خانه / تعلیم و تربیت / فاعل و غایت …؛ گزیده ای از مباحث جلسه 9 شرح اسفار ملاصدرا

فاعل و غایت …؛ گزیده ای از مباحث جلسه 9 شرح اسفار ملاصدرا

فاعل و غایت …؛ گزیده ای از مباحث جلسه 9 شرح اسفار ملاصدرا- 1394/10/12

مدرس: مسعود تلخابی

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله فاعل كل محسوس و معقول وغاية كل مطلوب و مسؤول، والصلاة على صفوة عباده و هداة الخلق إلى مبدئه و معاده، سيما سيد المصطفين، محمد المبعوث إلى كافّة الثقلين، اللهم فصلِّ عليه و على الأرواح الطاهرة من أهل بيته وأولاده والأشباح الزاهرة من أوليائه وأحفاده.
عبارات اسفار را تا «كُلِّ مَحسُوسٍ وَ مَعقُولٍ» توضیح دادم. امروز درباره «وَغَايَةِ كُلِّ مَطلُوبٍ وَمَسؤول» و عبارات دیگر، صحبت خواهم کرد.
مطلب اول: فاعل و غایت
در این فقرات ملاصدرا دو وصف را به خداوند در کنار هم نسبت می دهد:
1) فاعل
2) غایت
مطلب دوم: علل اربعه
می دانید که ما علت را در یک دسته بندی به چهار گونه تقسیم می کنیم:
فاعلی – مادی – صوری – غایی
مثال های مختلفی می شود زد؛ مثلا یک نجاری که می خواهد یک میزی بسازد، چوب، ماده است؛ نجار، فاعلش است؛ صورت این میز، علت صوری اش است و غایت، آن هدفی است که دنبال می کند. غایت را می گویند: «لأجلِهِ الشَّیء» یعنی به خاطر آن کار به وقوع می پیوندد.
مطلب سوم: فاعل و غایت بودن خداوند
در علل معمولی ای که ما می شناسیم، بین این ها [چهار علت گفته شده]، تفکیکی برقرار است. علت فاعلی غیر از علت مادی و این دو غیر از علت صوری و این سه غیر از علت غایی اند. بین نجار و غایت این میز که حالا استفاده در این کلاس است، تفاوتی وجود دارد؛ این دو تا، یکی نیستند اما در مورد خداوند، چنان چه در جلسه گذشته هم از فاعلیت عنایی خداوند صحبت کردم، در خداوند فاعل و غایت یکی می شود؛ خداوند هم فاعل است و هم غایت است یعنی آن هدفی که از خلقت، خداوند دنبال می کند، در نهایت به خودش راجع است و به خود او بر می گردد.
در ادامه می فرماید که «وَغَايَةِ كُلِّ مَطلُوبٍ وَمَسؤول»؛ در ذیل این عبارت كُلِّ مَطلُوبٍ وَمَسؤولٍ، بایستی غایت را بیشتر جست و جو کرد که این غایت چه جور در كُلِّ مَطلُوبٍ وَمَسؤولٍ شناخته می شود.
مطلب چهارم: مطلوب
مطلوب از ریشه طلب گرفته شده است. طلب به معنای خواستن است. خیلی ها طلب را با اراده هم معنی دانسته اند. در طلب دو رکن نهفته است:
1) طالب
2) مطلوب
مثلا این عبارت را نگاه کنید:
مَن طَلَبَ العُلا سَـهَرَ اللَیَـالِی
هر کس طالب بزرگی باشد، بایستی شب زنده داری کند. سَهَرَ اللَیَالِی یعنی شب ها بیدار باشد. این جا «مَن» یا «هُوَ» می شود طالب، «عُلا» می شود مطلوب.
طالب: مَن یا هُوَ
مطلوب: عُلا
ما در ذهنمان مطلوب های خیلی زیادی داریم که الان نیست ولی می خواهیم که به آن برسیم؛ ما طالبیم و آن مطلوب است.
مطلب پنجم: مسؤول
مسؤول را که این طور می نویسم، کتابت درستش است. مسؤول که مسئول نوشته شود، خلاف قاعده است. همزه که مضموم باشد، کرسی اش باید «واو» باشد؛ اگر مکسور باشد یا ماقبل مکسور باشد، کرسی اش «یاء» می شود.
مَسؤول یعنی آن چیزی که سوال شده است، خواسته شده است. باز در سوال، ما یک سائل داریم و یک مسؤول(چیزی که خواسته شده است) داریم:
1) سوال
2) مسؤول
مثلا آیه «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» یا مثلا آیه «وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ»، از هر چیزی که آن ها خواستند، به آن ها داده شده است.
مسؤول آن چیزی است که خواسته شده است. مثلا می گوییم سَألَهُ الکِتَابَ؛ کتاب را از او خواست. الکِتَاب می شود مسؤول؛ ضمیر هُوَ می شود سائل.
سائل: ضمیر هُوَ
مسؤول: الکِتَاب
پس در سوال هم ما دو رکن داریم: سائل و مسؤول. در طلب هم ما دو رکن داریم: طالب و مطلوب.
مطلب ششم: مراتب مطلوب ها و مسؤول ها

ما برای مطلوب ها و مسؤول های خودمان مراتبی داریم. الان همین جایی که نشستیم، یک سری مطلوب هایی ممکن است در ذهنمان باشد؛ یک سری مسؤول هایی در ذهنمان باشد. مثلا اگر گرسنه مان است، طلب غذا در وجود ما باشد؛ غذا به عنوان مطلوب و مسؤول برای ما باشد و همین طور بروید إلی آخر. ما هر مطلوب و مسؤولی را که در ذهن داریم و در زندگی مان دنبالش می گردیم، وقتی به آن می رسیم، یک پله است؛ روی آن قرار می گیریم. مثلا غذا خوردن یک مطلوب است برای ما یا مثلا استراحت کردن یک مطلوب است. مسافرت یک مطلوب است. عُلا، رفعت یافتن، در اجتماع در یک موقعیت برتری قرار گرفتن، یک مطلوب است. اما آیا این ها مطلوب ها و مسؤول های نهائی است؟ یعنی وقتی رسیدیم آن جا، می گوییم که دیگر همین است؟ هیچ مطلوب دیگری در ذهن ما نیست؟ باز یک مطلوب دیگری در ذهن ما هست. مثلا در پله سوم که قرار گرفتیم، به عُلا رسیده ایم؛ یا مثلا ثروت در پله دوم؛ یا مثلا عُلائی که دنبالش هستیم، زحمت کشیدیم، شب زنده داری کردیم، برای کار های خیر، مثلا برای مطالعه، برای عبادت، به آن عُلا رسیده ایم. اما آیا این آخری است؟ یعنی وقتی به آن جا رسیدیم، دیگر همه چیز تمام می شود؟ دچار التذاذ مطلق شده ایم که دیگر غیر از این ما مطلوبی نداریم؟ باز برویم بالا، ما انسان ها فقط در یک جا قرار می یابیم و می گوییم دیگر این آخرش است و دیگر بعد از آن نیست و آن آرامش تمام وجود ما را فرا می گیرد، این جا می شود غایت مطلوب یا غایت مسؤول.
سوال: همه به آن جا می رسند؟
نه، نمی گویم می رسند ولی غایت مطلوب آن جاست.
یک معنایی برای غایت بگویم که با این مفهوم آشکار تر بشود؛ یکی از مفاهیم غایت، انتهای یک چیز است؛ مثلا من که این طرف تخته قرار گرفتم، این طرف تخته آغاز این تخته است، طرف دیگر تخته می شود غایتش یعنی دیگر غیر از این جا، دیگر چیزی نیست. برای مطلوب ها و مسؤول های ما مراتبی است؛ آن مطلوب نهائی که آن جا ما قرار می گیریم، خداوند است یعنی زمانی ما در این طلب ها و سوال های های خودمان آرامش می گیریم و سوال دیگر مسدود می شود، طلب مسدود می شود و بعد از آن دیگر طلبی وجود ندارد، رسیدن به همین غایت است که خود خداوند باشد؛ وَغَايَةِ كُلِّ مَطلُوبٍ وَ مَسؤول؛
نتیجه گیری می کنم که در وجود ما انسان ها طلب و سوال هایی همواره هست و مسؤول ها و مطلوب هایی هم همواره هست که ما دنبال آن هاییم؛ مثلا داشتن یک ویلای آن چنانی در فلان جا، یک مطلوب است؛ رسیدیم، آن مطلوب، مطلوب انتهائی نیست؛ ممکن است فکر کنیم که انتهائی است ولی وقتی که به آن می رسیم، می بینیم که نه، این جا هم انتهاء نبوده است. آن مطلوب نهائی که می تواند وجود داشته باشد و می تواند در آن جا طالب از طلب بیفتد و سائل از سوال بیفتد، تنها یک جاست که آن همان الله است که در آغاز کلام آمده بود که الحَمدُ لِلَّهِ فَاعِلِ كُلِّ مَحسُوسٍ وَ مَعقُول وَ الحَمدُ لِلَّه غَايَةِ كُلِّ مَطلُوبٍ وَ مَسؤول یعنی سیر حکمت هم مخصوصا حکمت متعالیه ای که از آن صحبت می کنیم، دقیقا روی همین استوار است.
سوال: همه آدم ها این گونه در گیرند؟
همه آدم ها واجد سوال و طالب اند یعنی همه انسان سائل و طالب اند. شما انسانی را نمی توانید طالب و سائل نیابید. این طلب و سوال، مطلوب ها و مسؤول هایی ایجاد می کند یعنی اقتضای مسؤول ها و مطلوب هایی را دارد؛ مثلا یکی در محیط کارش نشسته و دارد کار می کند و برایش سخت است؛ مطلوبش این است که در همین حال در یک سفر خیلی مفرحی بوده باشد و ندارد؛ این می رود دنبال مسؤول و به دست می آورد اما این سوال از وجود او منتفی نمی شود؛ باز این جا مسؤول های دیگر، مطلوب های دیگری وجود دارد یعنی این سوال و طلب از وجود او بر کنده نمی شود.
مطلب هفتم: يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
این آیه را دقت کنید: «يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»؛ این را ما دو جور می توانیم معنی کنیم:
1)می خواهند از او.
2)می خواهند او را.
ما خیلی چیز ها را می خواهیم ولی انسان های برجسته، او را می خواهند و مطلوب ها و مسؤول های دیگر آن ها در راستای رسیدن به اوست. اگر ازدواج می کند، مقصود اوست؛ اگر غذا می خورد، مقصود اوست؛ اگر هر کاری انجام می دهد، مقصود اوست. دنبال هر مطلوبی می رود، آن مطلوب بالذات نیست؛ مطلوبی است که بالغیر است یعنی چون ما را به یک جای دیگر و فراتری می رساند، مطلوب است.

نویسنده: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

کتاب اللواحق ابن سینا

ابن سینا در مقدمه کتاب شفاء، از کتاب دیگری سخن می گوید که بعد از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *