خانه / تعلیم و تربیت / جایگاه فقه در فلسفه و حکمت اسلامی

جایگاه فقه در فلسفه و حکمت اسلامی

دانش فقه را به دو طریق می توان با فلسفه مربوط دانست. از این رو جایگاه فقه، در فلسفه و حکمت اسلامی در دو بخش تبیین می شود:
بخش اول:
فیلسوفان اسلامی حکمت و فلسفه را به: “علم به حقایق موجودات به اندازه ٔ توانایی بشر” تعریف می کردند، و آن را به نظری و عملی تقسیم می نمودند.
شریعت نیز متضمن “حکمت” است. خداوند بارها در قرآن، انبیاء را معلمان حکمت دانسته است. مُفاد شریعت (=حکمت) نیز به عملی و نظری تقسیم می شود:
بخش نظری شریعت که گاهی بدان “احکام شرعی اعتقادی” هم گفته می شود، بیشتر به تبیین سه چیز می پردازد: خدا و انسان و جهان.
بخش عملی شریعت که بدان “احکام شرعی فرعی” اطلاق می شود، به تبیین خوبی و بدی رفتارها می پردازد. این بخش از شریعت تمام رفتار های انسانی را خارج از سه حال نمی داند:
اول: خوب
دوم: بد
سوم : نه خوب و نه بد (= مباح).
رفتارهای خوب بر دو قسم اند: گاهی به گونه ای هستند که تارک آنها مستحق مجازات می باشد (= واجب)، و گاهی به گونه ای می باشد، که تارک آنها استحقاق مجازات ندارد (= مستحب).
رفتار های بد هم بر دوقسم است: گاهی چنان بدی است که فاعل آنها را مستحق مجازات می کند (= حرام)، و گاهی فاعل آنها را شایسته مجازات نمی یابد (= مکروه).
این حکم های پنجگانه (وجوب و استحباب و حرمت و کراهت و اباحه) اغلب به طور صریح در شریعت نیامده است، و می بایست از آن استنباط شود. دانشی که به استنباط این احکام می پردازد، «فقه» نامیده می شود. «اصول فقه» روش های این استنباط را بیان می کند. «فقه» دانش استنباط «حکمت عملی» شرعی است.
چنانکه فیلسوفان ما در تدوین فلسفه نظری به بخش تبیینی شریعت نظری تام داشتند، و تحت تأثیر آن بودند، در تدوین حکمت عملی هم به بخش عملی شریعت (= فقه) توجهی تمام می نمودند، و متأثر از آن بودند.
دلیل نپرداختن بسیاری از فیلسوفان ما به «حکمت عملی» مُکفی بودن «فقه» برای این منظور بوده است.
بخش دوم:
حکمت از همان دوران باستان چه در هند و چه در ایران و چه در یونان دو مسیر را پیموده است:
مسیر اول: بحثی و نظری صرف
مسیر دوم: ذوقی و تألهی
در مسیر نخست فیلسوف تنها به قوای عقلی خویش سعی در کشف معماهای هستی دارد.
اما در مسیر دوم کشف و مکاشفه را هم در دستور کار خویش قرار می دهد. مکاشفه مستلزم سلوک و تهذیب نفس است. کار با سلوک و تهذیب نفس آغاز می شود، با عشق ادامه می یابد، و با رسیدن به وادی معرفت تکمیل می گردد.
این مسیر در دوران باستان در میان فیلسوفان هند و در ایران در میان حکماء خسروانی و در یونان در فلسفه افلاطون و افلاطونیان جدید رواج داشته است.
در تمدن اسلامی این دو مسیر در کنار هم جاری بوده اند. ابن سینا سردمدار قلمرو بحث و نظر بود، و شیخ اشراق از سویی و عرفا از سوی دیگر به ویژه ابن عربی و عرفای مکتب او راه دوم را طی کرده اند. این مسیر در “حکمت متعالیه” صدرا به اوج خود می رسد. نامیدن ملا صدرا به “صدرالمتألهین” هم، گویی از این روست که او در رأس “حکمت تألهی” قرار می گیرد. خود “حکمت متعالیه” که اصطلاحی برخاسته از اندیشه ابن سیناست، ناظر به مقام تلفیق و تطبیق شهود و برهان است.
فیلسوفان ذوقی و تألهی تمدن اسلامی روش سلوک و تهذیب نفس را در “فقه” جستجو می کردند. ایشان با طی مسیر عبودیت که فقه بیان کننده آنست، این راه را بر خویش هموار می نمودند. از این رو فقه ابزار و مقدمه کسب حکمت به شمار می آمد. ملا صدرا این مطلب را در آثار خویش بارها به تصریح یا کنایه تکرار کرده است.

 مسعود تلخابی

همچنین ببینید

فضیلت وجود

ملاصدرا در آثار خود از “فضیلة وجود” سخن گفته است. ابن منظور در لسان العرب …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *