خانه / فلسفه دین / تجربه دینی؛ ادراکی با واسطه؟ یا ادراکی بی واسطه؟

تجربه دینی؛ ادراکی با واسطه؟ یا ادراکی بی واسطه؟

گاهی فیلسوفان ادراک را چنین تعریف می کنند: «وصول عاقل به ماهیت معقول.» “ادراک” در روانشناسی به گونه دیگری تعریف می شود: «حالتی که بعد از احساس دست می دهد، و آن عبارتست از تشخیص دادن و اطلاع یافتن از آنچه از طریق بدنی یا روانی احساس شده است.» یا «فرایندی ذهنی که در طی آن، تجربه های حسی معنی دار می شوند.»
برخی از دو گونه ادراک سخن گفته اند: ادراک با واسطه، ادراک بی واسطه. از این تقسیم می توان دو گونه تبیین ارائه کرد:
الف – ادراک را دو رکن است: مُدْرِک و مُدْرَک. گاهی مُدْرِک به تصویری از مُدرَک می رسد. و گاهی به خود مُدرَک می رسد. اولی ادراک با واسطه است، دومی ادراک بی واسطه. در تعریف ادراک با واسطه گفته اند: عملی که به واسطه قوای مدرکه انجام می گیرد، و آن عبارت است از حصول صور اشیاء نزد عقل یا نفس ناطقه و یا عبارت از حصول صُوَر مدرکات است نزد مُدرِک. این ادراک همان “علم حصولی” یا “ادراک حصولی” می باشد. در برابر آن “علم حضوری” یا “ادراک حضوری” قرار دارد که ادراکی بی واسطه است.
ب – منظور از “ادراک با واسطه” ادراکی است که تحقق آن مستلزم یک ادراک سابق می باشد. اگر این ادراک سابق نباشد، ادراک لاحق محقق نخواهد شد. ادراکِ لاحق ادراک با واسطه است. بنابرین ادراک بی واسطه ادراکی خواهد بود که مستلزم هیچ ادراک سابقی نیست.
در اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا “تجربه دینی” ادراکی با واسطه است؟ یا ادراکی بی واسطه می باشد؟ به این سؤال مبتنی بر دو تلقی مذکور از “با واسطگی” و “بی واسطگی” می توان پاسخ داد.
در اینجا تلقی دوم را ملاک قرارمی دهیم.
الف – گروهی “تجربه دینی” را ادراکی بی واسطه دانسته اند، و آن را بر هیچ تجربه و اندیشه سابق دیگری مبتنی ندانسته اند. ایشان در تعریف آن آورده اند: «”تجربه دینی” ادراکی بی واسطه از یک منبع غیرعادی و یا امری مافوق الطبیعه است، و چنین امری نیز واقعی و حقیقی می باشد نه تصوری و تخیلی.»
مطابق نظر ایشان ادراک یک موجود قدسی و مافوق الطبیعه کاملاً با ادراک محسوسات فرق دارد، و به سختی با مفاهیم ناشی از قیاسات بشری و تخیلات سازنده صور خیالی قابل تعبیر است.
بنابرین هیچ مناسبتی میان “تجربه دینی” و ادراکات و تجربه های دیگر وجود ندارد.
ب – برخی دیگر تلقی اول را سهل انگارانه می دانند. ایشان معتقدند که وقتی یک تجربه خاص، مانند ادرک یک شیئ عادی در ما به وجود می آید، متشکل از رفتار های متعددی خواهد بود، که ما را توجهی بدانها نیست. این اعمال متعدد در تکوین و تشکیل آن ادراک و تجربه نقش داشته اند. از این رو آن ادراک را واجد وحدت و بساطت می یابد، و رفتاری آنی و فوری قلمداد می کند، چنانکه دوربین ها و فلاش های عکاسی را می کنند. موافق این منظر، اعمال وابسته به ادراک، غیرقابل تجزیه و غیر مربوط و مشروط با تجربیات قبلی اند. چنین ادراکی با این توصیف ادراکی بی واسطه است.
این گروه چنین ادامه می دهند که:
اگر تأمل و تعمل بعدی در “تجربه دینی” کنیم، معلوم می شود که چنین مُدرَکی بی واسطه نیست.
اگر بتوانیم فرایندها و رفتارهای ذهن را به درستی تجزیه و تحلیل کنیم، در خواهیم یافت که “تجربه دینی” یک ادراک ساده و غیرقابل تجزیه و بسیط و غیر مشروط با اعمال ذهنی قبلی و تعبیر فعلی نیست. “بی واسطگی” آن هم در بادی امر به خاطرِ عدم وقوف ما به وسائط است. “تجربه دینی” مبتنی بر ادراکات متداولِ (غیر از تجربه دینی) پیشین ما از خدا شکل می گیرد.

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

سه جهان سه رویکرد

چه بپذیریم چه نپذیریم «انسان امروز» دارد در جهانی زندگی می کندکه فیلسوفان و جامعه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *