خانه / قلمرو های فلسفه / معرفت شناسی / سه جهان سه رویکرد

سه جهان سه رویکرد

چه بپذیریم چه نپذیریم «انسان امروز» دارد در جهانی زندگی می کندکه فیلسوفان و جامعه شناسان،  آن را جهان  پست مدرن  یا پسامدرن می نامند. پس  بشر، دو جهان را پشت سرنهاده است. یکی جهان سنت ودیگری جهان مدرن. هابرماس چندان با این نوع تقسیم بندی ها موافق نیست. درمنظر او مدرنیته یک پروژه ی ناتمام است. پس هنوز ادامه دارد. جیمسون هم با یک نگاه بدبینانه می گوید: پست مدرنیسم همان «منطق فرهنگی سرمایه داری متأخر» است. فعلا قصد چالش با این دو دیدگاه را ندارم. اگر بپذیریم که پروژه ی مدرنیته یا مدرنیسم دچار بحران شده همین کافی است تا قبول کنیم جهان دیگری دارد رقم می خورد خواه آن را پست مدرنیسم بنامیم یا هر چیز دیگر. در این جستار می خواهم جایگاه «متن و معنا» را در این سه جهان بررسی کنم:
۱- جهان پیشامدرن
در جهان پیشا مدرن، معنا جایگاه ثابتی دارد. شبیه  یگانه نهنگی که  در  یک اقیانوس پهناور شنا می کند. بالاخره نهنگ صید می شود. فرض کنیم که مفسری مانند طبری (معتقد به تک معنایی متن) بخواهد آیه ای از متن مقدس را معنی کند. او حتما به معنای مرکزی یا مرکزیت  معنا باور دارد. حتی اگر کسی مانند میبدی (معتقد به چند معنایی متن) هم اگر بخواهد آیه ای را تأویل کند، هنوز در جهان پیشامدرن زندگی می کند. چون هنوز به غلبه و رجحان یک معنای خاص بر دیگر معانی حاشیه ای باور دارد. پس از طریق آیات و روایات ‌ و علوم و فنون عصر خود می کوشد تا از بین دهها تأویل به یک تأویل خاص و معقول و مستند و موثق نایل آید. چون هنوز باور دارد که متن از مرکزیت معنا برخوردار است.
۲ – جهان مدرن
معنا، در جهان مدرن سیالیت بیشتری پیدا کرده است. دیگر نمی توان ادعا کرد که متن یک معنای مرکزی و بالمآل یک تأویل درست دارد. درچنین وضعیتی معنا درکل متن منتشر و متکثر می شود. نهنگ، دیگر در یک جا نمی ماند. این طرف و آن طرف می رود. حتی می توان گفت: در این اقیانوس، نهنگ های بی شمار وجود دارد که تا به حال صید نشده است. پس هرمنوتیک یک قدم جلوتر رفته است. مرکزیت معنا و یا معنای مرکزی واحد را کنار گذاشته ولی همچنان به درستی و ‌نادرستی تأویل ها باور دارد.  و هرکس هم که بتواند شاهد و ‌مثال بیشتری عرضه کند تأویل او بیشتر مقبول می افتد.
3 – جهان پسامدرن
در جهان پسامدرن نه تنها متن دیگر مرکز معنا یا معنای مرکزی ندارد، بلکه اصلا ممکن است معنایی نداشته باشد. به قول نیچه شاید در این اقیانوس اصلا نهنگی نباشد. معنا نداشتن دراین جا یاوه گویی و پریشان گویی نیست، بلکه بدین معنی است که دالّ و مدلول  دیگر جایگاه ثابتی ندارند. یک مدلول از جهتی می تواند، دالّی به شمار آید، و از جهتی مدلولی. نشانگان متن، حالا سرگردان و سرگشته شده اند.  تو گویی که ما با بی نهایت معنا رو به رو هستیم که اصلا مرکزیتی هم وجود ندارد که به تأویل  آن دست یازیم. در جهان پیشامدرن فقط یک مرکز معنا وجود داشت. در جهان  مدرن مرکزیت معنا هنوز هست اما متکثر شده است.  ولی در جهان پسامدرن اصلا مرکزیتی نیست. حالا متن ها تأویل پذیرتر می شوند، و هرکس  هم می تواند از متن تأویلی به دست دهد، و ادعایی کند. پل ریکور معتقد بود یک متن می‌ تواند حامل معانی متکثر باشد، اما نمی تواند بی نهایت معنا داشته باشد. ریکور هنوز در جهان مدرن به سر می برد. او گویا به سرگشتگی نشانگان باور نداشت. اگر موقتا بپذیریم که فیلسوفان پسامدرن درست می گویند. اگر بپذیریم که متن می تواند با هر خوانشی یک معنای جدید بیافریند، تلویحا پذیرفته ایم که متن معنای غایی و نهایی ندارد. متن، نشانگانی است در انتظار خوانش و تفسیر یک خواننده جدید. اگر متن خوانده نشود، معنایی هم تولید نمی گردد. حالا می توان پرسید، وضعیت تفسیر یک متن مقدس چه می شود؟ آیا در جهان پسامدرن اصلا یک تئولوژیست می تواند آیات متن را تفسیرکند؟ روشن تربگوییم در عصر پست مدرن اصلا می توان به متافیزیک باور داشت؟ چگونه؟

مجتبی بشردوست

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *