خانه / قلمرو های فلسفه / تاریخ فلسفه / ورود به فلسفه اسلامی

ورود به فلسفه اسلامی

فلسفه یِ اسلامی، فلسفه ای است که در کشورهای اسلامی، یا تو گویی “جهان اسلام” متداول شده است. “جهان اسلام”، یا “کشورهای اسلامی”، مناطقی است که اسلام در آنها، تأثیر شدیدی بر جامعه دارد. فلسفه اسلامی، محصول جامعه اسلامی است، و همچنین می توان گفت: محصول فلسفه یِ اسلامی، یک جامعه اسلامی است.
فلسفه، در جهان اسلام، به عنوان “پروژه تحقیق مستقل فلسفی” در اواسط قرن هشتم میلادی از بغداد آغاز شد.[1] فلسفه اسلامی اولیه به دوره زمانی قرن هشتم تا دوازدهم و سیزدهم میلادی اشاره دارد. این زمان اغلب “عصر طلایی اسلامی”[2] نامیده می شود. این دوره، در زمان هارون الرشید، خلیفه عباسی (۷۸۶ تا ۸۰۹ میلادی)، با گشایش بیت الحکمه در بغداد، بزرگ‌ترین شهر جهان در آن زمان، آغاز می شود، و با فروپاشی خلافت عباسی به سبب تهاجمات مغول و محاصره بغداد، در سال ۱۲۵۸ میلادی به پایان می رسد.
برخی از مستشرقان، و منابع غربی، فلسفه اسلامی را محدود به همین دوران دانسته اند. برای مثال در دایرة المعارف بریتانیکا، در آغاز مدخل فلسفه اسلامی نوشته است: «فلسفه اسلامی، آموزه های فیلسوفان قرن نهم تا دوازدهم جهان اسلام است که عمدتاً به زبان عربی می نوشتند.»[3]
تفکرات فلسفی و عقلی، در جهان اسلام، در دو شاخه اصلی مطرح شد: فلسفه، و کلام. منشأ فلسفه آثار ترجمه شده یونانی و سریانی و ایرانی و هندی و … بود، ولی منشأ کلام، بیشتر بومی بود، و اغلب از قرآن و حدیث، و سؤال های که در ذهن مسلمانان شکل گرفته بود بر می آمد.
کلمه معرب “فلسفه” از کلمه یونانی اخذ شده است. این قلمرو از مطالعات، به آنچه در یونان باستان متداول بود بسیار شبیه است.
“کلام” در لغت به معنی سخن است، و در اصطلاح علمی است که در آن از ذات باری تعالی و صفات او و احوال ممکنات از مبدأ و معاد موافق قانون اسلام بحث می شود.[4] این دانش، بیشتر از روش “دیالکتیک”[5] در فلسفه استفاده می کرد. “دیالکتیک” را معمولا این گونه تعریف می کنند: «روشی برای کشف حقیقتِ عقاید با بحث و استدلال منطقی و با در نظر گرفتن عقاید مخالف یکدیگر.»[6] یکی از نخستین بحثهای که در میان مسلمانان در گرفت، درباره “اختیار” و “اراده آزاد”[7] بود. در این راستا، دو مکتب فکری پدید آمد: “قدریه”، “جبریه”. قدریه قائل به اختیار بود، و هر کسی را در کار خود، فاعل مختار می دانست. آن‌ها معتقد بودند انسان در اعمال و رفتار خود آزاد است، و می‌تواند کاری را به ارادۀ خود انجام دهد یا ترک نماید. در برابر ایشان، جبریه قرار داشتند. ایشان، منکر اختیار و اراده آزاد بودند.
این هر دو شاخه در دیگری تأثیراتی داشتند، و در طول تاریخ به موازات هم حرکت می کردند، و به همدیگر شکل می دادند. در هر دو قلمرو، آثار بزرگی تألیف شده است. این دو مسیر، هر چقدر به دوران معاصر نزدیک می شویم، به هم نزدیک تر می شوند، تا جایی که برخی می گویند، یکی شده اند.

پی نوشت ها:
[1] – Pasnau, Robert (2010). “Introduction”. The Cambridge History of Medieval Philosophy. Cambridge, UK: Cambridge University Press. p. 1
[2] – Islamic Golden Age
[3] – https://www.britannica.com/topic/Islamic-philosophy
[4] – التعریفات، شریف جرجانی / 80
[5] – dialectic
[6] – Oxford Advanced Learner’s Dictionary – 8th Edition
[7] – free will

مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *