خانه / قلمرو های فلسفه / تاریخ فلسفه / رمانتیسم فلسفی (۲)

رمانتیسم فلسفی (۲)

[1 – تحقیقات درباره رمانتیسم در ایران]
تحقیقات مربوط به رمانتیسم در ایران علی الاغلب، پیرامون رمانتیسم ادبی-هنری صورت گرفته است. هنوز مبانی فلسفی رمانتیسم، چندان، واکاوی نشده است.

[2 – فردریک بیزر  و کتاب “رمانتیسم آلمانی”]
فردریک بیزر درکتاب «رمانتیسم آلمانی» ریشه ها و اصول و مبانی رمانتیسم فلسفی آلمان را با توجه به منابع درجه اول رمانتیک ها بررسی و ارزیابی می کند. او علاقه ای ندارد به این که شبیه برخی از لیبرال ها و مارکسیست ها بگوید: «رمانتیسم همان ایدئولوژی فاشیسم است».[1] او پرسش را جلوتر هم می برد. مثلا به ما می گوید: آیا رمانتیک ها با عقل مخالف بودند؟ کدام عقل؟ از نظر بیزر رمانتیک ها عقل را به مثابه شهود می پذیرفتند. پس سخن «لاوجوی» را نباید جدی گرفت آن جا که می گوید: «رمانتیسم ننگ تاریخ و نقد ادبی است».[2] بیزر همیشه می گوید: «رمانتیسم وجود ندارد، رمانتیسم ها وجود دارد».[3] از نظر  بیزر رمانتیک ها دشمن کانت و دشمن عصر روشنگری نبودند. آنها فقط می خواستند به باز رازپردازی جهان بپردازند. [4]
[3 – رمانتیسسیسم و تاریخ]
رمانتیک ها مانند فیلسوفان قرون وسطی تاریخ را گهگاه دوری تفسیر می کردند. علتش هم شاید این باشد که به طبیعت و روح طبیعت همچنان  باور داشتند.

[4 – مسأله “مطلق”]
فیشته، می خواست «من» را تبدیل به «مطلق» کند و اسپینوزا بر عکس می خواست طبیعت را تبدیل به «مطلق» کند.

[5 – رمانتیسیسم و وحدت وجود]
رمانتیک ها می خواستند فیشته و اسپینوزا را با هم جمع کنند. برای همین بدشان نمی آمد که مقوله وحدت وجود[5] را وارد بحث کنند. همین نگاه وحدت وجودی بود که اینان را به طرف مذهب  هم می راند.

[6 – رمانتیسیسم و مذهب]
نزد پاره ای از رمانتیک ها مذهب کاتولیک هم ارج و قرب  بسیار داشت. نگاهشان به مذهب البته  هنری بود. اساس کارشان این بود که کل جهان از جمله مذهب را رمانتیک سازی کنند.

[7 – رمانتیسیسم و ثنویست دکارتی]
رمانتیک ها ثنویت دکارتی را نمی پذیرفتند.  آنان هیچ گاه بین سوژه و ابژه فاصله ای نمی انداختند. برای رفع این مشکل «ایدئالیسم فیشته» و«رئالیسم اسپینوزا» را با هم تلفیق  هم می کردند.

[8 – رمانتیسیسم در جامعه ما]
با این مقدمات می توانیم یک پرسش مهم و بنیادین دیگر را هم طرح کنیم:
رمانتیسیسم در جامعه ما چگونه طرح شد؟ و ادبیان و هنرمندان و سیاست مداران و فیلسوفان و روشنفکران ما نسبت به این امر چه موضعی داشتند؟
مسعود جعفری درکتاب «سیر رمانتیسم در ایران»  نگاهی می افکند به وضعیت رمانتیسم در ایران از مشروطه تا نیما. جعفری به رمانتیسم فلسفی و سیاسی چندان نمی پردازد. سیروس پرهام  هم درکتاب «رئالیسم و ضد رئالیسم» بیشتر به نقاط ضعف رمانتیسم پرداخته. حالا می توان پرسش را عمیق تر و دقیق تر هم طرح کرد.
حاتم قادری در یک مقاله خوب و خواندنی پرسیده: آیا می توان کل پروژه شریعتی را بر مبنای رمانتیسم سیاسی بررسی کرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد آنگاه باید رفت سراغ آل احمد و ساعدی  و طبری و شایگان و دیگران.
بی خانمانی[6] و ازخودبیگانگی[7]و ماشینیسم سه موضوعی هستند که در ادبیات و فرهنگ سیاسی دهه چهل بسیار طرح می شد. حتی محقق و مترجمی مانند مصطفی رحیمی که به سارتر و کامو علاقه مند بود نیز به همین مقولات می پرداخت. جالب این جاست که آدم های متفاوت با ایدئولوژی های متفاوت هر یک به نحوی در دام رمانتیسیسم افتاده بودند.

[9 – رمانتیسیسم و  فاشیسم]
حالا می توان پرسید: آیا گرایش به رمانتیسیسم، ضرورتاً به فاشیسم هم منتهی می شود؟ کمی دقیق تر پرسش را طرح می‌کنم: اگر مانند شیلنگ اعتقاد داشته باشیم که طبیعت باید روح مرئی و روح باید طبیعت نامرئی باشد[8] آیا بیلدونگ (تعلیم و تربیت) و سیاست و اخلاق و فلسفه و ادبیات و هنر -همه و همه- سرانجام  آسیب نخواهند دید؟

پی نوشت ها:
[1] – رمانتیسم آلمانی / 103
[2]  – همان / 37
[3]  – همان / 37
[4]  – همان / 201
[5] – pantheism
[6] – homeless
[7] – alienation
[8]  – رمانتیسم آلمانی / 173

  مجتبی بشردوست

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *