خانه / فلسفه / خاطره، تاریخ و فراموشی

خاطره، تاریخ و فراموشی

۱- در جدال خاطره و فراموشی هیچ یک به پیروزی مطلق نمی رسند. همیشه نوعی آتش بس و نوعی تعامل و نوعی از دیالکتیک  آشتی جویانه بین آنها رخ می دهد. آدمی صرفا با فراموشی نمی تواند ادامه حیات دهد، حتی اگر بخواهد همه ی خاطراتش را محو و نابود کند باز امر سرکوب شده، بر می گردد و انتقام می گیرد. به گفته ی فروید درکتاب کوچک «تمدن وناخرسندی هایش»،  تمدن ها و فرهنگ ها می کوشند تا تمناهای id (نهاد) را سرکوب کنند. به گفته ی او هیچ تمدنی بدون سرکوب کردن نمی تواند به حیاتش ادامه دهد. سوپر اگو نقش یک سوار کار را ایفا می کند  او به دهان اسب لگام می زند  تا رامش کند ولی اسب، در نهایت،  انتقام می گیرد. همیشه امرسرکوب شده باز می گردد خواه در تاریخ خواه در رویا.
۲- گاه فاجعه  آن قدر مهیب و مخوف است  که در ذهن و در روایت نمی گنجد. در آن صورت شکسته می شود و خرد می شود  و تمامیت هیچ رخدادی هرگز در اختیار ما نیست. هیچ رخداد ی به صورت مطلق بر ما پدیدار نمی شود. همیشه وجهی از رخداد بر ما پدیدار می شود. ما نیز صرفا از طریق مغالطه کنه و وجه است که امر پدیدار شده را تعمیم می دهیم،  و به یک ابر روایت تبدیل می کنیم. روایت ها همیشه برساخته ‌و جعلی اند.  مخلوق ‌و مولود ذهن آدمی اند.  فقط فرصت و شانس و تصادف است که باعث می شود یک روایت قدر بیند و بر صدر نشیند.  و روایت دیگری حذف و یا فراموش شود. اگوستین  قدیس می گفت: تاریخ، تجلی گاه مشیت الهی است. مارکس می گفت: تاریخ تبلور اراده ی پولادین طبقه پرولتاریا ست. کدام یک از این دو گزاره صحیح است؟ حالا پرسش کارل پوپر را طرح می کنیم او می گفت: اگر بخواهیم صحت و سقم این نوع گزاره ها و نظریه ها را بسنجیم متر ‌و معیاری برای سنجش وجود ندارد ابرروایت ها را نمی توان آزمود به قول پوپر ابطال ناپذیرند انگار همیشه درستند.
۳-گاه برای  تحمل پذیر کردن و کم کردن ثقل ‌و سهمگینی یک رخداد آن را تبدیل به یک امر زیباشناختی می کنیم. بسیاری از شاعران ‌و عارفان عصر مغول هم همین کار را کردند. بین فاجعه و مشیت الهی پیوند برقرار کردند، و به ما آموختند که خداوند گاه با جمالش تجلی می کند، و گاه با جلالش. هیچ امر عبثی  هم در تاریخ رخ نمی دهد. خداوند با روحش در انسان و با مشیتش در تاریخ تجلی می کند. پس دیگر فاجعه ای نیست، باد استغنای خداوندی  همیشه  همه جا می وزد. در این صورت می توان هر رخدادی را توجیه کرد در دل این ابرروایت، خرده روایت ها حل می شوند. عرفان در نهایت به یک تفسیر زیباشناختی از فاجعه تبدیل می شود. کارل اشمیت درکتاب درخشان «رمانتیسیسم سیاسی» نشان می دهد که همیشه تفسیر زیبایی شناسانه از فاجعه، به انفعال سیاسی کشانده می شود. بیاییم به عبارت درخشان اویک باردیگر توجه کنیم: هرجا که کنشگری سیاسی آغاز می شود، رمانتیسیسم سیاسی تمام می شود. [1]

پی نوشت ها:
[1] – رمانتیسیسم سیاسی، کارل اشمیت، ترجمه نیره توکلی / ۲۴۶

مجتبی بشردوست

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *