خانه / فلسفه دین / علم و دین

علم و دین

شاید کتاب «علم و دین» ایان باربور را خوانده باشید. این کتاب در اوایل دهه شصت، توسط بهاء الدین خرمشاهی ترجمه شد. هنوز این کتاب خواندنی است. بازیگوشی های خرمشاهی در ترجمه اصطلاحات علمی و برابر گذاری هایش نیز هنوز جالب اند و نسبتا مقبول. دکتر سروش نیز هماره به دانشجویانی که به فلسفه دین یا کلام جدید علاقه داشتند توصیه می کرد که این کتاب را ببینند و بخوانند. من این کتاب را به توصیه دکتر سروش یک بار در دهه شصت خواندم و یکبار هم همین  روزها. کتاب سیزده فصل دارد. فصل های شش و هفت کتاب اختصاص دارد به تعریف نظریه و این که نظریه علمی چیست؟ و این که چگونه می توان فهمید یک فرضیه یا نظریه ای علمی است یانه؟ فصل آخر هم اختصاص دارد به الهیات -فلسفه پویشی وایتهد.
باربور در این فصل خدا و یا الهیاتی را معرفی می کند که برای ما کمی عجیب ‌و غریب است. خدایی که همپا و همگام با طبیعت و تاریخ رشد می کند و تعالی می یابد. خدایی که با تحقق جهان و آفرینش پدیده ها خودش نیز تحقق پیدا می کند. خدایی که به طور دم از فزونی به علم و آگاهی اش می افزاید. فصول دیگر کتاب هم جنبه تاریخی دارد. می توان گفت: جست وجو درباره‌ جدال علم ودین -درقرن هفده ‌ وهجده ونوزده وبیست -ونیز فروتنی علم و پذیرش دیالوگ با دین و نهایتا واگذاری حوزه شخصی به دین   هنوز از مقولات و مباحث مهم و بنیادین  فلسفه دین است شاید نسل جوان علاقه ای به خواندن این کتاب  نسبتا کلاسیک نداشته باشد.گفتمان های دینی در ایران جاذبه چندانی ندارند. بنیادگرایی دینی، سنت گرایی و نواندیشی دینی هر سه گرفتار پارادکس های بنیادین هستند. پرداختن به آنها و تحقیق و نوشتن درباره آنها حوصله و صبر ایوب می خواهد. اگر کسی بخواهد یا بتواند یک لحظه چشمانش را بر عملکرد تیره و تباه بنیادگرایی دینی در جهان اسلام به ویژه در ایران ببندد شاید اندک رغبتی هم به پژوهش و نگارش درباره نسبت علم و دین داشته باشد. باربور می گوید: «گزاف نیست اگر بگوییم سیر آینده تاریخ بستگی به معامله این نسل با مناسبات و روابط فیما بین علم و دین دارد» (علم ودین ص ۱۳). شاید این جمله کمی مبالغه آمیز و عجیب جلوه کند. ولی واقعیت این است که نادیده گرفتن دین و اسطوره های دینی باعث تقویت بیشتر خرافات و آیین ها ‌و مناسک دینی هم می شود. رقیب سرسخت دین -امروز-هنر و فلسفه نیست بلکه علم است. علم ذاتا سکولار و رئالیست و ناتورالیست و ماتریالیست است. ماتریالیسم علم البته بیشتر روشی است. علم به متافیزیک نمی پردازد. در برابر گزاره های دینی و متافیزیکی موضع لاادری دارد. امروز دیگر کسی به تحقیقات پوزیتیویستی علاقه ای نشان نمی دهد. نگاه پوزیتیویستی به علم و حتی به دین دیگر طالب و طرفدار ندارد. امروز باید از روش های دیگر استفاده کرد. مهندس بازرگان روزگاری با همان دیدگاه پوزیتیویستی کتاب «مطهرات دراسلام» را نوشته بود که بعدها متوجه نقص و نقیصه و ضعف این نوع متدولوژی نیز شد. با همه این توضیحات باید بگویم باربور پوزیتیویست نیست. جمله معروف باربور این است؛ «هیچ وحی تعبیر ناشده ای وجود ندارد» (همان ص ۲۴۵). در این جا باربور از پوزیتیویسم  کمی فاصله می گیرد و به هرمنوتیک نزدیک می شود. نکته دیگری هم هست که باید توضیح داده شود و آن هم نسبتی است که بین امر متعالی (Transcendental) و امر درون ماندگار (immanent) وجود دارد. سوال این است اگر خدایی هست. اگر آن خدا متعالی و منزه و مطلق هم هست چگونه می تواند در این جهان خاکی و نیز امر اکنونی و این جایی حضور داشته باشد؟ برای یافتن پاسخ می توانید به کتاب «علم ودین» باربور رجوع کنید.

مجتبی بشردوست

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *