشته های تازه / جواد طباطبایی که زیاد می نوشت (به بهانه درگذشت یک متفکر)

جواد طباطبایی که زیاد می نوشت (به بهانه درگذشت یک متفکر)

پرکاری و پرنویسی خصیصه مهم دکتر طباطبایی بود و حتی زمانی که در غربت غرب (آمریکا)، سرطان چون خوره ای به جانش افتاده بود، همچنان در راستای ایده هایش قلمزنی می کرد، که ماحصلش کتاب ها و مقالات متعدد در سه دهه اخیر زندگی اش بود. اما اگر بخواهیم به سیاق بعضی از جراید و خبرگزاری ها او را به سبب کثرت کارهایش فیلسوف بنامیم، دچار اشتباهی خواهیم شد که نتیجه اش تقلیل دادن مفهوم فیلسوف به محقق و متفکری با افکار به شدت بومی است.
طباطبایی در وجه سلبی تفکرش از “تصلب سنت” و “زوال و انحطاط اندیشه” در ایران حرف می زد، و در بعد ایجابی نیز آرزویش به نوعی تحقق نوعی “اندیشیدن ایرانی” بود. او با برداشتی اسطوره ای و غیر واقع بینانه از ایران باستان، خیمه و خرگاه نظریه شاهی آرمانی را در برابر نظام خلیفگی برافراشته بود، و ایرانیان را ملت برگزیده ای می دانست که با اقوام دیگر خاورمیانه متفاوت هستند. با این صورت بندی های تاریخی و پیوند زنی آن به آرای فیلسوفان رمانتیک آلمان به ویژه هگل، نظریه شاعرانه و رمانتیک “ایرانشهر” را دست و پا کرد که در اساس با ایدئولوژی باستان گرایانه و متوهمانه روشنفکران ناسیونالیست ایرانی، قرابت بسیار داشت. از آنجایی که ایدئولوژی، مخصوصا گونه ناسیونالیستی آن، ابتنای بر جعل دارد؛ طباطبایی نیز از این گزند مصون نماند و واقعیت های تاریخی را به اندازه قالب تنگ ایدئولوژی خویش خشت زد. گزینش ها و قرائت های غلط و من عندی از تاریخ ایران، تفسیرهای نا به جا و غیرحرفه ای از متون ادبی مانند شاهنامه و دیوان حافظ و…کین توزی در حق ترک و عرب بازتاب بارزی در آثار این متفکر پرنویس دارد و این همه را از دولت ایده ناسیونالیست افراطی اش کرده است!
مقدمه کتاب های طباطبایی تخته سلاخی متفکران و نویسندگانی است که جرمشان تنها آن بود که مثل او فکر نمی کردند؛ از میرزا ملکم خان گرفته تا آل احمد و شریعتی و سروش و نصر و حمید عنایت و آشوری …توسط او یا گندم نمایان جوفرش به حساب می آمدند یا بی سواد و گمراه و بی توجه به ایران! استدلالش هم این بود که این ها مسأله ایران را فراموش کرده اند! در حالی که التفات نداشت برای این عده مفهوم ایران از فرط بداهت بی نیاز از اثبات بود و اگر حمید عنایت تاریخ سیاسی در اسلام را می نوشت به سبب این بود که اندیشه سیاسی شیعه در ایران، تباری اسلامی دارد و بخشی از قلمروی فکر سیاسی اسلام است.
از سوی دیگر طباطبایی با تئوریزه کردن قوم گرایی پارسی و قالب کردن آن به جای ناسیونالیسم مدنی و ملی عملا متفکر اردوگاه افراد میانمایه گردید. وجود مریدان با حرارت او که تاب کوچک ترین نقدها را به مرادشان ندارند و هر گونه انتقاد از وی را مساوی اقدام علیه امنیت ملی می دانند گواه آن است که این متفکر، تمام سرمایه فکری اش را در سبد این گروه گذاشته است. به تعبیر بهتر باید گفت؛ طباطبایی به عنوان یک متفکر بیش از آنکه دغدغه تحرّک اجتماعی و ملی را داشته باشد به تحریک اجتماعی روی آورد.

مهدی نصیری

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *