خانه / قلمرو های فلسفه / فلسفه اخلاق / برای قرن بیست و یکم

برای قرن بیست و یکم

این روزها دیگر  کسی  شاید فرصت و حوصله ی خواندن کتاب دوازده جلدی بررسی تاریخ (a study of history) اثر «آرنولد توین بی» را نداشته باشد.اما اگر کسی با یک‌ پرسش عمیق تاریخی  یا یک بحران فراگیر اجتماعی رو به رو شود ممکن است  دوباره به تاریخ به ویژه به  آثار «توین بی» رجوع کرده و راه نجاتی هم پیدا کند.  از میان کتاب های «آرنولد توین بی» چند کتاب هنوز خواننده دارد یکی از آنها، کتاب «برای قرن بیست ویکم» است. این کتاب گفت وگوی «توین بی» است با یک متفکر ژاپنی که راه نجات بشریت را در بودیسم جست وجو می کند. این کتاب به همت چند مترجم و یک سر ویراستار به نام فریبرز مجیدی توسط نشر ثالث مدتی قبل چاپ شده است. پاره ای از پرسش ها و پاسخ ها ی این دو متفکر ممکن است برای نسل جوان امروز کهنه ‌و تکراری جلوه کنند. ولی روح‌ کتاب هنوز تازه است. من قصد ندارم که دوازده فصل کتاب را در این یادداشت، معرفی و ‌نقد کنم. چیزی که در این کتاب نظرم را جلب کرده  یکی توجه توین بی است به کارکرد دین و دیگری گفت وگوی احترام آمیز یک انسان غربی است با یک ژاپنی متمایل به بودیسم.  توین بی متخصص زبان و ادبیات و فرهنگ یونان و روم پیش از مسیحیت است. ولی به راحتی می تواند با یک بودایی درباره کارما و نیروانا و نفس جزئی و نفس کلی و وحدت وجود گفت وگو  کند و منطق ‌و استدلالش را هم در نهایت بپذیرد. چیزی که در ما ایرانی ها  این روزها بندرت دیده می شود. ما اگر به سوسیالیسم باور داشته باشیم با یک متفکر معتقد به لیبرالیسم نمی توانیم گفت وگو کنیم. اگر به ماتریالیسم باور داشته باشیم بایک متفکر ایده آلیست نمی توانیم گفت و گو کنیم. اگر خداباور باشیم  هرگز با یک متفکر لائیک و بی خدا درست و دقیق و منطقی، گفت و گو نمی کنیم. اگر هم گفت وگو کنیم با بی میلی به استدلال‌هایش  گوش می دهیم. به همین دلیل مناظره های ما اغلب تبدیل می شود به مجادله یا اقناع و اسکات خصم. «دایساکو ایکدا» یک متفکر ژاپنی است و راه نجات بشریت را در هماهنگی انسان امروز با طبیعت و پیوند نفس جزئی با نفس کلی جهان می داند. درمذهب بودیسم خدا حضور ندارد به جایش این انسان است که از طریق مکاشفه و تأملات درونی می تواند به نیروانا‌ برسد. ادیان بزرگ ابراهیمی یعنی یهودیت و مسیحیت و اسلام  به خدای عالم و قادر و انسان وار معتقدند، خدایی که هم در این جهان، هم در آن جهان، داور مطلق و قادر مطلق است. اسلام از نظر توین بی در قیاس با مسیحیت عقلانی تر ‌ ولی مطلق گراتر است. (ص۲۳۴). این ادیان به تاریخ خطی و هزاره‌ ی آخر زمان ‌و رستاخیزهم باور دارند. اما هندوئیسم ‌و بودیسم و تائویسم و شینتو و آیین کنفسیوس به الوهیت ادیان ابراهیمی و رستاخیز نهایی باور ندارند. در بودیسم، کارما ‌و تناسخ و وحدت وجود و نیروانا نقش محوری تری را ایفامی کنند. زمان دیگر خطی نیست. گذشته و حال و آینده اعتباری است.
اگر در زندگی ها ی پیشین خود، درستکار بودیم پس  اکنون، کمتر رنج خواهیم کشید. ولی رنج همیشه با ماست. اگر نفس جزئی ما به نفس کلی /جهانی بپیوندد ما به آرامش  مطلق هم می رسیم. وحدت وجود به ما می گوید: همه ی پدیده ها حظ و حصه ای از حقیقت را دارند. پس باید به همه ی انسان ها و حتی طبیعت، عشق ورزید. طبیعت هم  چون زنده ‌و جاندار است نباید توسط علم و تکنولوژی نابود شود. دیدگاه «ایکدا» درباره ی طبقه کارگر، کمی سنتی است. او با همین دیدگاه وحدت وجودی می خواهد نیهلیسم و آنارشیسم از جامعه  ژاپن رخت بربندد و کارگر و کارفرمای ژاپنی هم در نهایت  به صلح و صفا برسند.
توین بی معتقد است بعد از تضعیف شدن مسیحیت در جهان سه چیز جانشین آن شدند: تکنولوژی و ناسیونالیسم و کمونیسم (ص۳۸۱).کمونیسم از نظر توین بی از مسیحیت سرچشمه می گیرد(ص۱۷۲). در روسیه کمونیسم همان ارتدکس وارونه شده است و لنین هم همان کشیش مقدس با نیروهای کاریزماتیک اثر گذار. چینی ها هم دوبار آیین وارداتی و غریبه را بومی کردند یکبار بودیسم را بومی کردند ‌بار دیگر کمونیسم را (ص۳۰۸). آنچه در روسیه و چین رخ داد باز تولید و بازسازی مذهب پیشین بود که دچار بحران شده بود. توین بی فیلسوف تاریخ هم هست او معتقد است تمدن ها به سبب کالا و غذای مازاد به وجود آمدند وقتی کالا و غذای مازاد باشد انسان ها فرصت و فراغت  هم دارند که فرهنگ و تمدن بسازند. (ص۳۷۵)
تمدن ها وقتی پیر شوند و نتوانند به سوالات جدید پاسخ های جدید بدهند کم کم جایشان را به تمدن های دیگر خواهند سپرد .توین بی می پذیرد که بشریت امروز دچار بحران سرمایه داری و تخریب محیط زیست و نیهیلیسم و آنارشیسم شده است و راه نجات را مانند ایکدا هماهنگی با طبیعت ‌و کنترل حرص و آز و نفی خشونت و عشق ورزیدن به کل بشریت و هماهنگی و همنوایی با آهنگ حیات می داند.
بخش پایانی کتاب، آنجایی که توین بی و ایکدا درباره گرایش زنان به حفظ حیات و نفی و طرد خشونت و تخریب طبیعت و فرهنگ و سیاست جنگ طلبانه ی مردان سخن می گویند نیز خواندنی است.

 

مجتبی بشردوست

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *